رفتن به مطلب
جامعه‌ی برنامه‌نویسان مُدرن ایران

وبلاگ‌ها

نوشته‌های ویژه

  • کامبیز اسدزاده

    فرق بین کامپایل استاتیک و داینامیک

    توسط کامبیز اسدزاده

    فرق بین کامپایل استاتیک و داینامیک قبل از اینکه فرق بین ایستا (استاتیک) - Static و پویا (داینامیک) - Dynamic را بدانیم لازم است در رابطه با چرخه‌ی زندگی نوشتن یک برنامه و اجرای آن آشنا شویم. هر برنامه برای اولین بار توسط یک محیط توسعه (Editor) یا IDE توسط برنامه‌نویسان انتخاب و به صورت فایل متنی قابل ویرایش می‌باشد. سپس فایل متنی که شامل کد‌های نوشته شده توسط برنامه‌نویس تحت زبان برنامه‌نویسی مانند C، C++ و غیره... می‌باشد توسط کامپایلر به کد شیء ای تبدیل می‌شود که ماشین بتواند آن را درک کرده و اجرا کند. برنامه ای که ما می‌نویسیم ممکن است به عنوان یک مورد توسط دیگر برنامه ها یا کتابخانه‌هایی از برنامه ها مورد استفاده قرار بگیرد برقراری ارتباط (پیوند‌کردن - لینکر) یا همان لینک کردن پروسه‌ای است که برای اجرای موفقیت آمیز برنامه‌های نوشته شده ما بکار می‌رود؛ برقراری ارتباط بین ایستا و پویا دو پروسه‌ای از جمع‌آوری و ترکیب فایل‌های شیء‌های مختلفی است که به منظور ایجاد یک فایل اجرایی می‌باشند. در این بخش ما تصمیم بر این داریم تا تفاوت بین آن ها را با جزئیات مورد بررسی قرار دهیم. عمل پیوند یا ترکیب در زمان کامپایل انجام شود، در واقع زمانی که کد منبع به زبان ماشین ترجمه می‌شود، در زمان بارگذاری، زمانی که برنامه در داخله حافظه بارگذاری می‌شود، و حتی زمان اجرای آن توسط برنامه صورت می‌گیرد این عمل زمان پیوند و یا ترکیب (اتصال) است. در نهایت این فرآیند توسط برنامه ای اجرا می شود که به آن لینکر - پیوند دهنده (ترکیب کننده) می‌گویند. اتصال دهنده ها به عنوان ویرایستار لینک نیز معرفی می‌شوند. لینک شدن (پیوند شدن) به آخرین مرحله از کامپایل می‌گویند. در زبان علمی اصطلاح لینکر یا Linker معروف است اما در زبان فارسی بهترین گزینه مربوطه را می‌توان با عنوان اتصال دهنده، پیوند دهنده، ترکیب کننده نام برد. همه آن ها نشانگر یک هدف به منظور ترکیب اشیاء با یکدیگر هستند که در مرحله کامپایل صورت می‌گیرد. پس از ایجاد پیوند در برنامه، برای اجرای آن برنامه باید داخل حافظه منتقل شود. در انجام این کار باید آدرس هایی برای اجرای داده ها و دستور العمل ها اختصاص یابد. به طور خلاصه روند زیر می‌تواند به عنوان چرخه زندگی یک برنامه خلاصه شود (نوشتن - لینک کردن - بارگذاری - اجرا) فرق بین کامپایل استاتیک و داینامیک در زیر تفاوت های عمده ارتباط بین استاتیک و داینامیک آورده شده است : استاتیک  ارتباط به روش استاتیک فرآیندی است که تمامی ماژول‌ها و کتابخانه‌های برنامه در فایل اجرایی نهایی کپی می‌شوند. این روش توسط لینکر در مرحله آخر کامپایل انجام می‌شود. اتصال دهنده - لینکر طبق روال ترکیبی کتابخانه ها را با کد برنامه و همراه مراجع - منابع خارجی ترکیب کرده و برای تولید یک بارگذاری مناسب در حافظه آماده سازی می‌کند. زمانی که برنامه بار‌گذاری می‌شود، سیستم عامل محلی را در حافظه به صورت یک فایل اجرایی که شامل کد‌های اجرایی و داده ها می‌باشد مشخص می‌کند. ارتباط به شیوه‌ی استاتیک توسط برنامه‌ای با نام لینکر انجام می‌شود که در آخرین مرحله فرآیند کامپایل یک برنامه صورت می‌گیرد. لینکر‌ها نیز به عنوان ویرایشگر پیوند نیز عنوان می‌شوند. فایل های استاتیک به طور قابل توجهی دارای اندازه بسیار بزرگی هستند زیرا برنامه های خارجی و کتابخانه های لینک شده همه در یکجا و در فایل نهایی اجرایی جمع آوری شده‌اند. در اتصال استاتیک اگر هر یک از برنامه های خارجی تغییر کرده باشد باید آن ها دوباره کامپایل شوند و مجددا عمل اتصال صورت گیرد در غیر اینصورت هیچ تغییری در به روز رسانی های مرتبط با فایل اجرایی مشاهده نخواهد شد. برنامه‌های استاتیکی زمان بارگذاری ثابتی در هر بار اجرای برنامه در حافظه را در نظر می‌گیرند. و زمانی که برای بارگذاری طول می کشد ثابت است. برنامه‌هایی که از کتابخانه‌های استاتیکی استفاده می‌کنند معمولاً سریعتر از برنامه‌هایی هستند که کتابخانه‌‌ی آن‌ها به صورت پویا می‌باشد. در برنامه های استاتیکی، تمامی کد ها شامل یک فایل اجرایی می‌باشند. بنابراین، آن‌ها هرگز در برنامه هایی که دارای مشکلاتی هستند اجرا نخواهند شد. داینامیک در ارتباط پویا نام کتابخانه های خارجی (کتابخانه‌های به اشتراک گذاری شده) در فایل اجرایی نهایی قرار داده شده‌اند نه خود کتابخانه. در حالی که ارتباط واقعی در زمان اجرا در هر دو فایل در حافظه قرار می‌گیرند. اتصال پویا این اجازه را می‌دهند تا برنامه های متعددی به صورت یک ماژول کپی شده و قابل اجرا مورد استفاده قرار بگیرد. اتصال پویا بر خلاف اتصال استاتیک در زمان اجرا توسط سیستم عامل انجام می‌شود. در اتصال پویا فقط یک نسخه از کتابخانه به اشتراک گذاری شده در حافظه نگه‌داری می‌شود. این به طور قابل توجهی اندازه برنامه های اجرایی را کاهش می‌دهد، در نتیجه صرفحه جویی در حافظه و فضای دیسک صورت خواهد گرفت. در اتصال پویا بر خلاف اتصال استاتیک نیازی به کامپایل کامل پروژه نمی‌باشد در صورتی که لازم باشد تغییراتی در هر یک از فایل‌ها صورت بگیرد تنها کافی است آن را کامپایل و در کنار برنامه قرار دهید. این یکی از بزرگترین مزیت‌های کامپایل داینامیکی می‌باشد. در اتصال پویا زمان بارگذاری برنامه در حافظه ممکن است کاهش یابد. این در صورتی است که کتابخانه های مشترک در حافظه بارگذاری شده‌اند. برنامه‌هایی که از کتابخانه های مشترک استفاده می‌کنند معمولا کندتر از برنامه هایی هستند که از کتابخانه های استاتیکی استفاده می‌کنند. برنامه‌های پویا وابسته به داشتن کتابخانه‌های سازگار هستند. اگر کتابخانه تغییر یابد (برای مثال، یک کامپایلر جدید منتشر شود ممکن است کتابخانه را تغییر دهد)، در این صورت ممکن است برنامه مجدداً تحت کتابخانه جدید باز نویسی و به‌روز رسانی شوند. اگر کتابخانه از روی سیستم حذف شود، برنامه‌ای که وابسته آن کتابخانه می‌باشد دیگر کار نخواهد کرد. در ادامه شما می‌توانید در مورد مراحل کامپایل یک برنامه مراجعه کنید:  
    • 0 دیدگاه
    • 808 مشاهده
  • الهه انصاری

    ۷ گام برای تبدیل شدن به یک طراح موفق UI/UX

    توسط الهه انصاری

    «بخش اول» در این مطلب از تجربیات طراح موفق خانم Nicole Saidy استفاده خواهیم‌ کرد. ایشان بخاطر سوالات زیادی که از جانب برنامه‌نویسان متعدد، مدیران بازاریابی و افراد مختلف دیگری مطرح شده بود این مقاله را براساس تجربیات شخصی خود تنظیم کردند. ادامه‌ی مطلب را از زبان خودشان می‌شنویم. «چگونه شروع کنم؟» این سوال من را به زمانی می‌برد که برای اولین بار کار خود را آغاز کردم. 7 سال پیش، من در اولین روز اولین کار طراحی‌ام بودم. در مقابل یک فایل فتوشاپ خالی در iMac نشسته ام (در آن زمان یک کاربر ویندوز بودم) و سعی می‌کنم آنچه که مدیرم توضیح داد درک کنم. هیچ نظری ندارم که چگونه شروع کنم. خالی! قبل از رسیدن به این شغل، تازه از دانشگاه با مدرک چندرسانه‌ای فارغ التحصیل شده بودم. پس چرا چیزی در مورد طراحی نفهمیدم؟ خب، در دانشگاهها به ما طراحی عملی یاد نمی‌دهند. اکثر دورههای دانشگاه فقط ما را بصورت تئوری آموزش می‌دهند و گاهی اوقات به ما یاد می‌دهند که چگونه از ابزارهای طراحی مانند Adobe Suite استفاده کنیم. اما این کافی نیست - حتی نزدیک هم نیست. تمرین، یادگیری و خودآموزی تنها چیزی است که می‌تواند شما را به یک طراح بهتر تبدیل کند. 7 سال بعد از خودآموزی، من اکنون یک معلم طراحی و سخنران کنفرانس بین المللی هستم. اولین چیزی که باید بدانید این است: لازم نیست که با این استعداد متولد شوید. ما موجودات خارق العاده‌ای مانند تک‌ شاخ‌ها نیستیم. ما فقط قصد داشتیم طراح باشیم و هنرمندانه به دنیا آمدیم. طراحی، در مورد حل مشکلات است. این یک روند دائمی یافتن مشکلات و ایجاد راه حل برای آنهاست. حوزه‌های مختلفی برای طراحی وجود دارد: رابط کاربری، تجربه‌ی کاربری، طراحان محصول، طراحان گرافیکی، طراحان تعاملی، معمار ساختار اطلاعات و غیره. برای شروع تحقیق کنید که کدام حوزه شما را بیشتر جذب می‌کند. برای حال، روی رایج‌‌ترین حوزه تمرکز می‌کنیم: ترکیبی از رابط و تجربه: طراح رابط کاربری و تجربه‌ی کاربری. 1. خودتان را با اصول رابط کاربری آشنا کنید. قبل از شروع تمرین طراحی، اولین چیزی که نیاز دارید یادگیری برخی اصول طراحی است. در این مرحله، شما به دنیای طراحی قدم خواهید گذاشت و شروع به تفکر «خلاقانه» می‌کنید و جنبه‌های روانشناسی طراحی را خواهید آموخت: چرا این طرح می‌تواند خوب بنظر بیاید و یا شکست بخورد؟ برخی از اصول پایه‌ای که باید بدانید: 1. رنگ (Color) واژگان رنگ‌ها، اصول و روانشناسی رنگ را شامل می‌شود. ۲. تعادل (Balance) اصل تعادل به تقارن و عدم تقارن در مبحث طراحی می‌پردازد. 3. تضاد (Contrast) هدف از بکارگیری تضاد سازماندهی اطلاعات، ایجاد سلسله مراتب و ایجاد تمرکز است. ۴. تایپوگرافی (Typography)  انتخاب فونت مناسب و ایجاد متن قابل خواندن در وب با رعایت این اصل ممکن خواهد بود. ۵. ثبات و انطباق (Consistency) مهمترین اصل، جهت ایجاد طرح های بصری و قابل استفاده از ثبات شروع میشود.   ۲. فرآیند خلاقانه‌ی تجربه‌ی کاربری را فرا بگیرید. مورد بعدی درک فرآیند خلاقانه است. طراحی UI/UX فرآیندی متشکل از فازهای خاصی است که هر فرد خلاق از آن عبور می‌کند. این فرآیند شامل ۴ فاز مختلف کشف (Discover)، تعریف (Define)، توسعه (Develop) و تحویل (Delivery) است. فرآیند خلاقانه فاز کشف فاز کشف همان فاز شروع پروژه است که طراحان به جستجو، الهام گرفتن و جمع‌آوری ایده‌ها می‌پردازند. فاز تعریف در این مرحله، طراحان ایده‌ی حاصل از فاز کشف را تعریف و مشخص می‌کنند. در‌واقع خلاصه‌ای واضح از کاری که قرار است انجام بگیرد مشخص می‌شود. فاز توسعه فاز توسعه مرحله‌ای است که راه‌ حل‌ها یا مفاهیم ایجاد شده، نمونه‌سازی، تست و تکرار می‌شوند. این فرآیند آزمایش و خطا به طراحان کمک می‌کند تا ایده‌های خود را بهبود داده و اصلاح کنند. فاز تحویل فاز آخر فاز تحویل است که در آن پروژه‌ی پایانی، تولید و راه اندازی می‌شود. ۳. چشمان خود را برای طراحی تقویت کنید. دانستن اصول طراحی عالی است، اما گاهی اوقات کافی نیست. شما همچنین باید چشمان خود را آموزش دهید تا طراحی خوب و طراحی بد را ببینید و نقاط قوت و ضعف آن‌ها را مشخص کنید. موثرترین روش جهت آموزش چشم برای طراحی از طریق الهام است. قبل از باز کردن یک بوم خالی و تماشای آن برای نیم ساعت ، بدانید که تنها راه خلاق بودن از طریق تحقیق است. گاهی اوقات ذهن نمی‌تواند ایده‌های خودش را بسازد. ابتدا باید به طرح‌های دیگر نگاه کنید تا طرح خودتان را ایجاد کنید؛ مخصوصا زمانی که فعلا مبتدی هستید. در وب‌سایت‌های نمونه‌کار‌ها قدم بزنید:) بنابراین به آنچه که طراحان دیگر در سایت Dribbble انجام می‌دهند نگاه کنید و هر زمان که طرح‌های زیبا یا چیزی مربوط به پروژه‌ی خود را می‌بینید، آن را در یادداشت‌های خود ذخیره کرده و اشاره کنید که چه چیزی از آن طرح را پسندیده‌اید. همچنین می‌توانید با گرفتن اسکرین‌شات ذخیره‌سازی را دقیق‌تر انجام دهید. به این ترتیب، شما مجموعه‌ای از طرح‌های الهام بخش دارید که می‌توانید برای شروع کار از آن‌ها بهره ببرید. چند مورد از سایت‌های مفید جهت الهام گرفتن در زیر آورده‌شده‌اند:  onepagelove.com awwwards.com dribbble.com pttrns.com uimovement.com ۴. مطالعه‌ی مقالات طراحی را در برنامه‌ی روزانه‌ی خود بگنجانید. برای اینکه خودمان را با طراحی آشنا کنیم، بهترین راه این است که هر روز چند مقاله در این رابطه مطالعه کنیم. خواندن اخبار و وبلاگ‌های طراحی را عادت روزمره کنید. میلیون‌ها مقاله‌ بصورت آنلاین در دسترس ما هستند تا روند‌های جدید دنیا، مورد‌های کاربری (Use Cases) و آموزش‌های مختلف را فرا بگیریم. تمام کاری که باید انجام دهیم، پیدا کردن آنهاست. هیچ چیز بهتر از یادگیری از تجربه‌های دیگران نیست. خواندن مقالات را عادت روزمره کنید بنابراین روز خود را با یک فنجان قهوه و چند مقاله‌ی الهام‌ بخش در مجلات آنلاین Medium یا Smashing شروع کنید. یادگیری چیزهای جدید در صبح، ذهنتان را گسترش داده و در طول روز فرصت خلاقیت را برایتان فراهم میکند. بنابراین، هر چند وقت یکبار در طول روز، چندین بار به خود استراحت بدهید تا بتوانید بیشتر مطالعه کنید. استراحت کردن برای خلاقیت خیلی مهم است، به ویژه هنگامی که ذهن شما گیر کرده و احساس می‌کنید که بازدهی مطلوب را ندارید. از جمله کارهای قابل انجام دیگر می‌توانید وب‌سایتی را که به عنوان صفحه‌ی اصلی مرورگر خود دوست دارید، نشانه‌گذاری کنید و یا از یک خبرنامه‌ی طراحی اشتراک بگیرید. برخی از وبلاگ‌ها و سایت‌های خبری محبوب در زمینه‌ی طراحی عبارتند از: blog.marvelapp.com medium.com/design smashingmagazine.com webdesignernews.com sitepoint.com/design-ux 5. پروژه‌های غیرواقعی طراحی کنید. کار نیکو کردن از پر کردن است و همه می‌دانیم که نمی‌توانیم بدون تجربه، مشتری یا شغلی را بدست آوریم. اما بدون یک کار یا پروژه هم نمی‌توانیم تمرین کنیم و تجربه کسب کنیم، درست است؟ بنابراین می‌توانیم این چرخه را با تمرین کردن و ایجاد پروژه‌های غیر واقعی برای سرگرمی بشکنیم! Dribbble پر از این نمونه کارها است. طراحی فیسبوک توسط Kevin McCarthy زمانی را صرف طراحی مجدد وب‌ سایت یا اپلیکیشنی که قبلا استفاده کرده‌اید کنید. این کار را برای هر چیزی که فکر می‌کنید می‌تواند بهتر شود، انجام دهید. همچنین می‌توانید ایده‌ی برنامه‌ی خود را طراحی کنید. درواقع با طراحی نمونه‌ کارها تمرین کرده و تجربه کسب می‌کنید.   ۶. کار با آخرین ابزار طراحی وب را بیاموزید. هزاران ابزار طراحی وجود دارد، اما شما نیاز ندارید که کار با همه‌ی آنها را یاد بگیرید. بهترین آن‌ها را بیابید، ابزارهای مورد علاقه‌ی خود را انتخاب کنید و با بکار گیری جدیدترین ویژگی‌ها و روندها به‌ روز باشید. جدیدترین ابزارهایی که در فرآیند طراحی خود استفاده می‌کنم در زیر آورده‌ شده‌اند: Sketch برای طراحی رابط کاربری Figma برای طراحی رابط مشترک Balsamiq برای رسم وایرفریم‌های با جزيیات کم و ابتدایی (low fidelity wireframing) Adobe XD برای طراحی رابط کاربری و نمونه‌سازی Marvel App برای ساخت مدل‌های تعاملی Invision App برای نمونه‌سازی و همکاری   7. از مربی (mentor) کمک بگیرید. یکی دیگر از روش‌های عالی برای یادگیری طراحی، یافتن یک مربی طراحی یا دوست طراح است که مایل به کمک است. آنها به شما کمک میکنند که روند یادگیری خود را سرعت بخشید. طراح کار شما را بررسی و نظرات خود را هر زمان که ممکن باشد می‌دهد. این کار مثل یک میانبر عمل می‌کند. آنها همچنین راهنمایی‌ها و ترفندهایی به شما می‌دهند که از تجربیات خود آموخته اند. بنابراین پیش بروید و به یک طراح ایمیل بفرستید، سوالات و نگرانی‌های خود را با وی مطرح کنید. هنگامی که شما آماده‌ی صحبت در مورد طراحی با دیگران هستید، می‌توانید کسی را در مورد طراحی راهنمایی کنید و یا آموزش دهید. همچنین یاد خواهید گرفت که آن را  دیدگاه‌های مختلف ببینید و بازخورد و پاسخ سوالاتی را دریافت کنید که ممکن است هرگز در مورد آن‌ها فکر نکرده باشید. هنگامی‌که در مورد طراحی با افراد دیگری صحبت می‌کنید، ذهن شما همواره در‌حالت "طوفان فکری" قرار می‌گیرد و بیشتر از قبل به طراحی علاقه‌مند خواهید شد. منتظر بخش‌های بعدی با جزییات بیشتر در مورد اصول رابط کاربری باشید.
    • 1 دیدگاه
    • 742 مشاهده
  • فرهاد شیری

    امنیت در نرم افزارهای تولید شده با زبان ++C

    توسط فرهاد شیری

    با توجه به اهمیت امنیت نرم افزار، شرکت های بزرگ دنیا به ارائه راهکارهایی چون طراحی زبان ها و محیط های برنامه نویسی و مفسر و مترجم هایی با قابلیت های کنترل امنیتی بر روی سیستم عامل و بسیاری از راهکارهای دیگر پرداخته اند اما با توجه به عدم توانایی راهکارها در کنترل تمامی موارد امنیتی، عدم امکان پیاده سازی راهکارهای امنیتی بر روی برخی ساختارها، ایجاد محدودیت برای دسترسی به برخی منابع و امکانات و مشکلات کوچک و بزرگ دیگر برنامه نویسی یک برنامه به صورت ایمن بهترین راهکار برای محافظت از یک برنامه است. یکی از زبان هایی که در کنار محبوبیت در میان برنامه نویسان، همیشه یکی از زبان های پر بحث در برنامه نویسی ایمن بوده است، خانواده زبان های C به خصوص ++C است. در این زبان ها عمده مدیریت منابع به برنامه نویس واگذار شده که در صورت عدم مدیریت درست آن ها، آسیب پذیری های مختلفی رخ می دهد. بهترین راهکار برای جلوگیری از بروز آسیب پذیری نرم افزارها، برنامه نویسی پدافندی و ایمن آن نرم افزار از ابتداست. دراین مستندات، باتوجه به جامعیت و کاربرد فراوان زبان ++C درکنار محبوبیت، مباحث ونکات اساسی در برنامه نویسی پدافندی و ایمن این زبان مطرح شده و انواع آسیب پذیری و شیوه جلوگیری از بروز آن ها و رفع آن ها در صورت بروز، توضیح داده می شود. همچنین سعی می شود تا راهکارهای ارائه شده تا حد امکان قابل پیاده سازی در زبان C نیز باشند. با توجه به گستردگی ابزارهای برنامه نویسی این زبان و وجود کامپایلرهای مختلف، زبان معیاری برای این مستند مدنظر قرار گرفته شده است و ساختار ارائه شده مربوط به ابزار یا کامپایلر خاصی نیست اما بنا بر نیاز مثال هایی در کنار زبان معیار از ابزارهایی خاص نیز ارائه می گردد. رفتار تعریف نشده ممکن است شامل مختل شدن عملکرد برنامه(Crash) خروجی نامربوط و غلط، بروز آسیب پذیری های نرم افزاری و موارد دیگر می باشد. وجود رفتار نامتعارف در یک برنامه نه تنها امنیت خود آن برنامه ، بلکه ممکن است امنیت سیستم عامل، شبکه را نیز به خظر بیندازد. جلوگیری از بروز رفتارهای تعریف نشده و مقابله با آن ها از مباحث مهم برنامه نویسی تدافعی و ایمن است. توابع بدون آرگومان برای تعریف یک تابع بدون آرگومان باید از کلمه کلیدی void در زمان تعریف تابع استفاده نمایید.با این کار تزریق کد توسط هکرها را مختل می کنید.   int getValue(void) { return 1; } اعداد تصادفی در صورت نیاز به اعداد تصادفی از تابع ()rand استفاده نکنید به این علت که خروجی این تابع در تکرارهای بالا دچار تکرار می شود. بهتراست از تابع ()srand استفاده کنید می توانید برای آن seed تعریف کنید تا احتمال تکرار را به حداقل برسانید. در ویندوز هم می توانید از تابع ()CryptGenRandom استفاده کنید و در لینوکس هم تابع ()random و تابع ()srandom استفاده نمایید. #include <windows.h> #include <wincrypt.h> #include <iostream> int main(void) { HCRYPTPROV hcp; CryptAcquireContext(&prov, NULL, NULL, PROV_RSA_FULL, 0); long int li = 0; CryptGenRandom(hcp, sizeof(li), (BYTE *)&li); printf("Random number is -> %ld\n", li); return 0; } عدم استفاده از تابع بازگشتی جهت مقدار دهی اولیه به آرایه ای با کلاس حافظه استاتیک در مثال زیر زمان ساخته شدن و مقدار دهی اولیه آرایه cache تابع fact مجددا فراخوانی شده واین عمل به دلیل ایستا بودن آرایه باعث بروز رفتار تعریف نشده و خطا خواهد شد. #include <stdexcept> int fact(int i) noexcept(false) { if (i < 0) { throw std::domain_error("i must be >=0"); } static const int cache[] = { fact (0), fact(1), fact(2), fact(3), fact(4), fact (5), fact (6), fact(7), fact(8), fact(9), fact(10), fact (11), fact (12), fact(13), fact(14), fact(15), fact(16) }; if (i < (sizeof(cache) / sizeof(int))) { return cache[i]; } return i > 0 ? i * fact (i - 1) : 1; } حال برای رفع این اشکال طبق نمونه کد زیر آرایه را بدون استفاده initializer list با استفاده از یک متغیر ثابت که تعداد عضو های آرایه را معین میکند تعریف شده است و ازآنجا که کامپایلر آرایه های از جنس کلاس حافظه استاتیک را خود با عدد 0 مقداردهی میکند دیگر یک آرایه از قبل پر شده نخواهیم داشت و در مرحله با استفاده از تکنیک lazy به هر یک از عضوهای آرایه مقدار مناسب را با استفاده از تابع بازگشتی مقدار دهی خواهیم کرد. #include <stdexcept> const int arraySize = 17 int fact(int i) noexcept(false) { if (i < 0) { throw std::domain_error("i must be >=0"); } static int cache[arraySize]; if (i < (sizeof(cache) / sizeof(int))) { if (0 == cache[i]) { cache[i] = i > 0 ? i * fact(i - 1) : 1; } return cache[i]; } return i > 0 ? i * fact(i - 1) : 1; } الحاق مضاعف هدر فایل ها الحاق مضاعف زمانی رخ می دهد که یک هدر دو ویا چند بار به برنامه اضافه شوند. در مثال زیر در کلاس c هدرهای a , b الحاق می شوند در حالی که در کلاس b هم هدر a الحاق شده است که الحاق مضاعف رخ داده است. //a.h struct a { int membe }; //b.h #include "a.h" //c.c #include "a.h" #include "b.h" برای جلوگیری از این الحاق های مضاعف می توانید از روش زیر استفاده نمایید //a.h #ifdef A_H #define A_H struct a { int member; }; #endif ویا می توانید از دستور pragma استفاده کنید البته این دستور جز دستورات استاندارد ++c / c نمی باشد ولی اکثر کامپایلرها این دستور را اجرا میکنند. //a.h #pragma once struct a { int member; }; رمزنگاری اصولی جهت رمزنگاری داده های حساس در برنامه های خود می توانید از کتابخانه ++Crypto وهمچنین کتابخانه libcrypto از OpenSSL نیز استفاده نمایید. رمز نگاری به چند دسته اصلی تقسیم می شود: 1- رمزنگاری درهم سازHash که میتوان به الگوریتم های MD6 , MD5 , SHA-1,SHA-0 اشاره کرد. 2- رمزنگاری با کلید متقارن که می توان به الگوریتم های RC4 , AES , DES , 3DES اشاره کرد. 3- رمزنگاری با کلید عمومی نا متقارن که می توان به الگوریتم های RSA , DSA , DSS اشاره کرد. 4- کد گذاری دودویی به متن که می توان به الگوریتم های Base32 , Base58 , Base64 ,Base85 اشاره کرد. مدیریت مقدار و نوع داده ها و مقدار دهی اولیه در مثال زیر متغیر هایی تعریف شده اند که مقدار اولیه ندارند (البته درست است که در برخی از کامپایلرها این متغیرها را مقدار دهی خواهند کرد، ولی توجه داشته باشید که تکنیک های برنامه نویسی تدافعی جدای از امکانات کامپایلر می باشد) int main (void) { int a; float b; char c; bool d; return 0; } اکنون مشاهده میکنید که بعد از اجرای برنامه چه مقدار هایی در متغیرها ذخیره شده است. پس بنابراین مقدار دهی اولیه متغیرها یا باید برحسب نیاز در همان ابتدا تعریف صورت گیرد یا در صورت عدم نیاز به وجود مقدار اولیه خاص، مقدار دهی با استفاده از تابع همان نوع داده انجام خواهد شد. int main (void) { int a = int(); float b = float(); char c = char(); bool d = bool(); return 0; } و بعد از اجرا به این صورت خواهد بود مقدار دهی اولیه به آرایه ها int main (void) { int a[5]; float b[5]; char c[5]; bool d[5]; return 0; } که بعد از اجرا بدین صورت خواهد بود... و برای رفع این اشکال باید همیشه آرایه ها را مقدار دهی اولیه نمایید. int main (void) { int a[5] = {}; float b[5] = {}; char c[5] = {}; bool d[5] = {}; return 0; } وبعد از مقدار دهی اولیه به آرایه ها خواهیم داشت ... ادامه خواهد داشت این مقاله...  
    • 0 دیدگاه
    • 290 مشاهده
 

اصول طراحی: تضاد

تا کنون در مجموعه‌ی مقالات اصول طراحی، در مورد تعادل و رنگ صحبت کردیم. در این بخش این روند را با موضوع تضاد (Contrast) ادامه می‌دهیم.  تضاد هنگامی رخ می‌دهد که دو عنصر در یک صفحه متفاوت باشند. به عنوان مثال، تضاد می‌تواند خودش را در رنگ‌های متنوع بین متن و رنگ پس زمینه نشان دهد. یا یک عنوان بزرگ و درشت در کنار یک فونت sans-serif برای متن بدنه باشد. یا میتواند تفاوت بین یک گرافیک بزرگ و یک گرافیک کوچک باشد و یا ترکیب یک بافت خشن با بافت ظریف که یک تضاد قابل توجهی ایجاد می‌کند. چشمان ما علاقه‌مند به دیدن تضاد هستند. نکته‌ی حائز اهمیتی که در رابطه با تضاد وجود دارد این است که تضاد باید کاملا چشم‌گیر و غیر جزئی باشد. ۱. تضاد از نظر چشمان ما جذاب است. یکی از دلایل استفاده‌ی ما از تضاد، چه در چاپ و چه در وب، جلب کردن توجه مخاطب است. سایت Carsonified از تضاد جهت اثرگذاری استفاده می‌کند. این سایت از متن و عکس‌های درشت و بالعکس و ترکیب رنگ‌های متضاد بهره برده است. همانطور که در زیر می‌بینیم جلد مجله‌ی Proximity، از عکس چندین قایق شناور کوچک در درون دریای آبی تیره استفاده کرده است که تضاد زیبایی را به تصویر کشیده است. ۲. تضاد به سازماندهی اطلاعات کمک می‌کند. استفاده از تضاد نه تنها سبب جذابیت هر چه بیشتر طراحی می‌شود بلکه به هدف و سازماندهی اسناد وضوح بهتری می‌بخشد. در مجله‌ی منتشرشده در زیر، Studio8 از قوانین تضاد، تعادل (Balance) و مجاورت (Proximity) برای ایجاد صفحاتی غیر معمول و چشم‌گیر استفاده کرده است. عناوین درشت مشکی تضاد جالبی با متن ظریف روشن ایجاد کرده‌اند. در ادامه‌ی مجله، Studio8 صفحات را به دو قسمت تقسیم کرده است که از لحاظ ظاهری کاملا متضاد هم هستند. هر صفحه اطلاعاتی را در مورد محصول‌های جداگانه‌ای می‌دهد که به هم مرتبط هستند. مفهوم این ارتباط توسط علامت '&' ادا شده است.  ۳. تضاد سبب ایجاد تمرکز می‌شود. آگهی‌ها و تبلیغات مشهور  iPod از مفهوم تضاد به صورت کاملا حرفه‌ای برای متمرکز ساختن توجه بینندگان به پخش‌کننده‌ی موسیقی استفاده کرده است. در این تبلیغات یک شخصیت تیره رنگ بر روی زمینه‌ی رنگی قرار گرفته است. iPod و هدفون‌ به رنگ سفید هستند که در مقابل شخصیت تیره رنگ و زمینه‌ی رنگی خود را به خوبی نشان می‌دهند.  طراحی برای این بطری سفارشی بر پایه‌ی تضاد بین متن سفید  و رنگ قرمز تیره‌ی نوشیدنی است که به عنوان یک کادوی کریسمس، منحصر به فرد است. مواردی که هنگام افزودن تضاد به طرح‌های خود باید به آن‌ها فکر کنید: ۱. چگونه تضاد را ایجاد میکنید؟ از طریق بافت، تایپوگرافی، رنگ یا شکل؟ ۲. اگر می‌خواهید از طریق تایپوگرافی تضاد ایجاد کنید، کدامیک از فونت‌ها را استفاده می‌کنید؟ آیا آن‌ها بسیار متفاوت هستند یا فقط کمی با هم تفاوت دارند؟ گزینههای فونت خود را با دقت بررسی کنید اما به خاطر داشته باشید که متن قابل خواندن باشد. ۳. آیا تضاد به کار رفته، ایده‌ی طراحی شما را تقویت می‌کند؟ پی‌نوشت: مقالات و دوره‌های سایت Sitepoint پیشنهاد می‌شوند. با ایجاد حساب کاربری امکانات جذابی در اختیارتان قرار خواهد گرفت.  

الهه انصاری

الهه انصاری

 

آغازی طوفانی برای پیاده سازی یک پیام رسان ساده بر پایه ++C

با سلام وقت بخیر, در این مطلب میخواهیم در مورد روش کارکرد پیام رسان ها بیشتر بدانیم و با یکدیگر کد یک پیام رسان ساده را پیاده و بررسی کنیم.  طرز کار کرد پیام رسان در نظر داشته باشید که هر پیام رسانی که بر ساختار ها پیاده شده باشد از دو قسمت تشکیل شده است. نرم افزار اصلی برای مدیریت درخواست ها (سرور) نرم افزار برای کاربران (کاربر) به نرم افزار اولی سمت SERVER خواهیم گفت و به بعدی سمت CLIENT خواهیم گفت. روم یا تالار گفتگو ما تنها یک اتاق برای گفتگو در نظر میگیریم و هر کاربری که به سرور متصل شود را در همان تالار اضافه خواهیم کرد. تالار های گفتگو صرفا برای تقکیک سازی ارسال و دریافت ها و محدود کردن بازه ی کاربران مورد نظر... (ممکن است یک کاربر در چند اتاق بطور همزمان باشد.) سیستم های پیام رسان پیشرفته تر مانند تلگرام و ... تالار های زیادی را شامل می شوند. (هر کاربر خودش در کانال و گروه های مختلفی عضو است که هر کدام از آنها یک کانال متفاوت محسوب می شوند.) * دقت شود که منظور از کانال صرفا یک اتاق یا تالار گفتگو است و منظور کانال ارتباطی و پروتکل نیست. نرم افزار اصلی نرم افزار اصلی وظیفه دارد تا تمام کاربرانی که وارد تالار شده اند را به یاد داشته باشد و هر لحظه اماده دریافت درخواست هایی از طرف کاربرانش باشد. و پیام هایی را که از کاربران دریافت می کند برای تمامی کاربران دیگر هم ارسال کند که بسته به خلاقیت و نیاز می تواند هر یک از این بخش ها متفاوت طراحی شود. نرم افزار اصلی باید از قبل اجرا شده باشد. تا کاربران دیگر با استفاده از نرم افزار مخصوص به خودشان بتوانند به سرور متصل شوند و ارسال و دریافت داشته باشند. در نظر داشته باشید که اگر در نرم افزار اصلی اختلالی پیش بیایید و متوقف بشوند. قطا برای تمام کاربران مشکل پیش می آید. مگر اینکه از پایگاه های داده ی داخلی استفاده کرده باشند. (با خلاقیت می توان به گونه های متفاوتی چنین ساختاری را پیاده کرد) نرم افزار کاربران این نرم افزار جذاب ترین بخش است چرا تمام قابلیت هایی را که در اختیار کاربر قرار می دهیم را مستقیما طراحی می کنیم. در نظر داشته باشید که هر چیزی که در این نرم افزار طراحی می شود باید در نرم افزار اصلی پشتیبانی شوند... بنابراین اگر این دو بخش توسط دو فرد یا دو گروه مجزا طراحی می شوند آنها باید توسط داکیومنت ها و جلساتی به نظرات مشابه ای رسیده باشند. (اگرچه اینها تخصص و وظیفه ی تحلیلگر سیستم است! نه بطور همزمان وظیفه توسعه دهنده و برنامه نویس نرم افزار) پیاده سازی یک نمونه اکنون در نظر داریم تا با استفاده از ساختار کتابخانه BoostAsio پروژه ای را با نام BoostAsioChat ایجاد کنیم که در آن می خواهیم یک پیام رسان با حداقل ترین امکانات پایه طراحی کنیم که بیشتر جنبه شخصی و تفریحی دارد. زیرا از ساختار های استاندارد و ایمن و کاربری کاملا بدور است! (می توانید خودتان توسعه دهید و آنرا جالب تر بسازید)   ساختار نرم افزار اصلی و سرور را به این صورت تعریف می کنیم : typedef deque<message> messageQueue; class participant { public: virtual ~participant() {} virtual void deliver(const message& messageItem) = 0; }; typedef shared_ptr<participant> participantPointer; class room { public: void join(participantPointer participant); void deliver(const message& messageItem); void leave(participantPointer participant); private: messageQueue messageRecents; enum { max = 200 }; set<participantPointer> participants; }; class session : public participant, public enable_shared_from_this<session> { public: session(tcp::socket socket, room& room) : socket(move(socket)), room_(room); void start(); void deliver(const message& messageItem); private: void readHeader(); void readBody(); void write(); tcp::socket socket; room& room_; message messageItem; messageQueue Messages; }; class server { public: server(boost::asio::io_context& io_context, const tcp::endpoint& endpoint) : acceptor(io_context, endpoint); private: void do_accept(); tcp::acceptor acceptor; room room_; }; int main(int argc, char* argv[]); ساختار نرم افزار کاربر را هم به این صورت تعریف می کنیم : typedef deque<message> messageQueue; class client { public: client(boost::asio::io_context& context, const tcp::resolver::results_type& endpoints) : context(context), socket(context); void write(const message& messageItem); void close(); private: void connect(const tcp::resolver::results_type& endpoints); void readHeader(); void readBody(); void write(); boost::asio::io_context& context; tcp::socket socket; message readMessage; messageQueue writeMessage; }; int main(int argc, char* argv[]);   در نظر داریم تا در این پروژه از thread ها نیز استفاده کنیم... در مورد این مفهوم ها می توانید بصورت مجزا تحقیق کنید. بنابراین روش کامپایل این پروژه به این صورت خواهد بود :   $ g++ client.cpp -lpthread -o client $ g++ Server.cpp -lpthread -o server   آزمایش همانطور که گفته شد در ابتدا نرم افزار اصلی و سرور باید اجرا شود. در اینجا ما تمام ارتباطات شبکه را بر روی یک سیستم در شبکه داخلی برقرار خواهیم کرد... پس نگرانی در مورد ساختار های درونی شبکه و آی پی / دی ان اس / دامین نخواهیم داشت. بنابراین ای پی را می توانید ای پی داخلی یا  localhost  در نظر بگیرید. برای آزمایش پورت فرضی 4000 را در نظر میگیریم و نرم افزار اصلی را روی این پورت اجرا میکنیم :   $ ./server 4000 در این مرحله متوجه می شوید که نرم افزار اصلی با موفقیت اجرا شده است و همچنان اجرا مانده است. بله درست است... نرم افزار اصلی هر لحظه باید منتظر دستور کاربران باشد. اگر لحظه ای برای نرم افزار اصلی اختلالی پیش آید نخواهد توانست دستورات کاربران را انجام یا پاسخ دهد. بنابراین این پردازش را قطع نکنید و اجازه دهید تا نرم افزار اصلی اجرا بماند. در محیط دیگری نرم افزار سمت کاربر را نیز اجرا کنید. این نرم افزار را می توانید به تعداد دلخواه وارد کنید. (همانطور که ممکن است 6 نفر همزمان به سرور متصل باشند / یا ممکن است هیچ فردی به سرور متصل نشوند)   ابتدا یک کاربری را به سرور با پورت 4000 و شبکه داخلی وصل می کنیم :   $ ./client localhost 4000 first user: you can type message here... حال در محیط دیگری با کاربر جدیدی نیز وارد می شویم : $ ./client localhost 4000 second user: you can type message here... در این پروژه نمونه از کاربران نام کاربری یا نام نمی پرسیم.. و صرفا وقتی وارد محیط گفتگو می شوند... یا زمانی که به سرور متصل می شوند منتظر هستیم تا انها پیامی را بنویسند... هر پیامی را که بنویسند به سرور ارسال می شود و سرور وظیفه دارد تا آنرا برای تمام کاربران بفرستد. و این روند درون یک حلقه بی نهایت تکرار می شوند. پس این ارتباط دو طرفه خواهد بود و هم کاربران برای سرور اطلاعات ارسال می کنند و هم سرور برای کاربران اطلاعات ارسال خواهد کرد. در نظر داشته باشید که کاربر اول می تواند پیامی را بنویسد و به کاربران دیگر ارسال شود. ممکن است کاربر سومی اصلا تصمیمی به نوشتن پیام نداشته باشد و صرفا تمایل به خواندن پیام دیگران داشته باشند. و این کاملا اختیاری است. و ما کاربران را اجباری نمیکنیم. اگرچه شما می توانید با خلاقیت خودتان اینها را با متغییر های کمکی و دستورات شرطی پیاده کنید. کد ها برای پیام ها یک ساختار در نظر میگیریم و بصورت مشترک در هر دو نرم افزار استفاده خواهیم کرد... بنابراین اینرا در هدر پیاده خواهیم کرد. هدر پیام : (message.hpp) #ifndef message_HPP #define message_HPP #include <cstdio> #include <cstdlib> #include <cstring> using namespace std; class message { public: enum { headerLength = 4 }; enum { maxBodyLength = 512 }; message() : bodyLength_(0) { } const char* data() const { return data_; } char* data() { return data_; } size_t length() const { return headerLength + bodyLength_; } const char* body() const { return data_ + headerLength; } char* body() { return data_ + headerLength; } size_t bodyLength() const { return bodyLength_; } void bodyLength(size_t new_length) { bodyLength_ = new_length; if(bodyLength_ > maxBodyLength) bodyLength_ = maxBodyLength; } bool decodeHeader() { char header[headerLength + 1] = ""; strncat(header, data_, headerLength); bodyLength_ = atoi(header); if(bodyLength_ > maxBodyLength) { bodyLength_ = 0; return false; } return true; } void encodeHeader() { char header[headerLength + 1] = ""; sprintf(header, "%4d", static_cast<int>(bodyLength_)); memcpy(data_, header, headerLength); } private: char data_[headerLength + maxBodyLength]; size_t bodyLength_; }; #endif نرم افزار اصلی و سرور : (server.cpp) #include <iostream> #include <cstdlib> #include <deque> #include <memory> #include <list> #include <set> #include <utility> #include <boost/asio.hpp> #include "message.hpp" using boost::asio::ip::tcp; using namespace std; typedef deque<message> messageQueue; class participant { public: virtual ~participant() {} virtual void deliver(const message& messageItem) = 0; }; typedef shared_ptr<participant> participantPointer; class room { public: void join(participantPointer participant) { participants.insert(participant); for(auto messageItem: messageRecents) participant->deliver(messageItem); } void deliver(const message& messageItem) { messageRecents.push_back(messageItem); while(messageRecents.size() > max) messageRecents.pop_front(); for(auto participant: participants) participant->deliver(messageItem); } void leave(participantPointer participant) { participants.erase(participant); } private: messageQueue messageRecents; enum { max = 200 }; set<participantPointer> participants; }; class session : public participant, public enable_shared_from_this<session> { public: session(tcp::socket socket, room& room) : socket(move(socket)), room_(room) { } void start() { room_.join(shared_from_this()); readHeader(); } void deliver(const message& messageItem) { bool write_in_progress = !Messages.empty(); Messages.push_back(messageItem); if(!write_in_progress) { write(); } } private: void readHeader() { auto self(shared_from_this()); boost::asio::async_read(socket, boost::asio::buffer(messageItem.data(), message::headerLength), [this, self](boost::system::error_code ec, size_t) { if(!ec && messageItem.decodeHeader()) { readBody(); } else { room_.leave(shared_from_this()); } }); } void readBody() { auto self(shared_from_this()); boost::asio::async_read(socket, boost::asio::buffer(messageItem.body(), messageItem.bodyLength()), [this, self](boost::system::error_code ec, size_t) { if(!ec) { room_.deliver(messageItem); readHeader(); } else { room_.leave(shared_from_this()); } }); } void write() { auto self(shared_from_this()); boost::asio::async_write(socket, boost::asio::buffer(Messages.front().data(), Messages.front().length()), [this, self](boost::system::error_code ec, size_t) { if(!ec) { Messages.pop_front(); if(!Messages.empty()) { write(); } } else { room_.leave(shared_from_this()); } }); } tcp::socket socket; room& room_; message messageItem; messageQueue Messages; }; class server { public: server(boost::asio::io_context& io_context, const tcp::endpoint& endpoint) : acceptor(io_context, endpoint) { do_accept(); } private: void do_accept() { acceptor.async_accept([this](boost::system::error_code ec, tcp::socket socket) { if(!ec) { make_shared<session>(move(socket), room_)->start(); } do_accept(); }); } tcp::acceptor acceptor; room room_; }; int main(int argc, char* argv[]) { try { if(argc < 2) { cerr << "Usage: server <port> [<port> ...]\n"; return 1; } boost::asio::io_context io_context; list<server> servers; for(int i = 1; i < argc; ++i) { tcp::endpoint endpoint(tcp::v4(), atoi(argv[i])); servers.emplace_back(io_context, endpoint); } io_context.run(); } catch (exception& e) { cerr << "Exception: " << e.what() << "\n"; } return 0; } نرم افزار دوم و سمت کاربر : (client.cpp) #include <iostream> #include <thread> #include <cstdlib> #include <deque> #include <boost/asio.hpp> #include "message.hpp" using boost::asio::ip::tcp; using namespace std; typedef deque<message> messageQueue; class client { public: client(boost::asio::io_context& context, const tcp::resolver::results_type& endpoints) : context(context), socket(context) { connect(endpoints); } void write(const message& messageItem) { boost::asio::post(context, [this, messageItem]() { bool write_in_progress = !writeMessage.empty(); writeMessage.push_back(messageItem); if(!write_in_progress) { write(); } }); } void close() { boost::asio::post(context, [this]() { socket.close(); }); } private: void connect(const tcp::resolver::results_type& endpoints) { boost::asio::async_connect(socket, endpoints, [this](boost::system::error_code ec, tcp::endpoint) { if(!ec) { readHeader(); } }); } void readHeader() { boost::asio::async_read(socket, boost::asio::buffer(readMessage.data(), message::headerLength), [this](boost::system::error_code ec, size_t) { if(!ec && readMessage.decodeHeader()) { readBody(); } else { socket.close(); } }); } void readBody() { boost::asio::async_read(socket, boost::asio::buffer(readMessage.body(), readMessage.bodyLength()), [this](boost::system::error_code ec, size_t) { if(!ec) { cout.write(readMessage.body(), readMessage.bodyLength()); cout << "\n"; readHeader(); } else { socket.close(); } }); } void write() { boost::asio::async_write(socket, boost::asio::buffer(writeMessage.front().data(), writeMessage.front().length()), [this](boost::system::error_code ec, size_t) { if(!ec) { writeMessage.pop_front(); if(!writeMessage.empty()) { write(); } } else { socket.close(); } }); } boost::asio::io_context& context; tcp::socket socket; message readMessage; messageQueue writeMessage; }; int main(int argc, char* argv[]) { try { if(argc != 3) { cerr << "Usage: client <host> <port>\n"; return 1; } boost::asio::io_context context; tcp::resolver resolver(context); auto endpoints = resolver.resolve(argv[1], argv[2]); client c(context, endpoints); thread t([&context](){ context.run(); }); char line[message::maxBodyLength + 1]; while(cin.getline(line, message::maxBodyLength + 1)) { message messageItem; messageItem.bodyLength(strlen(line)); memcpy(messageItem.body(), line, messageItem.bodyLength()); messageItem.encodeHeader(); c.write(messageItem); } c.close(); t.join(); } catch (exception& e) { cerr << "Exception: " << e.what() << "\n"; } return 0; }    این پروژه آزمایشی بصورت رایگان و اوپن سورس در اینترنت بخصوص اینجا وجود دارد و می توانید آنرا مستقیما بصورت کامل دانلود کنید.    با تشکر, سید علی محمدیه

Seyyed Ali Mohammadiye

Seyyed Ali Mohammadiye

 

آشنایی با سرویس میزبانی صفحات گیت هاب (Github Pages)

سلام وقت بخیر, گیت هاب پیج گیتهاب پیج یک سرویس میزبانی وب است که توسط Github اراعه شده است که با استفاده از آن می توانید حتی صفحاتی Static را در پلتفرم وب میزبانی کنید و حتی ابزار هایی مانند Jekyll را می توانید روی این بستر (Github Pages) پیاده و اجرا کنید که در قسمت های آینده در مورد آن توضیح خواهم داد. میزبانی وب سایت هایی که بر پایه Github Pages هستند بصورت رایگان هست و دیگر نیازی به دامین, هاست و سرور وجود ندارد. حساب های گیت هاب تمام حساب هایی که در سایت گیت هاب وجود دارند دو نوع هستند. حساب کاربری و شخصی حساب سازمانی (تیم) بطور مثال : حساب هایی مانند: Kambiz-Asadzadeh (Kambiz Asadzadeh), BaseMax (Max Base), ccoreghaesm (Ghasem Ramezani), HamedMasafi (Hamed Masafi)  همگی حساب های فرد و شخصی هستند. و حساب هایی مانند : Microsoft · GitHub,  Google · GitHub,  TeamSnap · GitHub,  iOSTREAM · GitHub  .حساب هایی سازمانی (تیم) هستند هر حساب کاربری و شخصی این قابلیت را دارد تا بتواند یک حساب سازمانی ایجاد کند. ایجاد حساب سازمانی (تیم) برای ایجاد کردن یک حساب سازمانی, بعد از عضویت و ایجاد یک حساب کاربری در Github و وارد شدن به حساب کاربریتان, به اینجا مراجعه کنید تا یک سازمان جدیدی ایجاد کنید.   گیت هاب پیج به موضوع اصلی برمیگردیم. تا کنون در مورد انواع حساب ها توضیح داده ایم. حال در نظر داشته باشید که هر حساب کاربری (عادی یا سازمانی) این قابلیت را دارد تا بتواند یک میزبانی برای خودش رزرو کند. در حالت پیشفرض میزبانی ها بصورت رایگان بر روی دامین GitHub Pages قرار دارند، با اینحال بطور مثال اگر شما یک حساب (شخصی یا سازمانی) بنام test456 دارید می‌توانید میزبانی خود را بر روی دامین http://test456.github.io فعال کنید. آزمایشگاه و انجام بصورت عملی در حال حاظر من خودم یک سازمان (تیم) بنام MaxFork با آدرس Max Fork · GitHub در اختیار دارم. می خواهم یک میزبانی وب جدید روی این حساب ایجاد کنم. گزینه New را لمس کنید و یک مخزن جدید (پروژه) ایجاد کنید. دقت کنید که نام پروژه اهمیت دارد را آدرس میزبانی که مد نظرمان هست وارد می کنیم. بطور مثال : MaxFork.Github.io محتوای Description اختیاری است و می توانید هر چه میخواهید وارد کنید. چون بعدا هم امکان ویرایش کردن آن برایتان وجود ندارد. نوع پروژه را می توانید Public یا Private تنظیم کنید. با توجه به اینکه حساب های اکثر افراد معمولی هست گمان میکنم امکان تنظیم کردن از نوع Private برای آنها همراه با میزبانی وب وجود نداشته باشد. بنابراین Public را انتخاب کنید.  پیاده کردن یک فایل README برای مخزن اختیاری است و می توانید آنرا ایجاد کنید. همچنین تصمیم شما در مورد انتخاب لایسنس نیز آزادانه است و می توانید خودتان شخصا در مورد آن فکر و تصمیم بگیرید. برای امتحان می توانید فایلی بنام index.html را با یک محتوای آزمایشی ایجاد کنید. در حال حاظر وب سایتی با آدرس https://maxfork.github.io در دسترس وجود دارد و محتوایی را که در فایل نوشته ایم را نشان می دهد.   در انتهای بخش Settings در قسمت GitHub Pages می توانید وضعیت میزبانی را بررسی کنید. در قسمت ذکر شده می توانید قالب های از قبل تعریف شده را مشاهده و انتخاب کنید. همچنین امکان تنظیم Custom domain برای میزبانی را هم دارید.   همچنین می توانید فایل های دیگری نیز مانند test.html همراه با پوشه و مسیردهی ایجاد کنید. بطور مثال اکنون ما فایل new.html را در شاخه اصلی مخزن ایجاد کردیم که در آدرس زیر قابل دسترس است: https://maxfork.github.io/new.html فایلی بنام _config.yml از قبل تعریف شده است که می توانید بصورت دستی هم ایجاد کنید که در آن نام قالب / تنظیمات / پلاگین و ماژول هایی را که نیاز دارید می توانید تعریف کنید. در قسمت های بعدی در مورد Static بیشتر توضیح خواهم داد، پیشنهاد می‌کنم در مورد Textile و Markdown هم مطالعه کنید.   سپاس سید علی محمدیه

Seyyed Ali Mohammadiye

Seyyed Ali Mohammadiye

 

استفاده از MD

زبان نشانه‌گذاری Markdown یا به اختصار MD همانند زبان HTML برای طراحی قالب متن استفاده می‌شود. به گمانم که قبلاً نمونه‌های زیادی را تحت عنوان README.md شنیده‌باشید. مانند نمونهٔ زیر : استفاده از این قالب بسیار ساده‌ است، حال بخشی از نحوهٔ نگارش فایل‌های MD را می‌گوییم.  برای نوشتن سر‌نویس‌ها (Header) : Header1 ======= # Header1 ## Header2 ### Header3 برای "خط‌جدید" (NewLine) از دو کاراکتر Space در انتهای هر پاراگراف استفاده می‌کنیم و یا از دو/n (توسط کلید ReturenKey) استفاده می‌کنیم :  first line. second line. ویژگی‌های متن : _italic_ or *italic* __bold__ or **bold** `monospace` نوشن یک بلاک کد : ```<Language-Name> // And Write Code Here ``` ```c int main (int argc, char **argv, char **envp){ /* some code here */ return EXIT_SUCCESS; } ``` or indent your code by four space: int main (int argc, char **argv, char **envp){ /* some code here */ return EXIT_SUCCESS; } انواع لیست‌ها : Bullet List: * One Option * Another Option Numbered List: 1. Free Software 2. GNU/Linux Todo List: - [x] it's done. - [ ] working on it. نوشتن پیوند‌ها : [GNU/Linux](www.kernel.org) ![Image](https://en.wikipedia.org/wiki/File:Qt_logo_2016.svg) استفاده از حالت "نقل‌قول" : > for using blockquoting in md files. استفاده از جداول : Prorgamming Language | It's God ? ---------------------|------------ C | Very GOD C++ | It's God Python | :(   خروجی تمام نمونه‌های بالا : استفاده از قالب‌های گفته شده، بستگی به پیاده‌سازی موتور رندر ویرایشگری دارد که شما از آن استفاده می‌کنید، چرا که ممکن است تمام قابلیت‌ها را پیاده‌سازی نکرده‌باشد. موفق‌وپیروز باشید. 🌺
 

عیب‌یابی، دیباگ‌کردن با GNU Debugger

بارها بوده که برنامه‌‌ای را نوشته‌ایم، روند کامپایل و اجرا به خوبی و خوشی انجام می‌شود. امّا در مرحلهٔ اجرای برنامه، خروجی‌های نامناسبی پدیدار می‌شود. که متأسفانه چیزی نیستند که ما می‌خواهیم. خب برای حل این مشکل دو راه پیش‌رو می‌باشد : بازبینی کد و انجام تست برای یافتن محل مشکل. استفاده از ابزارهای خطایابی (Debugging). بازبینی کد و انجام تست برای یافتن محل مشکل برای این‌کار فریورک‌ها و کتابخانه‌های زیادی موجود می‌باشد، مثلاً کتابخانهٔ تست‌نویسی (Test Case) به اسم Catch2. کار با این کتاخانه بسیار آسان است. برای مثال تابع زیر را در نظر داشته‌باشید : unsigned int Factorial( unsigned int number ) { return number <= 1 ? number : Factorial(number-1)*number; } ما می‌خواهیم بدانیم که آیا این تابع خروجی مناسب را دارد یا خیر، درصورتی‌که از catch2 استفاده می‌کنید، کافیست که طبق راهنمای README.md هدرفایل catch.cpp را دریافت و به برنامهٔ خود اضافه کنید : #define CATCH_CONFIG_MAIN // This tells Catch to provide a main() - only do this in one cpp file #include "catch.hpp" unsigned int Factorial( unsigned int number ) { return number <= 1 ? number : Factorial(number-1)*number; } TEST_CASE( "Factorials are computed", "[factorial]" ) { REQUIRE( Factorial(1) == 1 ); REQUIRE( Factorial(2) == 2 ); REQUIRE( Factorial(3) == 6 ); REQUIRE( Factorial(10) == 3628800 ); } و بهصورت نمونهٔ کد بالا از catch2 استفاده می‌کنیم. طبق اسناد با تعریف ماکروی CATCH_CONFIG_MAIN ما یک تابع main توسط خود catch2 تعریف می‌کنیم. و کافیه که فقط این سورس را کامپایل و اجرا کنیم : $> g++ -o catch2Test main.cpp $> $> ./catch2Test =============================================================================== All tests passed (4 assertions in 1 test case) و خب مسلماً درصورتی‌که خطایی باشد در این آزمایشات معلوم می‌گردد،‌ فریمورک‌های دیگری مانند Google Test نیز موجود می‌باشد.   استفاده از ابزارهای خطایابی (Debugging) در این روش شما برنامهٔ خود را تحت برنامهٔ دیگری اجرا و اقدام به خطایابی می‌کنید، یکی از برنامه‌های خطایابی معروف و آزاد، برنامهٔ GNU Debugger می‌باشد. از این برنامه برای خطایابی در زبان‌های  : Ada Assembly C ++C D Fortran Go Objective-C OpenCL Modula-2 Pascal Rust استفاده می‌شود. برای نصب می‌توانید از مدیربستهٔ سیستم‌عامل خود استفاده کنید : $> apt install gdb gdb-doc و یا اینکه از این پیوند برنامه را دریافت و اقدام به کامپایل/نصب آن کنید. نکته : دقت کنید که همیشه نباید حتماً خطایی در برنامه باشد تا اقدام به خطایابی کنیم، گاهی هم نیاز است که روند کار برنامه را به این روش با استفاده از ابزارهای مشابه پی‌گیری کنیم. (In fact: reverse engineering) حال اقدام به Debug کردن این برنامهٔ کوتاه می‌نماییم : #include <stdio.h> #include <stdlib.h> #include <sys/types.h> #include <unistd.h> static int data = 0x02A; int main (void){ int stack = 0x2FF; pid_t pid; switch (pid = fork()){ case -1: perror("pid = fork()"); exit(EXIT_FAILURE); case 0: data |= 0x02B; stack &= data; break; } fprintf(stdout, "[%s]\v [PID=%ld] [data=%d] [stack=%d].\n", (pid == 0) ? "child" : "parent", (long) getpid(), data, stack); exit(EXIT_SUCCESS); } قبل‌از اینکه برنامه‌ای را برای دیباگ‌ کردن داخل GDB استفاده کنیم،‌ نیاز است که برای کمک به این روند اطلاعاتی مانند مکان Source Code برنامه را به فایل باینری خود اضافه کنیم. برای اینکار کافیست که از فلگ -g یا -ggdb یا -g3 استفاده کنیم. این پیوند را برای اطلاعات بیشتر مطالعه کنید. به این‌صورت برنامه را کامپایل و برای دیباگ کردن آماده می‌کنیم : $> gcc -o output -ggdb main.c توجه کنید که سورس برنامه را از مکانش تغییر ندهید. حال برنامهٔ gdb را با نوشتن اسم gdb در shell فراخوانی می‌کنیم : $> gdb GNU gdb (Debian 8.2.1-2) 8.2.1 Copyright (C) 2018 Free Software Foundation, Inc. License GPLv3+: GNU GPL version 3 or later <http://gnu.org/licenses/gpl.html> This is free software: you are free to change and redistribute it. There is NO WARRANTY, to the extent permitted by law. Type "show copying" and "show warranty" for details. This GDB was configured as "x86_64-linux-gnu". Type "show configuration" for configuration details. For bug reporting instructions, please see: <http://www.gnu.org/software/gdb/bugs/>. Find the GDB manual and other documentation resources online at: <http://www.gnu.org/software/gdb/documentation/>. For help, type "help". Type "apropos word" to search for commands related to "word". (gdb) برای اینکه فایل باینری را باز کنیم باید از دستور file استفاده کنیم. همچنین می‌توانیم به این‌صورت نیز برنامهٔ gdb را به همراه فایل باینری خود اجرا نماییم : $> gdb output خب،‌ در این قسمت می‌توانیم با استفاده از دستور run برنامهٔ خودمان را اجرا کنیم و درصورتی‌که نیاز باشد آرگومان‌هایی را نیز ارسال کنیم. وقتی دستور run‌ را وارد می‌کنیم برنامهٔ ما اجرا می‌شود و خاتمه میابد. زمانی‌که نیاز داریم روند اجرای برنامه در نقطه‌های مشخصی متوقف شود باید از ‌Break Point استفاده کنیم. برای قرار دادن Break Point در خط‌های مختلف برنامه از دستور break به اضافهٔ شمارهٔ خط سورس برنامه استفاده می‌کنیم.  برای اینکار بد نیست که اطلاعاتی نیز درمورد سورس‌کد خود داشته‌باشیم مثلاً همزمان بتوانیم سورس را نیز مشاهده کنیم، درصورتی‌که از ادیتور Emacs استفاده می‌کنید می‌توانید M+x را زده و gdb را اجرا کنید. که یک بافر در سمت چپ برای شما باز می‌کند (درصورتی‌که دکمه‌های Ctrl + X و Ctrl + 3 را زده باشید). در غیر این‌صورت به دو روش دیگر می‌توانید سورس خود را هنگام دیباگ مشاهده کنید، در روش اوّل استفاده از دستور list به اضافهٔ دو آرگومان می‌باشد : آرگومان اوّل مشخص کنندهٔ خط شروع است، و آرگومان دوّم مشخص کننده خط پایان هست. مثلاً با فراخوانی list 2, 10 از خط دو تا ده را نمایش می‌دهد : (gdb) list 2, 10 2 #include <stdlib.h> 3 #include <sys/types.h> 4 #include <unistd.h> 5 6 static int data = 0x02A; 7 8 int 9 main (void){ 10 int stack = 0x2FF; می‌توانید فقط یک آرگومان ارسال کنید، که به اندازه ی مقدار متغیر listsize که پیشفرض ده می‌باشد (می‌توانید با استفاده از دستور set مقدار را تغییر دهید) را نمایش می‌دهد : (gdb) list 2 1 #include <stdio.h> 2 #include <stdlib.h> 3 #include <sys/types.h> 4 #include <unistd.h> 5 6 static int data = 0x02A; 7 8 int 9 main (void){ 10 int stack = 0x2FF; حالات دیگه‌ای هم دارد که می‌توانید با وارد کردن help list  متوجه شوید. امّا روش بهتری (روش دوّم) نیز برای دیدن سورس برنامه به همراه دیباگ کردن وجود دارد،‌ می‌توانید از رابط TUI استفاده کنید. برای استفاده از این رابط دکمه‌های Ctrl + X و Ctrl + A یا < وارد کرده و ReturnKey (یا همان Enter) را بزنید. در این قسمت شما به راحتی می‌توانید هم سورس برنامهٔ خودتان را ببینید و هم برنامه را دیباگ کنید. با یک‌بار اجرا کردن برنامه توسط دستور run سورس برنامه‌ٔ شما بارگذاری می‌شود. برویم به سراغ Break Point گذاشتن، برای مثال ما می‌خواهیم یک Break Point بر سر خط ۱۰ و ۱۳ بگذاریم : (gdb) break 11 Breakpoint 1 at 0x555555555185: file main.c, line 13. (gdb) break 10 Breakpoint 2 at 0x55555555517e: file main.c, line 10. (gdb) دوباره برنامه را با وارد کردن دستور run اجرا می‌کنیم، تا اجرای برنامه این‌بار در برخورد با اوّلین Break Point متوقف شود : در این توقف، ما می‌توانیم با استفاده از دستور print محتویات متغیرهارا مشاهده کنیم : (gdb) print data $1 = 42 (gdb) print stack $2 = 21845 دستور print قابلیت‌های جالبی دارد : (gdb) print 12 / 2 $1 = 6 (gdb) print sizeof(int) $2 = 4 (gdb) print &data $3 = (int *) 0x4a60f0 <data> (gdb) مقادیری که به ترتیب در سمت چپ شماره‌گذاری شده‌اند درواقع اسم متغیرهایی هستنند که خروجی در آن قرار گرفته است : (gdb) print $1 $4 = 42 (gdb) print $4 $5 = 42 (gdb) همچنین با استفاده از دستور delete می‌توانیم یک Break Point را حذف کنیم. برای ادامه دادن به روند اجرای برنامه تا Break Point  بعدی از دستور continue و برای رفتن به خط بعدی از دستور next استفاده می‌کنیم.بعد از اجرای دستور next دقت کنید سریعاً به خط 23 رفته و فراخوانی تابع سیستمی fork() را رها می‌کند. به خاطر اینکه دستور next کاری به توابعی که فراخوانی کرده‌اید، در اینجا فراخوان سیستمی fork() ، ندارد و دستورات سورس شما را ادامه می‌دهد؛ امّا درصورتی‌که از step یا stepi استفاده بکنید وارد دستورات شده و دستورات توابع شما را پیمایش می‌کند: (gdb) next [child] [PID=563] [data=43] [stack=43]. [Detaching after fork from child process 563] (gdb) نکته : رابط TUI زیاد قوی نمی‌باشد،‌ لذا درصورتی‌که خروجی چاپ شود تنظیمات صفحه نمایش را به هم می‌زد می‌توانید با زدن Ctrl + L خروجی‌های اضافه را از بین ببرید. برای دیباگ کردن یک fork() می‌توانید مقدار follow-fork-mode را ویرایش کنید : (gdb) set follow-fork-mode child (gdb) run Starting program: /tmp/output Breakpoint 2, main () at main.c:10 (gdb) next Breakpoint 1, main () at main.c:13 (gdb) step [Attaching after process 2387 fork to child process 2403] [New inferior 2 (process 2403)] [Detaching after fork from parent process 2387] [Inferior 1 (process 2387) detached] [Switching to process 2403] main () at main.c:13 (gdb) همچنین با استفاده از دستور disassemble می‌توانید سورس اسمبلی یکی تابع را مشاهده کنید : (gdb) disassmble main Dump of assembler code for function main: 0x0000000000401b4d <+0>: push %rbp 0x0000000000401b4e <+1>: mov %rsp,%rbp 0x0000000000401b51 <+4>: push %rbx 0x0000000000401b52 <+5>: sub $0x18,%rsp => 0x0000000000401b56 <+9>: movl $0x2ff,-0x14(%rbp) 0x0000000000401b5d <+16>: callq 0x43c9b0 <fork> 0x0000000000401b62 <+21>: mov %eax,-0x18(%rbp) 0x0000000000401b65 <+24>: cmpl $0xffffffff,-0x18(%rbp) 0x0000000000401b69 <+28>: je 0x401b73 <main+38> 0x0000000000401b6b <+30>: cmpl $0x0,-0x18(%rbp) 0x0000000000401b6f <+34>: je 0x401b89 <main+60> 0x0000000000401b71 <+36>: jmp 0x401ba2 <main+85> 0x0000000000401b73 <+38>: lea 0x7c48e(%rip),%rdi # 0x47e008 0x0000000000401b7a <+45>: callq 0x408bd0 <perror> 0x0000000000401b7f <+50>: mov $0x1,%edi 0x0000000000401b84 <+55>: callq 0x408010 <exit> 0x0000000000401b89 <+60>: mov 0xa4561(%rip),%eax # 0x4a60f0 <da --Type <RET> for more, q to quit, c to continue without paging-- لینک منبع را برای ادامهٔ داستان دنبال کنید :). موفق و پیروز باشید.🌺
 

کتابخانهٔ Zlib

چندی پیش یکی از دوستان درمورد کتابخانهٔ zlib از من سوأل پرسیده بود که جالب شد برایم تا نگاهی بکنم. zlib یک کتابخانهٔ فشرده‌سازی بر اساس الگوریتم DEFLATE هست که خود این الگوریتم تلفیقی از LZ77 و الگوریتم Huffman هست و عمل فشرده‌سازی‌درحافظه را انجام می‌دهد، اطلاعات بیشتر درمورد اینا خواستید از این‌جا استفاده کنید. این کتابخانه یک قسمت مهم از پلتفرم‌های معروفی همچون GNU/Linux , iOS و.. هست. تستی که با این کتابخانه انجام دادم واقعاً برایم جالب بود، یک فایل متنی ۶۰۰ مگابایتی را به ۱۲۱ مگابایت رسوند در مدّت زمان خیلی کوتاهی با یک پردازندهٔ Intel(R) Core(TM) i7 CPU M 620. خب بریم یک تست بکنیم. اوّل سورس برنامه را از این قسمت بارگیری کنید : https://www.zlib.net/ توضیحات مفصل را می‌خواید می‌توانید از این‌قسمت استفاده کنید. امّا من از یک‌مثال استفاده می‌کنم، بعد از اینکه سورس‌کد را دانلود کردید کافیه که از حالت فشرده خارجش کنید و وارد دایرکتوری مربوطه‌اش بشید. برای کامپایل شما نیاز به : GCC GNU Make دارید، اگر نمی‌دانید GNU Make چی هست، می‌توانید در این‌قسمت با GNU Make آشنا بشید. خب اگر ابتدا برنامهٔ make را داخل دایرکتوری فراخوانی کنید پیغام زیر را نمایش میدهد : Please use ./configure first. Thank you. که مؤدبانه خواهش می‌کند اوّل اسکریپت configure را اجرا کنیم، بعد از اجرای این اسکریپت چک‌های لازم انجام می‌شود و بعد می‌توانید make را اجرا کنید تا کتابخانه‌‌های مورد نظر ساخته بشود. بعد اتمام کار، ما فقط نیاز به Shared lib ها و Header File مربوطه داریم. (درصورتی‌که نمی‌دانید Shared Lib چیست، می‌توانید در این‌قسمت با نحوهٔ‌کار/ساخت آن آشنا شوید). پس بهتر است یک دایرکتوری به اسم lib در ساختار دایرکتوری پروژهٔ خودمان درست کنیم و به این‌صورت عمل کنیم : zlib-1.2.11$> mkdir ../zlibTEST/lib zlib-1.2.11$> mv libz*so* ../zlibTEST/lib renamed 'libz.so' -> '../zlibTEST/lib/libz.so' renamed 'libz.so.1' -> '../zlibTEST/lib/libz.so.1' renamed 'libz.so.1.2.11' -> '../zlibTEST/lib/libz.so.1.2.11' zlib-1.2.11$> mv zlib.h ../zlibTEST/header renamed 'zlib.h' -> '../zlibTEST/header/zlib.h' در این قسمت، اوّل ما خارج‌از دایرکتوری zlib داخل یک دایرکتوری دیگر که پروژهٔ ما درآن قرار دارد یک دایرکتوری به اسم lib ساختیم که shared lib و header file مربوطه را درآن قرار دهیم. سپس تمام فایل‌هایی که به اسم 'libz*so*' هستند را به آن دایرکتوری انتقال دادیم؛ سه فایل قرار دارد که دو تا از آنها به libz.so.1.2.11 لینک شده‌اند.  خب بریم سروقت تست خودمان. اوّل از همه نیاز به هدرفایل‌های مربوطه داریم : #include <stdio.h> #include <string.h> #include <assert.h> #include "zlib.h" کتابخانهٔ zlib از ثابت CHUNK برای مقداردهی Buffer خودش استفاده می‌کنه، و ما نیاز داریم که این ثابت را تعریف کنیم : #define CHUNK 251904 هرچی مقدار بیشتر باشه سیستم کارآمد تر هست، داخل خود اسناد گفته که بهتره از 256k استفاده کنیم درصورتی‌که مقدار حافظهٔ موردنیاز رو داریم. حالا باید تابع Compressing خودمان را با استفاده از کتابخانهٔ zlib پیاده کنیم. ما اسم این تابع را compressing میزاریم، این تابع دو stream دریافت می‌کند که یکی ورودی و یکی خروجی می‌باشد. یک ورودی دیگر تابع سطح فشرده‌سازی هست که در ادامه بحث می‌کنیم : int compressing (FILE *source, FILE *dest, int level); خروجی‌‍ه تابع می‌تواند این موارد باشد : - Z_OK = 0 - Z_STREAM_END = 1 - Z_NEED_DICT = 2 - Z_ERRNO = -1 - Z_STREAM_ERROR = -2 - Z_DATA_ERROR = -3 - Z_MEM_ERROR = -4 - Z_BUF_ERROR = -5 - Z_VERSION_ERROR = -6 از اسامی تقریباً مشخص هست که چه مفهومی دارند و نیازی به توضیح نیست. حال نیاز هست که یک سری متغیر‌های‌محلی که فقط مورد استفادهٔ خود تابع هست را داخل تابع تعریف کنیم : int return_; int flush; int have; z_stream stream; unsigned char input[CHUNK]; unsigned char output[CHUNK]; متغیر اوّل که از اسم‌‍ش مشخص هست، برای مشخص کردن مقداربازگشتی از تابع هست، و متغیر دوّم برای مشخص کردن وضعیّت flushing برای یکی از توابع zlib هست. متغیر سوّم مقدار اطلاعاتی هست که از یکی از توابع zlib به اسم deflate() بر می‌گردد. متغیر چهارم هم از نوع یک ساختار داخلیه zlib می‌باشد : typedef struct z_stream_s { z_const Bytef *next_in; /* next input byte */ uInt avail_in; /* number of bytes available at next_in */ uLong total_in; /* total number of input bytes read so far */ Bytef *next_out; /* next output byte will go here */ uInt avail_out; /* remaining free space at next_out */ uLong total_out; /* total number of bytes output so far */ z_const char *msg; /* last error message, NULL if no error */ struct internal_state FAR *state; /* not visible by applications */ alloc_func zalloc; /* used to allocate the internal state */ free_func zfree; /* used to free the internal state */ voidpf opaque; /* private data object passed to zalloc and zfree */ int data_type; /* best guess about the data type: binary or text for deflate, or the decoding state for inflate */ uLong adler; /* Adler-32 or CRC-32 value of the uncompressed data */ uLong reserved; /* reserved for future use */ } z_stream; توضیحات‌‍َش داده شده داخل خودzlib.h که این ساختار به چه شکلی هست و هر مقدار برای چه کاری هست. و دو متغیر بعدی بافرهای ورودی و خروجی‌ما می‌باشد. کتابخانهٔ zlib از روش تخصیص‌حافظهٔ به خصوص خود استفاده می‌کند، از این رو باید ساختاری که ساخته‌ایم را با استفاده از تابع deflateInit() مقداردهی کنیم، قبل از مقداردهی باید یک‌سری مقادیر را طبق گفتهٔ مستندات برابر Z_NULL قرار بدهیم : stream.zalloc = Z_NULL; stream.zfree = Z_NULL; stream.opaque = Z_NULL; return_ = deflateInit(&stream, *level); if (return_ != Z_OK) return return_; در اینجا مقدار level می‌تواند چیزی بین -1 تا 9 باشد، هرچه مقدار کم‌تر باشد سرعت فشرده‌سازی بالاتر است و مقدارفشرده‌سازی کم‌تر. مقدار صفر هیچ فشرده‌سازی‌ای انجام نمی‌شود و صرفاً یک فایل با فرمت zlib درست می‌شود. ماکروی Z_DEFAULT_COMPRESSION برابر با -1 هست که سرعت و فشره‌سازی خوبی را فراهم کند.  در تست قبلی خودم مقدار را برابر Z_DEFAULT_COMPRESSION گذاشتم و این‌بار می‌خواهم برابر ۹ بگذارم. خب حالا باید بریم سراغ فشرده‌سازی، در این قسمت ما یکdo-while می‌نویسیم که جریان‌ورودی را تا EOF (انتهای فایل) بخواند : do{ stream.avail_in = fread(input, 1, CHUNK, source); if (ferror(source)){ deflateEnd(&stream); return Z_ERRNO; } flush = feof(source) ? Z_FINISH : Z_NO_FLUSH; stream.next_in = input; * خب برای دوستانی که با توابع کار با Streamها در سی آشنا هستند، پیشنهاد می‌کنم که این قسمت رو یه‌کمی ازش گذر کنند. اوّل ما از تابع fread استفاده کردیم، این تابع به این‌صورت در فایل stdio.h تعریف شده است : size_t fread( void *restrict buffer, size_t size, size_t count, FILE *restrict stream ); و کاری که می‌کند این است که اوّل یک اشاره‌گر به جایی که باید داده‌‌های خوانده شده ذخیره بشوند می‌گیرید که اینجا ما آرایهٔ input را می‌دهیم، سپس اندازهٔ هر داده‌ای که قرار است خوانده بشود را دریافت می‌کند که یک بایت است هر کاراکتر، آرگومان بعدی مقداری است که باید از Stream خوانده شود که ما به اندازهٔ CHUNKتا می‌خواهیم :). آرگومان آخری نیز که مشخص‌هست. جریانی است که باید داده‌ها خوانده شود. این تابع مقدار داده‌هایی را که با موفقیت خوانده‌است را برمی‌گرداند. که ما آن را در stream.avail_in نگه‌داری می‌کنیم. سپس باید Stream را چک کنیم که خطایی رخ نداده باشد. درصورتی‌که این تابع مقداری غیراز صفر برگرداند مشخص است که خطایی رخ نداده. و درصورتی‌که خطایی رخ داده‌باشد با استفاده از delfateEnd() جریان را پایان می‌دهیم.  و در انتها باید بررسی کنیم که آیا جریان‌ما به EOF (پایان فایل) رسیده‌است یا خیر. که اینکار با استفاده از تابع feof() در هدرفایل stdio.h صورت می‌گیرد. درصورتی‌که پایان‌فایل رسیده باشد مقداری غیر از صفر این تابع بر می‌گرداند. در انتها طبق گفتهٔ مستندات باید اشاره‌گری به داده‌های خوانده شده در next_in قرار بگیرد. که ما اینکار را در خط آخر انجام داده‌ایم. خب در این‌قسمت که ما داده‌ها را از جریان ورودی خواندیم نیاز هست که با استفاده از تابع deflate() عمل فشرده‌سازی را انجام دهیم. این تابع داخل یک حلقهٔ do-while دیگر فراخوانی می‌شود. و تا انتهای داده‌های خوانده شده ادامه می‌دهیم : do{ stream.avail_out = CHUNK; stream.next_out = output; مقدار فضای output‌ما که برای deflate() تهیه شده است توسط avail_out به بایت مشخص می‌‌شود و next_out اشاره‌گری به آن جریان خروجی می‌باشد که در اینجا آرایهٔ output می‌باشد.  خب حالا ما باید تابع فشرده‌سازی deflate() را فراخوانی کنیم. این تابع به اندازهٔ avail_in بایت از next_in پردازش می‌کند و به اندازهٔ avail_out بایت در next_out می‌نویسد. که اینجا مقادیر avail_out/in ما برابر با CHUNK می‌باشد و next_out/in ما به  آرایه‌های input و output اشاره‌ می‌کند. این حلقهٔ داخلی‌که درست کردیم تضمین می‌کند که تمام داده‌های خوانده‌شده پردازش و نوشته می‌شوند. ورودی‌های تابع deflate() یک اشاره‌گر به ساختار z_stream می‌باشد (همان متغیر stream خودمان) و یک ورودی دیگر که مشخص می‌کند وضعیت و چگونگی flush کردن داده‌ها در output. تابع deflate() تا زمانی‌که مقدار ورودی flush state برابر Z_NO_FLUSH باشد ادامه می‌دهد و وقتی‌که مقدار flush state برابر Z_FINISH تابع deflate() کار را تمام می‌‌کند. این قسمت برای افرادی هست که می‌خواهند کارهای خاصی با این تابع انجام دهند که بدین منظور بهتر است مستندات فنی کتابخانه را مطالعه کنند. return_ = deflate(&stream, flush); assert(return_ != Z_STREAM_ERROR); در اینجا ما با استفاده از ماکروی assert که در هدرفایل assert.h تعریف شده است یک شرط می‌گذاریم که درصورتی‌که آن شرط حاصل‌‍ش برابر صفر باشد مقادیری را در stderr چاپ و با استفاده از abort() برنامه را خاتمه می‌دهد. خب حالا باید مشخص کنیم که تابع ‌deflate() در آخرین فراخوانی چه مقدار خروجی تولید کرده‌است و چه مقدار باقی‌مانده است. و مقادیر تولید شده را داخل جریان خروجی می‌نویسیم : have = CHUNK - stream.avail_out; if (fwrite(output, 1, have, dest) != have || ferror(dest)) { deflateEnd (&stream); return Z_ERRNO; } در اینجا ما با استفاده از تابع fwrite (که ورودی‌های آن مشابه fread می‌باشند) مقدار تولید شده را داخل جریان خروجی می‌نویسیم. این تابع باید تعداد مقادیری که با موفقیت نوشته شده‌اند را به بایت بر گرداند. پس بررسی می‌کنیم که اگر برابر با have نبود یا اینکه برای جریان dest خطایی رخ داده است. برنامه را خاتمه دهد. تابع deflate() تا جایی که بتواند به کارخود ادامه می‌دهد و زمانی که دیگر داده‌ای برای پردازش نداشته‌باشد مقدار avail_out برابر صفر قرار می‌گیرد و مقدار Z_BUF_ERROR را بر می‌گرداند. و ما می‌توانیم از حلقهٔ داخلی خارج شویم : } while (stream.avail_out == 0); assert(stream.avail_in == 0); خب ما با بررسی متغیر flsuh می‌توانیم وضعیت پایان فایل را متوجه بشویم، درصورتی‌که مقدار این متغیر برابر Z_FINISH باشد کار ما تمام شده‌است و می‌توانیم از حلقه خارج شویم : } while (flush != Z_FINISH); assert(return_ == Z_STREAM_END); و در انتها کافی است که حافظه‌ای که دریافت شده آزاد شود، و مقدار Z_OK از تابع برگرداننده شود : deflateEnd(&stream); return Z_OK; }   خب تابع compress ما به اتمام رسید، حال باید بریم سروقت تابع decompress،‌ این تابع شباهت بسیار زیادی به تابع قبلی دارد : int decompress (FILE *source, FILE *dest); و حالا متغیر‌های‌محلی را دوباره تعریف می‌کنم، اینجا دیگر نیازی به متغیر flush نیست چرا که خود توابع zlib پایان کار را مشخص می‌کنند : { int return_; unsigned have; z_stream stream; unsigned char input[CHUNK]; unsigned char output[CHUNK]; و حال نیاز هست که زمینهٔ تخصیص حافظه را فراهم کنیم : stream.zalloc = Z_NULL; stream.zfree = Z_NULL; stream.opaque = Z_NULL; stream.avail_in = 0; stream.next_in = Z_NULL; return_ = inflateInit(&stream); if (return_ != Z_OK) return return_; اینجا مقدار avail_in برابر صفر و مقدار next_in برابر Z_NULL قرار می‌گیرد تا مشخص شود که هیچ ورودی فراهم نشده است. حالا باید حلقهٔ معروف خودمان را درست کنیم و با استفاده از تابع inflate() اقدام به Decompressing کنیم : do { stream.avail_in = fread(input, 1, CHUNK, source); if (ferror(source)){ inflateEnd(&stream); return Z_ERRNO; } if (stream.avail_in == 0) break; stream.next_in = input; خب با توجه به توضیحات تابع قبلی این دستورات نیز عملکردشان مشخص است. حال باید حلقهٔ‌داخلی را بنویسیم : do { stream.avail_out = CHUNK; stream.next_out = output; حال باید تابع inflate() را برای عمل Decompressing فراخوانی کنیم، دیگر اینجا نیازی  به مشخص کردن flush state نداریم چرا که خود zlib به طور خودکار مدیریت می‌کند. تنها چیزی که مهم است، خروجی تابع inflate() می‌باشد که درصورتی‌که برابر Z_DATA_ERROR باشد به معنی این‌است که در داده‌های فشرده‌شده مشکلی وجود دارد. و خروجی دیگر Z_MEM_ERROR می‌باشد که مشخص‌کنندهٔ مشکلی در زمان حافظه‌گیری برای inflate() می‌باشد : return_ = inflate(&stream, Z_NO_FLUSH); assert(return_ != Z_STREAM_ERROR); switch (return_){ case Z_NEED_DICT: return_ = Z_DATA_ERROR; case Z_DATA_ERROR: case Z_MEM_ERROR: inflateEnd(&stream); return return_; } در اینجا خروجی تابع را بررسی کرده و درصورتی‌که خطایی باشد جریان برنامه را خاتمه می‌دهیم.   و انتهای حلقه : have = CHUNK - stream.avail_out; if (fwrite(output, 1, have, dest) != have || ferror(dest)) { inflateEnd(&stream); return Z_ERRNO; } } while (stream.avail_out == 0); و زمانی‌که خروجی‌‍ه inflate() برابر Z_STREAM_END باشد، یعنی اینکه دیگر کار تمام شده و داده‌ای برای پردازش نمی‌باشد : } while (return_ != Z_STREAM_END); تا این قسمت دیگر کار استخراج به پایان رسیده‌ است . و کار تابع decompress را تمام می‌کنیم : inflateEnd(&stream); return (return_ == Z_STREAM_END) ? Z_OK : Z_DATA_ERROR; }   خب تمام شد !. ما دوتابع compress و decompress که مستقیم از zlib استفاده می‌کنند را به پایان رساندیم. حال بیاید از آنها استفاده کنیم. در وهلهٔ اوّل نیاز است که تابعی داشته‌باشیم تا خروجی این توابع را برای ما مدیریت کنند : void zlibError(int return_) { fprintf(stderr, "ZLIB ERROR: "); switch (return_) { case Z_ERRNO: if (ferror(stdin)) fprintf(stderr, "ERROR READING stdin.\n"); if (ferror(stdout)) fprintf(stderr, "ERROR WRITING stdout.\n"); break; case Z_STREAM_ERROR: fprintf(stderr, "INVALID COMPRESSION LEVEL.\n"); break; case Z_DATA_ERROR: fprintf(stderr, "INVALID OR INCOMPLETE deflate() DATA.\n"); break; case Z_MEM_ERROR: fprintf(stderr, "OUT OF MEMORY.\n"); break; case Z_VERSION_ERROR: fprintf(stderr, "zlib VERSION MISMATCH.\n"); } } و حال تابع main برنامهٔ ما : int main(int argc, char **argv) { int return_; if (argc == 1) { return_ = compress(stdin, stdout, 9); if (return_ != Z_OK) zlibError(return_); return return_; } else if (argc == 2 && strcmp(argv[1], "-d") == 0) { return_ = decompress(stdin, stdout); if (return_ != Z_OK) zlibError(return_); return return_; } else { fprintf(stderr, "zlib Usage: PROGRAMM [-d] < SOURCE > DEST\n"); return EXIT_FAILURE; } return EXIT_FAILURE; } و برای کامپایل باید موقعیت کتابخانهٔ zlib را مشخص کنیم : $> gcc main.c -L. -lz -O3 -o zlib خب حالا بیاید با هم این برنامه را اجرا کنیم :). قبل از اجرا نیاز است که ما یک فایل حجیم داشته‌باشیم، برای اینکار کافیه که به این‌صورت یکی درست کنیم : $> yes "iostram.ir" > huge.file بهتر از بعد از چند ثانیه با استفاده از Ctrl + C برنامه را خاتمه دهید، برای من بعد از ۱۱ ثانیه برنامهٔ yes فایلی به اندازهٔ ۶۲۹ مگابایت، محتوی iostream.ir درست کرد. حالا بریم برای فشرده‌سازی  : $> time ./zlib < huge.file > huge.file.comp real 0m13.560s user 0m5.785s sys 0m0.375s من این برنامه با استفاده از برنامهٔ time اجرا کردم تا زمان مصرفی را مشاهده کنم، که بعد از ۱۳ ثانیه به اتمام رسید. حال بیاید بیبنیم حجم خروجی چقدر است ! $> ls -ltrh total 631M -rw-r--r-- 1 ghasem ghasem 94K Jan 15 2017 zlib.h -rwxr-xr-x 1 ghasem ghasem 119K May 10 10:59 libz.so.1.2.11 lrwxrwxrwx 1 ghasem ghasem 14 May 10 10:59 libz.so.1 -> libz.so.1.2.11 lrwxrwxrwx 1 ghasem ghasem 14 May 10 10:59 libz.so -> libz.so.1.2.11 -rw-r--r-- 1 ghasem ghasem 3.5K May 10 14:39 main.c -rwxr-xr-x 1 ghasem ghasem 18K May 10 14:40 output -rwxr-xr-x 1 ghasem ghasem 18K May 10 14:46 zlib -rw-r--r-- 1 ghasem ghasem 629M May 10 14:46 huge.file -rw-r--r-- 1 ghasem ghasem 1.3M May 10 14:47 huge.file.comp واقعاً عالی بود. حجم فایل خروجی برابر با 1.3 مگابایت است. یعنی یک مگابایت و ۳۰۰ کیوبایت. حال بیاید از حالت فشرده خارج کنیم فایل را : $> time ./zlib -d < huge.file.comp > huge.file.dcomp real 0m12.556s user 0m0.818s sys 0m0.472s بعد از تنها ۱۳ ثانیه یک فایل ۶۲۹ مگابایتی برایمان درست کرد. که عیناً برابر فایل اوّلی می‌باشد. باور نمی‌کنید ؟ خب بیاید sha1sum آنها برررسی کنیم : $> sha1sum huge.file 3c02d5bd13b91f0e663d63d11ee33a2e71126615 huge.file $> sha1sum huge.file > huge.file.sha1 $> sha1sum huge.file.dcomp > huge.file.dcomp.sha1 $> cat huge*.sha1 3c02d5bd13b91f0e663d63d11ee33a2e71126615 huge.file.dcomp 3c02d5bd13b91f0e663d63d11ee33a2e71126615 huge.file سورس کامل برنامه را از این‌قسمت می‌توانید بارگیری کنید.   - موفق‌وپیروز باشید 🌺

قاسم رمضانی منش

قاسم رمضانی منش

 

کتابخانه‌های استاتیک و داینامیک (پویا)

توضیحات موردنیاز، قبلاً در این‌پیوند داده شده. حال بیاید ببینیم در عمل چگونه‌است ؟ Static Library یا کتابخانه‌های استاتیک :         معمولاً تحت عنوان Archives هم شناخته می‌شوند، یک Static Library شامل مجموعه‌ای از Object-Fileها هست. Object-Fileها سورس‌های کامپایل‌ شدهٔ ما به زبان‌ماشین هستند. این فایل‌ها قابل اجرا نیستند چراکه هنوز کتابخانه‌های موردنیازشان Link نشده. برای کامپایل به‌صورت Object-File از فلگ -c استفاده می‌کنیم : $> cc -c func.c $> cc -c main.c $> cc *.o -o output در اینجا ما سورس‌کدهای func.c و main.c را فقط کامپایل کردیم و بعد (در خط سوّم) Object-Fileها را به کامپایلرمان دادیم تا عمل لینک کردن کتابخانه‌ها و خروجی‌نهایی را تولید کند. برای ساخت Static Library ما از Object-File‌ها به همراه برنامهٔ ar استفاده می‌کنیم، به این‌صورت که اوّل Object-Fileها را تولید می‌کنیم : $> cc -c func1.c $> cc -c func2.c و حالا یک کتابخانه متشکل از Object-Fileها برای ساخت Static-Libraryمان خروجی می‌گیریم : $> ar rcs libfunc.a func1.o func1.o خب ! در این قسمت دو نکتهٔ کوچک و مهم وجود دارد : فایل‌هایی که با استفاده از فلگ -c کامپایل می‌کنید، خروجی‌حاصل فایلی با همان نام فایل ورودی به همراه پسوند .o می‌باشد. اسم کتابخانهٔ شما باید به‌صورت lib*.(a|os) باشد. و این‌چیزی هست که Linker به دنبال آن برای لینک‌کردن می‌گردد. برای کتابخانه‌های‌استاتیک ما از پسوند .a استفاده می‌کنیم و برای کتابخانه‌های‌داینامیک از .so . حال برای استفاده از این کتابخانه‌ما نیاز به دوکار کوچک داریم هنگام کامپایل نهایی داریم : $> cc main.c -L. -lfunc -o output فلگ -L برای مشخص کردن دایرکتوری‌ای که کتابخانهٔ ما در آن قرار دارد استفاده می‌شود. (میدانیم که در UNIX هر دایرکتوری دارای دو لینک می‌باشد؛ یک . (dot) که اشاره به دایرکتوری جاری دارد و.. (dot-dot) که اشاره به دایرکتوری-پدر (parent-directory یا دایرکتوری بالایی دارد). فلگ -l برای مشخص کردن اسم کتابخانهٔ ما استفاده می‌شود، دیدید که ما فقط اسم func را آوردیم، چرا که خود تصور می‌کند اوّل اسم فایل lib و پسوند آن .a یا .so می‌باشد. یک نمونهٔ عملی را می‌توانید از این‌قسمت امتحان کنید : در این مثال از GNU Make استفاده شده است، درصورتی‌که آشنایی ندارید می‌توانید از این‌قسمت با GNU Make آشنا بشوید. امّا نکته‌ای که قابل ذکر هست : در این‌جا شما فقط کتابخانه‌ای که خودتان نوشتید را به‌صورت Static لینک کردید، کتابخانه‌هایی مثل glibc به‌صورت خودکار درحالت Dynamic لینک می‌شوند.   Shared Library یا کتابخانه‌ داینامیک :         در این روش بازهم ما نیاز به Object-Fileهای سورس‌کد‌ها داریم، با تفاوت اینکه باید فلگ -fPIC یا -fpic را اضافه کنیم که به معنی Position-independent Code می‌باشد؛ می‌دانید که Shared Libraryها یک‌بار فقط در حافظه بارگذاری می‌شوند از این رو نیاز است که سورس‌کدماشینی که تولید می‌شوند وابسته به این نباشد که در جای به خصوصی از حافظه بارگذاری شود. خب Object-Fileها را به صورت PIC کامپایل می‌کنیم : $> cc -c -fPIC add.c $> cc -c -fPIC sub.c حال باید کتابخانهٔ‌اشتراکی خود را با استفاده از فلگ -shared ایجاد کنیم : $> cc -shared add.o sub.o -o libmat.so در اینجا ما از فلگ -shared استفاده کردیم و Object-Fileهای تولیدشده را به عنوان ورودی وارد کرده‌ایم. و حالا می‌توانیم از shared library خودمان استفاده کنیم : $> cc main.c -o output -L. -lmath حال بیاید برنامه را اجرا کنیم : $> ./output ./output: error while loading shared libraries: libmat.so: cannot open shared object file: No such file or directory چرا ؟ به خاطر اینکه linker در آدرس‌های تعریف شده به دنبال کتابخانهٔ‌اشتراکی libmat.so می‌گردد. راه‌های مختلفی برای مشخص کردن مسیر کتابخانهٔ خودمان وجود دارد.  انتقال کتابخانهٔ خود به آدرس /usr/lib دستکاری LD_LIBRARY_PATH  ... راه‌های مختلف را می‌توانید از لینک‌های زیر دنبال کنید : https://renenyffenegger.ch/notes/development/languages/C-C-plus-plus/GCC/create-libraries/index https://www.cprogramming.com/tutorial/shared-libraries-linux-gcc.html موفق‌وپیروز باشید 🌺.  

قاسم رمضانی منش

قاسم رمضانی منش

 

چگونه روند پیشرفت پروژه را کنترل کنیم ؟ کنترل‌ورژن یا Git چیست ؟

فایل‌ها/تغییرات پروژه را چطوری کنترل کنیم ؟ در وهلهٔ اوّل شاید بگید چه نیازیه ؟ خب برنامه رو می‌نویسیم و میریم دیگه !. درسته برنامه‌اتون را می‌نویسید و می‌روید؛ امّا به کجا چنین شتابان ؟ آیا همیشه برنامهٔ شما کوچک‌خواهد بود ؟ آیا قراره برنامهٔ شما در صد خط تمام بشه ؟ یا اینکه کلاً قصد توسعه‌اش رو دیگه ندارید ؟ خب شاید یکی دیگه داشت :). فرض کنید برنامهٔ‌تان را نوشتید : void parsing(int argc, char **argv){ top = 0; for (unsigned i=1; i < (unsigned)argc; i+=2){ listArgs[top].name = argv[i]; listArgs[top].value = argv[i+1]; top++; } } خب، برنامه‌کار می‌کنه و میرید و یک هفته‌ٔ دیگه میاید و مثلاً خط : top = 0; را حذف می‌کنید. و برنامه در اجرای اوّل درست کار می‌کنه؛ پیش‌خودتون می‌گید خب چه نیازی بود، الکی ماهم کد نوشتیم :). امّا بعداً در اجراهای متوالی برنامه شروع می‌کنه به دادن خروجی‌های نامتعارف. اینجاس که باید ساعت‌ها وقت بزارید و بگردید ببینید آخرین‌بار چه چیزی رو تغییر دادید و کدوم فایل را ویرایش کردید. کار مسخره‌ و اعصاب‌خورد کنی میشه، درسته ؟. امّا برای مدیریت این دَنگٌ‌وفَنگ‌ها می‌تونید از سیستم‌های‌مدیریتپروژه‌ استفاده بکنید. مثل Git حالا اینکه چرا گیت ؟ به خاطر اینکه راحت‌ترینه و بهترینه. چرا ؟ چون امتحانش را پس داده، پروژهٔ بزرگ "کرنل‌لینوکس" را داره مدیریت می‌کنه. حالا بیاید ببینیم اگه ما ازت گیت (git) استفاده می‌کردیم، چطوری می‌توانستیم بفهمیم که چه بلایی سر کد آمده : ۱- اوّل گزارشات را چک می‌کنم، تا ببینم آخرین گزارشی که از تغییرات ذخیره کردم چه بوده ؟: $> git log commit bb513a5f9ec429222de03afa690e7fa5d2fbdf6e (HEAD -> master) Author: Ghasem Ramezani <g1999ramezani@gmail.com> Date: Sun May 5 00:05:22 2019 +0430 create a bug commit ab176fa8a282a74e6badfc285c0986bc66ee6b7d (origin/master, origin/HEAD) Author: Ghasem Ramezani <g1999ramezani@gmail.com> Date: Sat May 4 10:40:32 2019 +0430 make `top` to be 0 at first of parsing() function and make class storage of listArgs to be `extern` and getOption() function return "NULL" on Failure. خب فهمیدم که آخرین تغییرم با عنوان create a bug ثبت شده، حالا باید از شناسه‌اش استفاده کنم. ۲- تغییراتی که در آن گزارش ثبت شده است را مشاهده می‌کنم. : $> git show bb513a5f9ec429222de03afa690e7fa5d2fbdf6e commit bb513a5f9ec429222de03afa690e7fa5d2fbdf6e (HEAD -> master) Author: Ghasem Ramezani <g1999ramezani@gmail.com> Date: Sun May 5 00:05:22 2019 +0430 create a bug diff --git a/source/arg.c b/source/arg.c index c776ff2..a75c91d 100644 --- a/source/arg.c +++ b/source/arg.c @@ -7,7 +7,6 @@ unsigned top=0; struct ARGS listArgs[MAX_ARG]; void parsing(int argc, char **argv){ - top = 0; for (unsigned i=1; i < (unsigned)argc; i+=2){ listArgs[top].name = argv[i]; listArgs[top].value = argv[i+1];   دیدی به چه سادگی توانستیم تغییری که دادیم را پیدا کنیم ؟ البته این انتهای ماجرا نیست ! الآن که متوجه شدیم در کدام گزارش‌ما خراب‌کاری کردیم؛ کافیه که تغییرات را به گزارش قبل از خراب‌کاری برگردانیم : $> git reset --hard ab176fa8a282a74e6badfc285c0986bc66ee6b7d البته قابل ذکره که ما اینجا تنها داخل این گزارش فقط یک تغییر داشتیم، مسلماً کار می‌تونه کمی پیچیده‌تر بشه اگه تغییرات زیاد باشن، که همیشه هستن 🙂.   چگونه با گیت (git) کار کنیم ؟ بسیار ساده، مسلماً اوّل نیاز دارید که این برنامه را نصب کنید. این برنامه به طور پیش‌فرض در سیستم‌عاملتون نصب نیست. کافیه که از مدیربستهٔ سیستم‌عاملتون کمک بگیرید، مثلاً برای Debian - Ubuntu - Ubuntu Mint به این‌صورت کار تمام می‌شود : $ apt install git حالا بعد از نصب، نیاز دارید که مشخصاتتان را ثبت کنید، دقت کنید که تمام توضیحاتی که بنده می‌دهم را می‌توانید به‌صورت کامل‌تر از سایت گیت (git) دنبال کنید. $> git config --global user.name "Ghasem Ramezani" $> git config --global user.email "g1999ramezani@gmail.com" $> git config --global core.editor emacs دو مورد اوّل که واضح هستن، امّا مورد آخر دل‌بخواه خودتان هست، زمانی‌که نیاز باشه گیت (git) ویرایشگرمتنی را جهت ویرایش‌باز بکند باید بداند که کدام ویرایشگر مورد علاقهٔ شماست. می‌توانید هر برنامه‌ای را قرار بدهید. امّا دقت کنید که بهترین ویرایشگر‌ها می‌توانند Vim, Emacs, Notepad++ باشند؛ فایل این تنظیمات را می‌توانید از این مسیرها دنبال کنید : User Space : ~/.gitconfig System Wide: /etc/gitconfig   ساخت مخازن (repository) خب حالا که نصب/پیکربندی انجام شد، کافیه که مخزن (repository) خودمان را راه‌اندازی کنیم. یک پروژهٔ جدید درست کنید و گیت (git) را مقداردهی (Initialize) کنید : $> mkdir project ; cd project $> git init ما یک دایرکتوری به اسم project درست کردیم، و مخزن (repository) خودمان را با دستور git init راه‌اندازی کردیم، یک سری فایل‌هایی گیت (git) برای ما داخل آن دایرکتوری با اسم .git درست کرده.   تغییراتی‌که نیاز رو انجام میدیم، مثلاً در وهلهٔ اوّل دایرکتوری‌ها و فایل‌های پروژه را راه‌اندازی می‌کنیم : $> mkdir header source build object $> touch header/arg.h source/arg.c Makefile $> tree . ├── build ├── Makefile ├── header │   └── arg.c ├── object └── source └── arg.h 4 directories, 3 files $> اگه درمورد Makefile نمی‌دانید، می‌توانید از اینجا با GNU Make و Makefile آشنا بشید. الآن بد نیست که خروجی دستور git status را ببینیم تا توضیحاتی در این‌باره بدیم (این دستور، وضعیت‌جاری مخزنمان را نشان می‌دهد) : $> git status On branch master No commits yet Untracked files: (use "git add <file>..." to include in what will be committed) Makefile header/ source/ nothing added to commit but untracked files present (use "git add" to track) عکس زیر را مشاهده‌کنید تا توضیح‌بهتری بدم : فایل‌های شما داخل گیت (git) دارای حالات‌های مختلفی‌هستن، به طورکلّی یا شناخته‌شدن‌اند (tracked) یا ناشناخته‌اند (untracked)؛ فایل‌ها/دایرکتوری‌هایی که ما بعد از مقدار‌‌دهی مخزن‌مان ساختیم، در حالت ناشناخته (untracked) هستند. که خود گیت (git) هم همین‌را به ما گفته‌است : Untracked files: (use "git add <file>..." to include in what will be committed) برای اینکه شناخته‌شده (tracked) بشند، باید آنها را به صحنه (stage) ببریم. برای اینکار خود گیت گفته‌است که باید چه کرد که می‌توانیم به دوصورت انجام دهیم : $> git add Makefile source header $> git add -A خب  حالا دوباره خروجی git status را نگاه می‌کنیم : $> git status On branch master No commits yet Changes to be committed: (use "git rm --cached <file>..." to unstage) new file: Makefile new file: header/arg.c new file: source/arg.h الآن فایل‌های ما به stage رفتند، و آمادهٔ این‌هستند که گزارش‌ (commit) بشوند. دقت کنید که Git از خِیر دایرکتوری‌های خالی می‌گذرد. حالا کافیه‌که ما تغییراتی که دادیم را گزارش کنیم، که با دستور git commit به دوصورت انجام می‌شود : $> git commit $> git commit -m "My Message" در حالت‌اوّل، گیت ادیتور پیش‌فرضتان را باز می‌کند و از شما می‌خواهد که یک توضیح‌کوتاه درمورد تغییراتی‌که داده‌اید بنویسید، در حالت‌دوّم، شما مستقیم توضیح‌کوتاه خود را وارد می‌کنید. حال دوباره برگردیم و خروجی دستور git status را ببینیم : $> git status On branch master nothing to commit, working tree clean خیلی‌هم عالی، این نشان دهندهٔ این‌است که ماهیچ فایل ناشناخته (َUntracked) یا دستکاری‌شده (Modified) یا درصحنه (Stage) نداریم. هنگامی‌که تغییراتی را در فایل‌های شناخته‌شده (Tracked) بدید، آن فایل از حالت دستکاری‌نشده (Unmodified) به حالت دستکاری‌شده (Modified) درمیاید، که نیاز است شما تغییرات را درصورت‌نیاز وارد صحنه (Stage) کنید و بعد گزارش‌کنید (Commit). حال تغییراتی‌اعمال می‌کنیم، و مراحل‌مورد نیاز تا درصحنه (Stage) بردن‌فایل‌ها انجام می‌دهیم : $> git add -A $> git status On branch master Changes to be committed: (use "git reset HEAD <file>..." to unstage) modified: Makefile modified: header/arg.h modified: source/arg.c امّا شاید شما نخواید که مثلاً Makefile گزارش‌‍ش با مابقیه فایل‌ها یکی باشه، و نیاز دارید که از Stage بیرون بیاریدش؛ دقّت کنید خود Git هم راهنمایی‌ کرده که باید چه‌کار کرد : $> git reset HEAD Makefile $> git status On branch master Changes to be committed: (use "git reset HEAD <file>..." to unstage) modified: header/arg.h modified: source/arg.c Changes not staged for commit: (use "git add <file>..." to update what will be committed) (use "git checkout -- <file>..." to discard changes in working directory) modified: Makefile و حالا می‌توانید به راحتی گزارش فایل‌های خودتان را برای header/arg.h و source/arg.c بنویسید : $> git commit -m "Done With Print() Function"   فایل .gitignore بیاید تا make را اجرا کنیم (درصورتی‌که با GNU Make آشنا نیستید، برای آشنایی این‌قسمت را مطالعه کنید) : $> git status On branch master Changes not staged for commit: (use "git add <file>..." to update what will be committed) (use "git checkout -- <file>..." to discard changes in working directory) modified: Makefile Untracked files: (use "git add <file>..." to include in what will be committed) build/ object/ no changes added to commit (use "git add" and/or "git commit -a") اینجا دایرکتوری‌های build و object هم اضافه شدند،امّا ما نیازی نداریم که Git این دایرکتوری‌ها را مدیریت کند، پس کافیه که یک فایل به اسم .gitignore‌ درست کنیم. و فایل‌ها و دایرکتوری‌هایی که نمی‌خواهیم Git آنها را دنبال کند را در آن ذکر کنیم : $> echo -e "/build/*\n/object/*" > .gitignore $> cat .gitignore /build/* /object/ $> git status On branch master Changes not staged for commit: (use "git add <file>..." to update what will be committed) (use "git checkout -- <file>..." to discard changes in working directory) modified: Makefile Untracked files: (use "git add <file>..." to include in what will be committed) .gitignore no changes added to commit (use "git add" and/or "git commit -a") و مشاهده می‌کنید که دیگر Git اخطاری برای دایرکتوری‌های build‌ و object نداد.   خب دوستان،امیدوارم دلیل اهمیّت Git و کلاً برنامه‌های کنترل‌ورژن را درک‌کرده باشید؛ امّا شرمنده، دنیای Git بزرگ‌تر از آنچه هست که من بخوام خلاصه‌ای از هر قسمت را در یک پست باز‌گو کنم؛ شدیداً پیشنهاد می‌کنم که این‌کتاب را برای فراگیری هرچه بهتر Git‌ بخوانید. - موفق و پیروز باشید. 🌺

قاسم رمضانی منش

قاسم رمضانی منش

 

بیلد سیستم یا Make چیست ؟

خب ! Build System چیست ؟ تمام برنامه‌هایی که می‌نویسیم، معمولاً یک main.c دارند که نقطهٔ‌شروع (start point) برنامهٔ‌ما هست. آیا همیشه همین یک فایله ؟ آیا همیشه نیازه که به یک‌صورت برنامه‌ را کامپایل کنیم ؟ خب مسلماً جواب "نه" هست. چرا که ممکنه برنامهٔ شما دارای ده‌ها فایل داشته‌باشه، و نیاز داشته‌باشید که هر فایل رو به صورت‌خاصی با فلگ‌های خاصی کامپایل‌کنید. اینجاس که "بیلد سیستم‌"ها وارد کار میشوند.  به احتمال زیاد نمونه‌های زیادی مشاهده کردید که وقتی یک سورسی‌را (source) از مخازن آنلاین گیت، مثل گیت‌هاب یا گیت‌لب دریافت می‌کنید در فایل‌ راهنما (README.md) در بخش Build نوشته که وارد دایرکتوری بشید و دستور make و بعد make install را وارد کنید، دقیقاً کاری که می‌کنید اینکه برنامهٔ GNU Make را صدا می‌زنید که فایل تنظیمات رو از دایرکتوری جاری بخواند و دستورات تعیین شده رو انجام بده، این دستورات در فایلی به نام Makefile‌ نوشته میشود.   نصب کردن GNU Make این برنامه معمولاً روی تمام سیستم‌عامل‌های معقول مثل GNU/Linux یا اقوام BSD نصب هست، درصورتی‌که نبود می‌توانید با استفاده از مدیربسته‌ٔ سیستم‌عاملتون اقدام به نصب کنید، مثلاً برای نصب روی سیستم‌عامل Debian - Ubuntu - Ubuntu Mint می‌توانید به این‌صورت عمل کنید : $> apt install make   چه کنیم با GNU Make ؟ اوّل از همه باید یک برنامه‌ای داشته‌باشیم که بخوایم براش Build System تعیین کنیم و دستورات Makefile‍‍ش رو بنویسیم. یک نمونهٔ ساده کد چند تکه‌ای را می‌توانید از این‌قسمت دریافت کنید. ما سه فایل arg.c/arg.h و main.c را به این‌صورت داریم (یک ساختار معقول) : . ├── build ├── obj └── src ├── arg.c ├── arg.h └── main.c خب حالا ما باید Makefile خودمان را داخل دایرکتوری ریشه درست کنیم، قبلاً هم گفتم : "برنامهٔ GNU Make به دنبال فایلی به اسم Makefile یا GNUmakefile یا makefile می‌گرده". در Makefile می‌توانیم‌ما قوانین (rule) برای ساخته شدن چیزی و متغیر‌هایی تعریف کنیم. اینجا من توضیحات خلاصه‌ای را می‌گویم، باقی‌ماندهٔ مطالب را باید از مستندات‌رسمی GNU Make یا راهنمای سریع دنبال کنید. هر قوانین‌‍ای که تعریف می‌کنیم دارای این ساختار هست : نیازها : هدف‌ها دستورات مثلاً ما می‌خواهیم که برنامهٔ‌کامپایل شدهٔ‌مان، با اسم args در دایرکتوری build/ قرار بگیره. اینجا "هدف"ما میشه build/args و نیازما هم فایل‌های کامپایل‌ شدهٔ arg.c و main.c هست. اوه ! یک هدف دیگه‌هم پیدا شد؛ الآن هدف دوّم‌ما فایل‌های کامپایل شدهٔ obj/arg.o و obj/main.o هست و نیازمان هم سورس‌های این فایل‌ها یعنی src/arg.h و src/arg.c و src/main.c. خب خیلی زیاد شدن، بهتره که از آخر شروع کنیم و نیازهایمان را برطرف کنیم، اوّلین نیاز فایل‌های کامپایل‌شده هستن : obj/main.o obj/arg.o : src/main.c src/arg.c src/arg.h gcc -c -o obj/main.o src/main.c gcc -c -o obj/arg.o src/arg.o *  نکته : سعی نکنید دستورات Makefile را از منطقهٔ کد کپی نکنید، کمی تلاش کنید و بنویسید. خب قبول دارم خیلی زیاد و زشت شد، بیاید این قانون (rule) را به دو تیکه قسمت کنیم : obj/arg.o : src/arg.c src/arg.h gcc -c -o obj/arg.o src/arg.c obj/main.o : src/main.c gcc -c -o obj/main.o src/main.c اگر تا انتها متن ادامه بدید حتماً کوتاه‌ترم خواهد شد :). خب؛ object fileها یا همان فایل‌های کامپایل شده‌‍‌یمان را به دست‌آوردیم. حالا باید قانون (rule) نیاز اوّلمان را بنویسیم، چه چیزی نیاز داشتیم ‌؟ فایل کامپایل شدهٔ build/args که نیاز به object fileها داشت، حالا object fileها را داریم و باید نیاز هدفمان را برطرف کنیم : build/args : obj/main.o obj/arg.o gcc -o build/args obj/main.o obj/arg.o obj/arg.o : src/arg.c src/arg.h gcc -c -o obj/arg.o src/arg.c obj/main.o : src/main.c gcc -c -o obj/main.o src/main.c تمام شد. ما دستورات Build System خودمان را به زبان برنامهٔ GNU Make نوشتیم؛ حالا کافیه که فقط وارد دایرکتوری‌ای که فایل Makefile هست بشیم و از ترمینال برنامهٔ make را فراخوانی کنیم : $> make gcc -c -o obj/main.o src/main.c gcc -c -o obj/arg.o src/arg.c gcc -o build/args obj/main.o obj/arg.o حالا می‌توانیم برنامهٔ خودمان را اجرا کنیم : $> build/args -name Ghasem -family Ramezani Input Name is [Ghasem] Input Family is [Ramezani] دقّت کرده باشید ما توی نوشتن Makefileمان نیازمندی‌هارو یکی بالاتر از دیگری نوشتیم. چرا ؟ به خاطر اینکه GNU Make میاد از اوّل فایل شروع می‌کنه و قوانین (rules)ها را اجرا می‌کنه. بزارید با یک مثال نشان بدم. Makefile زیر را مدنظرتون داشته‌باشید : obj/arg.o : src/arg.c src/arg.h gcc -c -o obj/arg.o src/arg.c obj/main.o : src/main.c gcc -c -o obj/main.o src/main.c build/args : obj/main.o obj/arg.o gcc -o build/args obj/main.o obj/arg.o ما نیاز اصلی خودمان را آخرین قانون (rule) نوشتیم. حالا برنامهٔ make را اجرا می‌کنیم تا رفتارَش را بهتر متوجه بشیم : $> make gcc -c -o obj/arg.o src/arg.c دیدید ؟ خیلی ساده برخورد کرد، اوّلین قانون (rule) را نگاه کرد تنها نیازمندیش فایل‌های src/arg.c و src/arg.v بودن که وابسته به چیزی نبودند و هدفشان را تأمین کردند. اگر بخواهیم باقی قوانین (rules) را فراخوانی کنیم، باید صراحتاً مشخص کنیم : $> make obj/main.o gcc -c -o obj/main.o src/main.c $> make build/args gcc -o build/args obj/main.o obj/arg.o خب دیگه امیدوارم دلیل اینکه‌ما نیازمندی اصلیه خودمان را اوّلین قانون (rule) قرار دادیم را متوجه شده باشید. وقتی make به نیازمندیه obj/arg.o و obj/main.o برای تأمین build/args برمی‌خوره ادامهٔ قوانین را پیمایش می‌کنه تا نیازمندی‌ها را برطرف کنه. (اگر گیج شدید احتمالاً، پیشنهاد می‌کنم همین‌ موارد را روی کاغذ کشیده و قسمت : نیازمندی‌ها و هدف‌ها و دستورات هر قانون را مشخص کنید.) می‌توانیم قوانینی (rules) تعریف کنیم برای کارهای خاصی، مثلاً همان make install، یعنی قانون install را فراخوانی کن؛ حالا ما قانون clean را برای حذف کردن فایل‌های کامپایل‌شده می‌نویسیم : clean : yes | rm -vf build/* obj/* البته باید در اینجا نکته‌ای را هم حواسمان باشد، باید به GNU Make بگوییم که قانون clean ، یک قانون الکی‌هست، و با یک "هدف" اشتباه نشود. به این‌صورت قانون را ویرایش می‌کنیم : .PHONY : clean clean : yes | rm -vf build/* obj/* نگرانی‌ای هم دربارهٔ Wildcard ها نداشته‌باشید، GNU Make دستتون را باز گذاشته :). متغیرها در GNU Make مسلماً هرجا سخنی از متغیر‌است، سر و کلهٔ راحتی‌کار (و تا حدودی پیچیدگی) پیدا می‌شود. ما می‌توانیم متغیرهم داخل Makefile خودمان داشته‌باشیم. مثلاً فرض کنید که نیاز دارید تمام سورس‌کدها با کامپایل clang و سطح‌بهینه‌سازیه 3 کامپایل بشند. نیازی نیست‌که هربار اینارو تایپ کنیم. کافیه براشون متغیرتعریف کنیم : CC = clang OP = -O3 OBJECT = obj/main.o obj/arg.o ARGS = src/arg.c src/arg.h build/args : $(OBJECT) $(CC) $(OP) -o build/args $(OBJECT) obj/arg.o : $(ARGS) $(CC) $(OP) -c -o obj/arg.o src/arg.c obj/main.o : src/main.c $(CC) $(OP) -c -o obj/main.o src/main.c clean : yes | rm -vf build/* obj/* متغیرهای به خصوصی نیز در GNU Make تعریف شده‌اند که می‌توانند کار مارا بسیار راحت‌تر کنند،‌ برای مثال می‌توانیم قانون object file‌ها را به اینصورت بازنویسی کنیم : obj/%.o : src/%.c $(CC) $(OP) -c -o $@ $? برای اطلاعات بیشتر به راهنمای‌سریع GNU Make مراجعه کنید.   یادداشت‌ها یا Code Comments برای استفاده از قابلیت Comment گذاری در کد، کافیه که اوّل خط خودتون از کاراکتر # استفاده کنید.     خب دوستان، سعی کردم کلیّات مبحث را بگم؛ ابزار Make قابلیت‌های بسیار زیادی داره که حتماً باید خودتون مطالعه کنید. مثلاً خواستید Makefile شما یک Makefile دیگه را صدا بزنه، یا حتیٰ دستورات شرطی اجرا بکند و یا از همه مهم‌تر بر اساس معماری پلتفرم شما عملیات کامپایل را انجام بده و ... . - موفق‌وپیروز باشید. 🌺

قاسم رمضانی منش

قاسم رمضانی منش

 

مایکروسافت سایه‌زنی با نرخ متغیر را به DirectX 12 می‌آورد

مایکروسافت قصد دارد با اعمال فناوری گرافیکی سایه‌زنی با نرخ متغیر در DirectX 12 ضمن افزایش نرخ فریم همگام با افزایش کیفیت بصری، از الزامات سخت‌افزاری اجرای بازی‌ها بکاهد. مایکروسافت فناوری سایه‌زنی با نرخ متغیر (Variable Rate Shading) را به DirectX 12 وارد کرده است. بدین ترتیب توسعه‌دهندگان با اتکا بر این نوع سایه‌زنی قادر خواهند بود سطح عملکرد در محیط‌های گرافیکی نظیر بازی‌ها را بهبود ببخشند، کیفیت بصری بازی را افزایش داده و منابع مورد نیاز سیستم برای اجرای بازی را کاهش دهند. مایکروسافت از توسعه‌دهنده‌ی بازی‌های ویدئویی Firaxis خواسته است که این نوع سایه‌زنی را در یکی از بازی‌های خود پیاده‌سازی کند تا نشان دهد که کاربرد روش VRS تا چه اندازه ساده و تأثیر آن برعملکرد عناوین مختلف تا چه اندازه چشمگیر خواهد بود. در قسمت سمت چپ تصویر زیر، تأثیر VRS در عمل دیده می‌شود. گرچه دو سمت تصویر یکسان به نظر می‌رسد، بنا به گزارش Firaxis در نقشه‌ی زیر و در چنین سطحی از بزرگنمایی، با اعمال VRS شاهد ۱۴ درصد افزایش در خروجی فریم خواهیم بود. البته باید به سطح عملکرد گزارش شده توسط Firaxis با جانب احتیاط نگریست. ما از شرایط انجام آزمایش بی‌خبریم، قابلیت VRS را هنوز نیازموده‌ایم و حتی ممکن است تصاویر و آمار منتشرشده راهی برای تبلیغ فناوری گرافیکی جدید مایکروسافت باشد. بنابراین قضاوت در مورد میزان تأثیر سایه‌زنی با توان متغیر را باید به زمانی پس از آزمایش عمومی این قابلیت موکول کرد. در هر صورت، فناوری «سایه‌زنی با نرخ متغیر» مایکروسافت در دسترس توسعه‌دهندگان قرار دارد و بسیاری از شرکت‌های صاحب‌نام قصد استفاده از آن را در محصولات بعدی خود دارند. توسعه‌دهندگانی مانند 343 Industries، شرکت Playground Games و Massive Entertainment در کنار ناشرانی مثل Ubisoft و Activision و سازندگان موتورهای بازی نظیر Unity و Epic Games در فهرست شرکت‌هایی قرار دارند که بناست از این قابلیت در عناوین آینده‌ی خود استفاده کنند. طرز کار فناوری VRS همان‌طور که از نام «سایه‌زنی با نرخ متغیر» پیدا است، در این روش به‌جای تمرکز بر رندر شیدرها با رزولوشن و جزییات یکسان (که مفهومی متمایز از رزولوشن کلی است)، توان سایه‌زنی (قدرت پردازشی یا به عبارتی نرخ کلاک هسته‌های سایه‌زن) متغیری را در ترسیم بافت‌های گرافیکی بخش‌های مختلف هر فریم می‌توان به‌کار گرفت. این فناوری با تغییر تعداد پیکسل‌هایی کار می‌کند که در یک عملیات سایه‌زنی پیکسل واحد پردازش‌پذیر هستند. براساس اعلام مایکروسافت، توسعه‌دهندگان می‌توانند به‌صورت گزینشی توان سایه‌زنی را در مناطقی از فریم که تأثیر چندانی بر کیفیت بصری نداشته باشد، کاهش دهند و حداکثر قدرت واحدهای سایه‌زن را معطوف به مناطقی کنند که جزئیات تصویری بالاتری در آن‌ها موردنیاز است. بنابراین توسعه‌دهندگان خواهند توانست در مناطقی که در آن شیدرها اهمیت بیشتری دارند، توان سایه‌زنی را افزایش دهند تا کیفیت تصویر بهتری در خروجی بازی‌های خود دریافت کنند. در پایان سطح عملکرد بالاتر و کیفیت تصویری بهتری را می‌توان به دست آورد؛ درحالیکه منابع سخت‌افزاری مورد نیاز کمتری برای اجرای بهتر بازی‌ها نسبت به قبل لازم خواهد شد.API سایه‌زنی با نرخ متغیر به توسعه‌دهندگان اجازه خواهد داد توان سایه‌زنی را به سه روش تنظیم کنند: روش‌های per-draw، روش within-draw با استفاده از یک تصویر screenspace و روش within-draw به حالت per-primitive. همچنین دو رده‌ی پشتیبانی از VRS وجود دارد. در رده‌ی نخست از VRS در حالت per-draw و در رده‌ی دوم از VRS هم در حالت per-draw و هم در حالت within-draw پشتیبانی می‌شود. همچنین حالت ترکیبی سایه‌زنی با توان متغیر (VRS Combiners) پیش‌بینی شده است که امکان استفاده‌ی همزمان از VRS به روش per-draw و per-permitive را ممکن می‌سازد. براساس ادعای مایکروسافت، قابلیت سایه‌زنی با نرخ متغیر با سخت‌افزارهای موجود شرکت انویدیا برخوردار از معماری تورینگ و نیز سخت‌افزارهایی که در آینده توسط اینتل ارائه خواهد شد، پشتیبانی می‌شود. اینتل هم‌اکنون در حال آزمایش سایه‌زنی با نرخ متغیر روی تراشه‌های اولیه‌ی گرافیکی نسل ۱۱ خود است که برنامه‌ریزی برای عرضه‌ی آن‌ها در سال جاری وجود دارد. احتمالا پردازنده‌های گرافیکی مجزای اینتل (نسخه‌های دسکتاپ آینده) نیز از این فناوری گرافیکی پشتیبانی کند.

کامبیز اسدزاده

کامبیز اسدزاده

 

آخرین اطلاعات از گرافیک مجتمع جنجالی اینتل منتشر شد

پس از انتشار مقاله اختصاصی Intel در زمینه گرافیک مجتمع نسل جدید آن با نام Gen 11 و پس از آن جنجالی که با اولین بنچمارک در رزولوشن 1080p ادامه یافت، در تعطیلات نوروزی حسابی سر و صدایی به پا کرده است؛ این تراشه گرافیکی مجتمع در چند پلتفرم پردازشی CPU محور اینتل نصب خواهد شد و بد نیست بدانید که اولین نسل با نام Ice Lake شناخته خواهند شد. اینتل به تازگی یک درایور جدید برای تراشه های گرافیکی خود در ویندوز 10 را منتشر کرده است که به همراه داشبورد و برنامه نرم افزاری جدیدی است که به تازگی اخبار آن را برای شما عزیزان پوشش داده بودیم؛ اما نکته ای که در این درایور به چشم می خورد، لو رفتن عمدی یا سهوی اسامی برخی از CPU و تراشه های گرافیکی داخلی است که اینتل به زودی معرفی خواهد کرد. در این لیست 13 نوع تراشه با معماری جدید گرافیکی Gen11 به چشم می خورند که از نسل Ice Lake خواهند بود. گرافیک مجتمع Iris Plus Graphics 950 قوی ترین پردازشگر این نسل است که دارای 64 واحد EU خواهد بود. این تراشه گرافیکی در پردازنده های Core i7 و Core i9 نیز نصب خواهد شد. گرافیک دوم با نام Iris Plus Graphics 940 شناخته می شود که در پردازنده های Core i5 نیز مورد استفاده قرار می گیرند. Iris Plus Graphics 940 ها با همین تعداد واحد EU دارای فرکانس پایین تری هستند. سپس Iris Plus 930 و Iris Plus 920 را شاهد هستیم که تعداد واحد های EU آنها نیز 48 و 32 عدد است. iGPUهای Gen11 همچنان در مدل های کلیدی GT1 و GT2 معرفی می شوند. برای اطلاعات بیشتر به زمان بیشتری نیاز داریم. شایان ذکر است که لیتوگرافی تولید در این نسل به 10 نانومتری کاهش یافته است.

کامبیز اسدزاده

کامبیز اسدزاده

 

محدودیت‌های اپل گریبان شرکت‌های ایرانی را گرفت!

نرم‌افزار و اپلیکیشن‌های ایرانی روی آیفون (سیستم‌عامل iOS) از کار افتادند! مدت‌ها است که زمزمه‌هایی در مورد محدودسازی استفاده از «گواهی توسعه‌دهنده سازمانی» (Enterprise Developer Certificates) از سوی اپل به گوش می‌رسد. حالا ظاهراً این محدودیت گریبان کاربران ایرانی این سرویس را گرفته است. از دیشب گزارشات های متعددی مبنی از از کار افتادن نرم‌افزار و اپلیکیشن‌های ایرانی آیفون و آی‌پد یا به صورت کلی سیستم عامل iOS اپل به گوش می‌رسد. متاسفانه باید گفت که به صورت رسمی این یک مشکل همگانی بوده و از سوی اپل ایجاد شده است. نرم‌افزار و اپلیکیشن‌های ایرانی بر روی آیفون (سیستم عامل iOS) از کار افتاده‌اند و در ادامه با هم درباره آن صحبت خواهیم کرد، با جامعه‌ی برنامه‌نویسان مدرن ایران همراه باشید. همانطور که در تصویر فوق مشاهده می‌کنید، کاربران برای استفاده از نرم‌افزارهایی که توسعه‌دهندگان آن‌ها ایرانی می‌باشند با مشکل روبرو شده‌اند. در حقیقت از دیشب نرم‌افزارهای مشهور ایرانی مانند بانک ملت، اسنپ، همراه‌من، مای ایرانسل و … روی آیفون قطع شده‌اند و کاربران نمی‌توانند از آن ها استفاده کنند. خطای فوق هنگان اجری برنامه‌ها رخ می‌دهد. گواهی‌های توسعه‌دهندگان سازمانی به شرکت‌ها اجازه می‌دهد اپلیکیشن‌های خود را خارج از فضای اپ‌استور و به شکل مستقیم در اختیار مخاطب قرار دهند. اما چندی قبل مشخص شد که تعدادی از اپلیکیشن‌های مستهجن، قمار و نیز اپ‌های کرک شده از این روش به طور گسترده در اختیار کاربران قرار گرفته‌اند. اپل هم اعلام کرد که توسعه‌دهندگانی که از این گواهی‌ها سوء استفاده می‌کنند خلاف تعهدنامه این شرکت عمل کرده‌اند و مجوزشان باطل خواهد شد. بسیاری از شرکت‌های ایرانی نیز به دلیل تحریم‌های اعمال شده علیه کشور از همین روش استفاده می‌کنند تا محدودیت‌های اعمال شده را دور بزنند. اما همین روش مشکلاتی را برای اپلیکیشن‌های معروف ایرانی ایجاد کرده است. به نظر می‌رسد در روزهای آتی شاهد پیش آمدن مشکلات بیشتری از این دست برای اپلیکیشن‌هایی باشیم که از گواهی سازمانی اپل برای انتشار اپ‌ها استفاده می‌کنند. بررسی‌های جامعه‌ی برنامه‌نویسی ایران خبر از غیر قابل استفاده شدن اپ‌های دیگری از جمله همراه‌بانک‌ها، دیجی‌کالا، آسان پرداخت و ریحون دارد در حالی که برخی دیگر مانند دیوار همچنان قابل استفاده هستند. نکته: بر اساس توصیه‌ی شرکت‌های سازنده‌ی اپلیکیشن‌های ایرانی، فعلاً جهت استفاده از خدمات آن‌ها بهتر است در صورت وجود نسخه‌ی تحت وب از آن پلتفرم استفاده شود.
 

امنیت در نرم افزارهای تولید شده با زبان ++C - ادامه

ادامه مقاله امنیت در نرم افزارهای تولید شده با زبان ++C به یک شی cv-qualified  توسط یک شی cv-unqualified دسترسی پیدا نکنید! به برنامه زیر توجه کنید، یک روش با شرایط ثابت، که برای ذخیره سازی پنهان نتایج ناشی از دورانداختن شرایط ثابت مذکور تلاش میکند، فراخوانی میشود. به دلیل آنکه کلاس S به عنوان یک ثابت اعلام شده است. تغییر ناگهانی و جهش مقدار پنهان ذخیره شده، منجر به بروز رفتار نامشخص میگردد. #include <iostream> class S{ private: int cachedValue; int compute_value() const; // expensive public: S() : cachedValue(0) {} int get_value() const{ if (!cachedValue){ const_cast<S *>(this)->cachedValue = compute_value(); } return cachedValue; } }; void f(){ const S s; std::cout << s.get_value() << std::endl; } اکنون برای رفع این مشکل کافی است که نوع متغیر عضو کلاس را به صورت mutable تعریف نماییم. #include <iostream> class S{ private: mutable int cachedValue; int compute_value() const; // expensive public: S() : cachedValue(0) {} int get_value() const{ if (!cachedValue){ cachedValue = compute_value(); } return cachedValue; } }; void f(){ const S s; std::cout << s.get_value() << std::endl; }   نباید یک شی لاندا بیشتر از اشیایی رجوع شده به خود، عمر کند! این امکان وجود دارد که عبارت لاندا، اشیای دارای مدت زمان ذخیره سازی خودکاری را از مجموعههای ازحوزه های پیوسته حوزه ی دسترسی، برای استفاده در بدنه ی تابع، رصد و دریافت کند. ممکن است این رصد به صورت صریح و از طریق مشخص کردن شی در capture-list لاندا، یا به صورت ضمنی و با استفاده از capture-default و ارجاع به شی در بدنه ی تابع لاندا صورت پذیرد. هنگامی که یک شی به وسیله ی کپی رصد میشود، شی لاندا شاملیک عضو داده ای غیرایستای بدون نام خواهد شد، که مقدار اولیه برابر با مقدار شی مورد رصد است. طولعمر عضو داده ای غیرایستا نیز برابر با طول عمر شی لاندا خواهد بود. با این وجود، هنگامیکه یک شیتوسط مرجع رصد می شود، طول عمر مورد ارجاع به طول عمر شی لاندا گره نخورده است. بنابراین هنگامیکه یک شی لاندا از شی مورد ارجاع و رصد خود بیشتر عمر کند، مادامیکه شی مورد ارجاع و رصد در دسترس است، اجرای عملگر فراخوانی تابع شی لاندا منجر به بروز رفتار نامشخص میشود.بنابراین، شی لاندا نباید طول عمری بیشتر از شی مورد ارجاع و رصد خود داشته باشد. به مثال زیر توجه نمایید، یک مرجع لاندا، یک متغیر محلی را از یک لاندای بیرونی رصد میکند. با این وجود، طولعمر این لاندای داخلی بیشتر از لاندای بیرونی و متغیرهای محلی خودکار تعریف شده ی آن است. هنگامیکه شی لاندای داخلی در ()f اجرا میشود، رفتار نامشخصی روی خواهد داد. auto g(int val){ auto outer = [val]{ int i = val; auto inner = [&]{ i += 30; return i; }; return inner; }; return outer(); } void f(){ auto fn = g(12); int j = fn(); } برای رفع این اشکال کافی است که لاندای inner متغیر i را نه از طریق ارجاع بلکه از طریق کپی رصد نماید. auto g(int val){ auto outer = [val]{ int i = val; //auto inner = [=] () mutable { //OR auto inner = [i]{ i += 30; return i; }; return inner; }; return outer(); } void f(){ auto fn = g(12); int j = fn(); }   زمانی که عملگر new را سربارگذاری میکنید حتما باید عملگر delete را هم سربارگذاری نمایید به برنامه زیر توجه نمایید،  #include <Windows.h> #include <new> void *operator new(std::size_t size) noexcept(false){ // Private, expandable heap. static HANDLE h = ::HeapCreate(0, 0, 0); if (h){ return ::HeapAlloc(h, 0, size); } throw std::bad_alloc(); } // No corresponding global delete operator defined. در صورتی که هیچ کلاس کمکی برای سربار گذاری در نظر نگرفته باشید قطعا نمی توانید از عملگر delete بر روی حافظه رزرو شده توسط این تابع استفاده کنید. بنابراین بهتره از یک کلاس پوشاننده استفاده کنیم.. #include <Windows.h> #include <new> class HeapAllocator{ private: static HANDLE h; static bool init; public: static void *alloc(std::size_t size) noexcept(false){ if(!init){ h = ::HeapCreate(0, 0, 0); // Private, expandable heap. init = true; } if(h){ return ::HeapAlloc(h, 0, size); } throw std::bad_alloc(); } static void dealloc(void *ptr) noexcept{ if (h){ (void)::HeapFree(h, 0, ptr); } } }; HANDLE HeapAllocator::h = nullptr; bool HeapAllocator::init = false; void *operator new(std::size_t size) noexcept(false){ return HeapAllocator::alloc(size); } void operator delete(void *ptr) noexcept{ return HeapAllocator::dealloc(ptr); }  

فرهاد شیری

فرهاد شیری

 

معرفی Permission Control System SDK برای ASP.NET MVC

مکانیسم Role Management در ASP.NET Identity کمبودهای بسیاری دارد، از جمله اینکه جهت مشخص کردن سطح دسترسی، نام Role ها میبایست در صفت Authorize نوشته شده و Hard Code شود. این بدان معناست که برای انجام هر گونه تغییر در کنترل دسترسی مجبور خواهید بود سورس برنامه تان را دستکاری کنید. همچنین، عدم وجود امکانی برای ویرایش کاربران و Role ها، کار کردن با این مکانیسم را مشکل می کند. در راستای حل این مشکلات و کمبودها، ما یک کیت توسعه نرم افزار (SDK) به نام Permission Control System طراحی و ارائه کرده ایم. با استفاده از این SDK نیاز نیست هیچ چیزی را در برنامه جهت مدیریت دسترسی Hard Code کنید، تمام امکانات مدیریتی Dynamic است! پس از فعال کردن این SDK، هر Controller یا Action ای که به پروژه تان اضافه کنید پس از اجرای بعدی برنامه به صورت خودکار در صفحه Role Manager ظاهر خواهد شد و می توانید انتخاب کنید که کدام گروه از کاربران به چه Action ای بر حسب Role شان دسترسی خواهند داشت. آموزش کامل ویدئویی این SDK نیز با تشریح کد آن به صورت خط به خط برنامه در همین پکیج ارائه شده است. علاوه بر آموزش اجزاء SDK، موارد زیر نیز در آموزش ویدئویی ارائه شده است: آموزش کامل ASP.NET Identity با تشریح کامل کدها روش تغییر نام جداول و ستونهای ایجاد شده توسط مکانیسم Identity طراحی و پیاده سازی سیستم رمز یک بار مصرف (OTP) جهت لاگین به سیستم ایجاد و استفاده از Attribute ها ایجاد و استفاده از Global Filter ها برای کنترل دسترسی ایجاد و استفاده از HTML Helper ها لینک صفحه مربوط به SDK و آموزش ویدئویی https://github.com/delphiassistant/permission_control_system   لطفا نظرات و پیشنهادات خود درباره بهبود این SDK را در پاسخ این نوشته ارسال کنید.   با تقدیم احترام،
مهدی کرامتی.

مهدی کرامتی

مهدی کرامتی

 

پردازنده‌ها چگونه طی ۴۰ سال گذشته تغییر کرده‌اند؟

پردازنده‌ها چگونه طی ۴۰ سال گذشته تغییر کرده‌اند؟ پردازنده‌ها از پیدایش تا‌به‌حال، در‌حال‌پیشرفت بوده‌اند و روز‌به‌روز درکنار قدرتمند‌ترشدن، مصرف انرژی آن‌ها هم بهینه‌سازی شده است. اما این پیشرفت‌ها چقدر بوده و در آینده چگونه خواهد بود؟ وقتی از طرح‌های پیشرفت تکنولوژی، به‌ویژه قانون مور، صحبت به‌میان می‌آید، طرح «۳۵ سال از داده‌های ریزپردازنده‌ها» که آن را ام. هورویتز، اف. لابونت، اُ. شچم، کی. الوکتن، ال. هموند و سی. بَتِن جمع‌آوری کرده‌اند، می‌تواند یکی از طرح‌های مهم باشد. بعد‌ها، سی. مور هم اطلاعاتی به این پروژه اضافه کرد. این طرح را چه با خطوط پیشرفت و چه بدون آن‌ها می‌توان در جاهای مختلفی از اینترنت پیدا کرد؛ هر‌‌چند این طرح فقط تا سال ۲۰۱۰ کامل شده و در چند سال اخیر، کامل نشده است. برای به‌روزکردن داده‌های این طرح که هر‌چند درست‌بودن آن تا سال ۲۰۱۰ مشخص نیست، داده‌هایی از g3data و داده‌های دیگری هم از پردازنده‌های AMD Opteron، پردازنده‌های Intel Xeon، پردازنده‌های Power7+ و Power8 مانند Xeon Phi به این طرح اضافه شدند. جزئیات این داده‌های جدید را به‌صورت خام می‌توانید درون این فایل زیپ ببینید. نتیجه‌ی این طرح عکس زیر است: درادامه، طرح به‌روز‌شده را با طرح اصلی می‌توانید مقایسه کنید. نکته‌ای جالبی که وجود دارد، این است که باتوجه‌به اینکه عملکرد پردازش تک‌هسته‌ای ازنظر کمّیّت مهم است، این مقدار پیوسته در‌حال‌پیشرفت بوده است. این افزایش نتیجه‌ی مدیریت انرژی هوشمندانه و تنظیم دینامیک فرکانس کلاک (توربو) بوده است. در آینده، چه تغییراتی به وجود خواهد آمد؟ احتمالا فرکانس و انرژی مصرفی دستخوش تغییرات زیادی قرار نخواهند گرفت. بهبود بیشتر در ساختار کلاک ممکن است باعث افزایش تدریجی عملکرد تک‌هسته‌ای پردازنده‌ها شود که البته نمی‌توان انتظار تغییر بزرگی داشت. دو نمونه از کمّیّت‌های مهم، تعداد ترازیستور‌ها و تعداد هسته‌ها هستند. تا چه زمانی قانون مور ادامه خواهد داشت؟ این احتمال وجود دارد که در آینده‌ای نزدیک، افزایشی در تعداد هسته‌ها را شاهد خواهیم بود؛ اما شاید تعداد ترانزیستور‌ها تغییری اساسی نکنند. در‌حال‌حاضر، Haswell Xeon در صدر فهرست پردازنده‌ها هستند که ۱۸ هسته‌ی پردازشی دارند. به‌هرحال با وجود این پردازنده‌ها، قانون امدال ما‌ را به‌ دنبال‌کردن همین الگوریتم ملزم خواهد کرد. پردازندهی Knight Landing Xeon Phis که به‌زودی رونمایی خواهد شد، ۷۲ هسته دارد که بیش از ۶۱ هسته بیشتر از نسل کنونی‌اش خواهد داشت. از دیدگاه الگوریتم‌ها، واقعا مهم نیست پردارنده با ۶۱ یا ۷۲ هسته کار می‌کند یا خیر؛ بلکه در هر دو مورد، الگوریتم‌هایی موازی موردنیاز هستند. در این مرحله، باید خوشحال باشیم که در‌حال‌حاضر، توانسته‌ایم با یادگیری برنامه‌ریزی GPU‌ها این الگوریتم‌ها را طراحی و اجرا کنیم. به‌روزرسانی ۲۰۱۸ دو سال داده‌ی بیشتر به‌نظر مهم نیست، هرچند به‌نظر می‌رسد قانون مور در‌حال‌ کم‌رنگ‌شدن است. یکی از موضوعاتی که باید به آن اشاره کرد، این است که اینتل دیگر تعداد ترانزیستور‌های پردازنده‌های خود را اعلام نمی‌کند. همچنین، تعدادی از پردازنده‌های این شرکت زمان زیادی بعد از موعد مقرر معرفی شدند. مدل Tick-Tock هم اصلاح شده است. با داده‌هایی از تعداد ترانزیستور‌ها که از AMD Epyc و IBM Power 9 به‌دست‌آمده طرح را به‌صورت زیر به‌روزرسانی کرده‌اند: واضح است تعداد ترانزیستور‌ها به‌صورت نموداری نمایی رو‌به‌پیشرفت بوده است. تا‌به‌امروز، پردازنده‌ی AMD Epyc با ۱۹،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰ ترانزیستور که به‌صورت عمومی اعلام شده، بیشترین تعداد ترانزیستور را در میان پردازنده‌ها دارد. برای مقایسه باید گفت تراشه‌ی پاسکال Nvidia GP100 درحدود ۱۵،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰ ترانزیستور دارد. با درنظرگرفتن این تعداد، این ارقام باهم سازگار هستند و جای شکی در تعداد ترانزیستور‌ها وجود ندارد.به‌زودی، با معرفی نود‌های پردازشی ۱۰ نانومتری منطقی است که احتمال دهیم تا چند سال آینده، منحنی نمایی و رو‌به‌رشد تعداد ترانزیستور‌ها پیشرفت خود را حفظ کند. تعداد ترانزیستور بیشتر موجب افزایش تعداد هسته‌ها می‌شود. این درحالی است که پیشرفتی که در SpecINT برای محاسبه عملکرد تک‌هسته‌ای قابل مشاهده‌است، مستقیما نتیجه‌ی استفاده از کامپایلر‌های Auto-Vectorization و Auto-Parallelization است.
 

اصول طراحی: رنگ

از سری مقالات اصول طراحی رابط کاربری با موضوع مهم و کلیدی رنگ در خدمت شما هستیم. در این مقاله، نگاهی به نحوه‌ی استفاده از طرح‌های رنگی در ایجاد بازخورد مطلوب برای طراحی شما خواهیم داشت. رنگ بخش جدایی ناپذیر از زندگی ما است. طبیعت از رنگ برای هشدار دادن به شکارچیان بالقوه، جذب گرده افشان‌ها، جذب همسران و نشان دادن میوه‌ی آماده برای خوردن استفاده می‌کند. هر کسی که ماشینی را در یک شهر رانندگی می‌کند، قوانین ترافیکی را که توسط قرمز، سبز و نارنجی تعریف شده است دنبال می‌کند. همین رنگ ها کافی هستند و نیازی به نوشته‌ی متنی نیست. در تبلیغات و طراحی، رنگ برای جلب توجه و تحریک علاقه استفاده می‌شود که گرفتن همین نتیجه از طریق روش‌های دیگر سخت‌تر است. طی تاریخ نیز از رنگ برای نشان دادن موقعیت اجتماعی و اقتصادی استفاده شده است. به عنوان مثال، اشراف و افراد سلطنتی بیشتر از رنگ بنفش بهره می‌بردند. رنگ در بسیاری از کشورها یک منبع مهم نمادگرایی است. همان طور که در شکل بالا می‌بینیم یک حالت غیر طبیعی از تصویر حس می‌شود که بخاطر استفاده‌ی رنگ غیر معمول در علامت ایست است. پس چگونه از رنگ‌ها در طراحی خود بهترین استفاده را ببریم؟ هیچ قاعده‌ی سفت و سختی وجود ندارد اما چرخ رنگ نقطه‌ی مناسبی برای شروع یادگیری نحو‌ه‌ی استفاده‌ی صحیح از رنگ‌ها است. طیف رنگ‌های گرم و سرد سه رنگ اصلی اولیه قرمز، آبی و زرد هستند. هنگامی که شما این‌ها را ترکیب می‌کنید، سه رنگ ثانویه حاصل می‌شوند: نارنجی، بنفش و سبز. اگر هر رنگ ثانویه را با رنگ اصلی همسایه‌ی خود ترکیب کنید، سومین دسته از رنگ‌ها را ایجاد می‌کنید: (زرد، نارنجی)، (زرد، سبز)، (آبی، سبز)، (بنفش، آبی)، (قرمز، بنفش)، (قرمز، نارنجی). چرخ رنگ بدین روش بدست می‌آید. تصویر بالا نشان می‌دهد که رنگ‌ها به ترتیب طیف مرتب شده‌اند: قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی و بنفش (در خلاف جهت عقربه‌های ساعت). قرمز گرمترین و آبی سردترین رنگ در این چرخ است. رنگ‌ های گرم در قسمت طیف‌های قرمز، نارنجی و زرد ظاهر می‌شوند و رنگ‌های سرد در طرف مقابل چرخ رنگ ظاهر می‌شوند. طرح‌های رنگی تک رنگ (monochromatic) طرح رنگی تک رنگ از تغییرات در نور و اشباع یک رنگ استفاده می‌کند. این طرح رنگ علاوه‌ بر تمیز و ظریف بودن یک اثر آرامش بخشی ایجاد می‌کند. رنگ اولیه می‌تواند با رنگ‌های خنثی مانند سیاه، سفید یا خاکستری یکپارچه شود. ناکامی در طرح‌های تک رنگ این است که گاهی اوقات می‌تواند تضاد داشته باشد و به نظر می‌رسد جنب و جوش کمتری از سایر طرح‌های رنگ داشته باشد. طرح تک رنگ با پایه‌ی آبی طرح تک رنگ با پایه‌ی قرمز طرح‌های رنگی مشابه (Analogous Color Schemes) طرح رنگی مشابه با رنگ‌هایی که در چرخ رنگی مجاور هستند، استفاده می‌شود. یک رنگ به عنوان رنگ غالب تنظیم شده است و رنگ دیگر وظیفه‌ی غنی سازی را دارد. ضعف این مورد مانند طرح قبل این است که گاهی اوقات ممکن است حالت عدم تضاد به وجود بیاید. طرح رنگی مشابه با پایه‌ی آبی طرح رنگی مکمل (Complimentary Color Scheme) طرح رنگ مکمل یا متقارن از دو رنگ ساخته شده است که در چرخ رنگ مقابل یکدیگر قرار دارند. این طرح جهت ایجاد تضاد قوی و برای جلب توجه بسیار موفق است. طرح رنگی مکمل با پایه‌ی سبز روشن طرح مکمل تقسیم شده (Split Complementary Scheme) طرح مکمل تقسیم نوعی از طرح مکمل استاندارد است. این طرح از اجتماع یک رنگ بر روی چرخ و دو رنگ مجاور آن تشکیل می‌شود. مزیت این طرح بیش از یک طرح مجرب این است که میتواند کمی پیچیدهتر باشد در حالی که هنوز هم یک تضاد تصویری قوی وجود دارد. در تصاویر زیر نمونه‌ای از این مورد می‌بینیم. طرح‌های رنگ سه‌گانه این طرح از سه رنگ به طور یکنواخت در اطراف چرخ رنگ استفاده می‌کند. این روش برای ایجاد تعادل، غنی سازی و تضاد بسیار مناسب است؛ اگرچه تضاد در این طرح به اندازه‌ی طرح مکمل مشهود نیست. طرح سه‌گانه‌ با پایه‌ی آبی نکاتی برای استفاده از این طرح‌های رنگی  یک رنگ را انتخاب کنید که بیشتر از رنگ‌های دیگر استفاده می‌شود. اگر سعی می‌کنید از مقادیر برابر هر رنگ استفاده کنید، یک محصول وحشتناک دریافت خواهید کرد. ابتدا در مورد رنگ اصلی یا پایه‌ی خود تصمیم بگیرید و سپس از رنگ‌های دیگر برای جذب علاقه استفاده کنید. سایت The Pond با استفاده از یک خاکستری با پایه‌ی آبی تیره با متن خردلی طراحی شده است که بسیار دلنشین است. اگر رنگ‌ها خیلی قاطی هم شده باشند، میزان استفاده‌ی خود را از رنگ‌ها کاهش دهید. برای ایجاد طرح‌های رنگی چندین ابزار آنلاین وجود دارد، Kuler یکی از ابزار‌های پر طرفدار است. این ابزار امکان بازی با چرخ رنگی را به شما می‌دهد و می‌توانید طرح‌های رنگی مورد نظر خود را با یک کلیک انتخاب کنید. انواع تناژهای مختلف رنگ سیاه و خاکستری می‌توانند در تمام طرح‌های رنگی مذکور استفاده شوند. این رنگ‌ها در واقع به عنوان رنگ‌های خنثی استفاده می‌شوند که با هر رنگ دیگری سازگاری دارند. تمام رنگ‌ها تحت تاثیر رنگ‌های قرار گرفته در اطراف آن‌ها هستند. نماد زیر همان سایه‌‌ی قرمز در سمت چپ و راست است، اما رنگ پس زمینه تغییر چشمگیری می‌دهد. طرح رنگی در سمت چپ چشم را اذیت می‌کند، در حالی که در تصویر سمت راست، رنگ‌ها به خوبی با یکدیگر همخوانی دارند و احساس بیننده را برانگیخته می‌کنند.  الهام از طبیعت اگر شما به دنبال الهام و راهنمایی برای انتخاب رنگ هستید، کامپیوتر را خاموش کنید و به خارج از منزل بروید. طبیعت بهترین ترکیب رنگ را برای شما فراهم می‌کند. به حیوانات، گیاهان، پرندگان نگاه کنید و از طرح‌ها و رنگ‌های شگفت انگیز الهام و ایده بگیرید. از آن‌ها عکس گرفته و آن‌ها را در یک فایل ذخیره کنید. مواردی که هنگام استفاده از رنگ در طرحهای خود مد نظر می‌گیریم به قرار زیر است:  آیا رنگ‌ها در طراحی شما به خوبی با هم هماهنگ هستند و یا زیبایی چندانی در کنار هم ندارند؟ آیا خواندن متن در پس زمینه دشوار است؟ آیا طراحی شما برای آنچه که میخواهید انتقال دهید بیش از حد سرد و یا بیش از حد گرم است؟ شما می‌توانید طرح‌های بیش از حد گرم را با نکات کوچک رنگ‌های سرد (و بالعکس) را خنک کنید. آیا طراحی شما فقط شامل رنگ‌های سیاه و سفید است؟ اگر اینطور است افزودن کمی رنگ واقعا می‌تواند طرح شما را به پتانسیل کامل خودش برساند. اگر شما برای وب یا برنامه‌های خود طراحی انجام می‌دهید، آیا در مورد اثر رنگ‌ها بر روی میزان قابلیت استفاده محصول تحقیق کرده‌اید؟ تئوری رنگ‌ها شامل حوزه‌ی بسیار بزرگی است که در این مقاله سعی کردیم به طور مختصر و مفید اطلاعاتی را در این مورد خدمت شما عرض کنیم. جهت تمرین و آشنایی کامل با انواع طرح‌های رنگی مشاهده‌ی این چرخ توصیه می‌شود. با تشکر از همراهی شما دوستان.

الهه انصاری

الهه انصاری

 

فرایند UX: این فرایند چیست و چرا مهم است؟

در این مقاله، ما یک فرایند طراحی UX و همچنین ترتیبی را که در آن مراحل خاص این فرایند باید انجام شود، تعریف می‌کنیم و خواهیم دید که چه روش‌هایی می‌تواند توسط طراحان UX در هر فاز استفاده شود. فرایند UX چگونه فرایندی است؟ پاسخ این سوال به برخی مسائل بستگی دارد. فرایند طراحی UX چیزی است که تمام فعالان حوزه‌ی طراحی آن را انجام می‌دهند البته هر کسی به شیوه‌ی متفاوت! چراکه فرایند UX به شدت به خود پروژه بستگی دارد. پروژه‌های مختلف نیاز به رویکرد‌های متفاوت دارند؛ رویکرد یک وبسایت شرکتی متفاوت از شیوه‌ی طراحی یک چت‌ روم است. علاوه‌بر برخی شیوه‌ها (مانند تحقیق محصول قبل از آماده شدن نمونه‌ی اولیه) که طراحان UX برای هر پروژه دنبال می‌کنند، اصولی نیز در هر بخش از این فرایند وجود دارد که باید به صورت سفارشی برای هر پروژه به طور خاص طراحی شوند.  مرور کلی بر فرایند  UX هر فرایند UX باید شامل ۵ مرحله‌ی کلیدی زیر باشد: ۱. تعریف محصول  (Product Definition) یکی از مهم‌ترین مراحل طراحی UX در واقع قبل از آغاز طراحی انجام می‌شود. قبل از این‌ که بتوانید یک محصول بسازید، باید زمینه را برای وجودش درک کنید. مرحله‌ی تعریف محصول، زمینه‌ی موفقیت آن را مهیا می‌کند. در این مرحله، طراحان UX محصول را در بالاترین سطح انتزاع (اساسا مفهوم محصول) با ذینفعان به اشتراک می‌گذارند. این مرحله معمولا شامل موارد زیر است: مصاحبه با ذینفعان: مصاحبه با ذینفعان کلیدی در یک پروژه برای جمع آوری اطلاعات در مورد اهداف آن انجام می‌شود. تعریف اهداف و ارزشهای محصولی که می‌خواهید ایجاد کنید، یک عامل کلیدی برای فرایند هدایت یافته است. ایجاد گزاره‌ی ارزش: گزاره‌ی ارزش، جنبه‌های کلیدی محصول را مشخص می‌کند؛ چیست، برای چه کسی طراحی شده‌است، چه زمانی و چه جایی از آن استفاده خواهد شد. گزاره ارزش به تیم و ذینفعان کمک می‌کند که در مورد محصول توافق حاصل شود. طرح مفهومی: ایجاد یک مدل اولیه از آنچه که تیم به دنبال ساخت آن است. جلسه ی kick-off پروژه: این نشست همه‌ی عاملان و بازیکنان کلیدی را جهت تعیین انتظارات مناسب برای تیم و سهامداران گرد هم می‌آورد. نتایج این جلسه شامل طرح سطح بالایی از هدف محصول، افراد دخیل در طراحی و توسعه‌ی محصول، چگونگی مشارکت و انتظارات ذینفعان (مانند KPI و چگونگی اندازه گیری موفقیت محصول) است. ۲. تحقیقات محصول (Product Research) هنگامی که ایده‌ی محصول تعریف شد، تحقیقات محصول (که به طور طبیعی شامل تحقیقات کاربر و بازار است) نیمه‌ی دیگر پایه و اساس کار را برای طراحی عالی فراهم می‌کند. تحقیقات خوب، اطلاعات مفید و ارزنده‌ای جهت آینده ی هر چه بهتر محصول شما می‌دهد و صرفه جویی زیادی در استفاده از منابع مالی و زمانی می‌شود. فاز تحقیق محصول در بین بیش‌تر پروژه‌ها متغیر است و به عوامل مختلفی از جمله پیچیدگی محصول، زمان بندی، منابع موجود و بسیاری از موارد  دیگر بستگی دارد. این مرحله می‌تواند شامل موارد زیر باشد: مصاحبه‌های عمیق فردی (Individual in-depth Interviews, IDI) : تجربه‌ی تولید یک محصول عالی با درک درست از کاربران میسر می‌شود. طراحان UX نه تنها می‌خواهند بدانند که کاربران چه کسانی هستند، بلکه می‌خواهند عمیق‌تر به نیازها، ترس‌ها، انگیزه‌ها و رفتار آن‌ها واقف باشند.. تحقیقات رقابتی: تجزیه و تحلیل جامع محصولات رقیب، ویژگی‌های موجود در آن‌ها را با روش قابل مقایسه‌ای در ذهن طراحان ترسیم می‌کند. تحقیق به طراحان UX کمک می‌کند تا استانداردهای صنعت را درک کنند و فرصت‌های محصول را در حوزه‌ی مشخصی شناسایی کنند. ۳.‌ آنالیز هدف از مرحله‌ی تحلیل این است که دیدگاه‌های حاصل از اطلاعات جمع آوری شده در طول مرحله‌ی تحقیق را به دست آوریم. نگهداری، سازمان دهی و نتیجه گیری از آنچه که کاربران می‌خواهند، فکر می‌کنند و  نیاز دارند می‌تواند به طراحان UX کمک کند تا شروع  به درک "چرایی" این سوال‌ها کنند. در طی این مرحله، طراحان قرارداد می‌کنند که مهم‌ترین فرض‌هایی که انجام شده‌اند معتبر هستند. این مرحله معمولا شامل موارد زیر است: ایجاد شخصیت‌های فرضی: این کاراکترهای تخیلی برای نشان دادن انواع مختلف کاربرانی هستند که می‌توانند از یک محصول به همان شیوه‌ی مشابه استفاده کنند. هدف از این شخصیت‌های فرضی ایجاد بازخوردهای قابل اعتماد و واقع بینانه از بخش‌های اصلی مخاطبان برای مرجع است.     ایجاد نقشه‌های تجربه (Experience maps) : این نقشه یک ابزار طراحی مهم برای درک تعاملات محصول یا سرویس از دیدگاه کاربران است. نقشه‌ی تجربه، اساسا یک نمایش بصری است که جریان کاربری را در یک محصول یا سرویس نشان می‌دهد. یک نقشه‌ی تجربه‌ی پایه‌ای مسیر واحدی (یک کاربر، یک هدف، یک سناریو) را دنبال می‌کند حتی زمانی که محصول یا سرویس اجازه‌ی تغییرات مسیر را می‌دهد.  ۴. طراحی هنگامی که انتظارات کاربر از محصول ایجاد شد (که اهداف آن‌ها چیست و چگونه می‌خواهند با محصول کار کنند)، طراحان UX به سمت مرحله‌ی طراحی حرکت می‌کنند. فاز طراحی موثر، همکاری زیاد و تکرار شونده‌ای می‌طلبد بدین صورت که نیاز است تا از تمامی عاملان و تیم درگیر در توسعه‌ی محصول ورودی بگیریم و به صورت عقب گرد به ابتدا برگردیم تا ایده‌ها و مفروضات خود را اعتبار سنجی کنیم. مرحله‌ی طراحی شامل موارد زیر است: طرح بندی (Sketching) : طرح بندی ساده‌ترین راه برای تجسم ایده‌های ما است. رسم دستی نیز سریع‌ترین راه برای تجسم یک مفهوم است. طرح بندی به طراح اجازه می‌دهد تا طیف گسترده‌ای از راه حل‌های طراحی را قبل از تصمیم گیری نهایی تصور کند.   ایجاد Wireframeها: وایرفریم راهنمای بصری است که نشان دهنده‌ی ساختار صفحه (سلسله مراتب و عناصر کلیدی) است. این کار  به عنوان ستون فقرات محصول عمل می‌کند و طراحان اغلب از آن‌ها به عنوان اسکلت برای مدل سازی استفاده می‌کنند.   ایجاد نمونه‌های اولیه: همان طور که گفتیم وایرفریم‌ها بیش‌تر مربوط به ساختار و سلسله مراتب بصری هستند و نمونه‌های اولیه نتیجه‌ای از تجربه‌ی متقابل حس و نمایش بصری (Feel and Look) به صورت همزمان هستند. نمونه‌ی اولیه در واقع شبیه سازی محصول است و معمولا با استفاده از وایرفریم‌های قابل کلیک (Clickable Wireframe) پیاده سازی می‌شود.     ایجاد مشخصات طراحی: مشخصات طراحی معمولا شامل نمودار جریان کاربری (User Flow Diagram) و نمودار جریان کار (Task Flow Diagram) است که ویژگی‌های عملکردی و الزامات سبک محصول را مشخص می‌کند. مشخصات طراحی، فرایندها و ابزارهای مورد نیاز گرافیکی را برای ایجاد یک محصول قابل اجرای موفق توصیف می‌کند. ۵. اعتبار سنجی (تست) مرحله‌ی اعتبارسنجی معمولا زمانی شروع می‌شود که طراحی با جزییات و وضوح بالایی انجام شده باشد و محصول توسط سهامداران و کاربران نهایی طی مجموعه ای از جلسات آزمون کاربر تایید شده باشد. همانند مرحله‌ی تحقیق محصول، این مرحله نیز بین پروژه‌های مختلف متغیر است. مرحله‌ی اعتبار سنجی می‌تواند شامل موارد زیر باشد: اصطلاح «Eat your own dogfood»: این اصطلاح زمانی به کار می‌رود که تیم طراحی کار را تا زمان رسیدن به یک محصول قابل استفاده تکرار کند و آن کمپانی محصولش را آماده اعلام کند. آزمایش محصول با تیم یک روش خوب کم هزینه برای اعتبارسنجی به حساب می‌رود. جلسات تست کاربر: جلسات تست کاربر، به عنوان اعتبار طراحی، مانند انجام آزمایش با کاربران واقعی عمل می‌کند. جلسات آزمون کاربر روش‌های زیادی دارد. برخی از محبوب‌ترین این تست‌ها شامل تست‌های قابلیت استفاده، گروه‌های تمرکز (Focus Groups)، آزمایش بتا، تست A / B و نظرسنجی‌ها است. ایجاد خاطرات کاربری: خاطرات کاربری در جمع‌ آوری اطلاعات از دنیای واقعی کاربران بسیار مفید هستند. با استفاده از Google Docs، طراحان UX می‌توانند یک قالب ساده ایجاد کرده و پس از آن سوالات پایان بازی ( Open-ended) مانند موارد زیر بپرسند: هنگام استفاده از محصول کجا بودید؟ چه کارهابی انتظار داشتید که انجام دهید؟ آیا موردی باعث ناراحتی شما شده است؟ آنالیز معیار‌ها: تجزیه و تحلیل اعداد ارائه شده توسط یک ابزار تحلیلی در مورد چگونگی تعامل کاربر با محصول شما است از جمله کلیک‌ها، زمان ناوبری (Navigation)، نمایش‌ها، جستجو و غیره. همچنین آنالیز این معیارها می‌تواند رفتار غیر منتظره‌ای را کشف کند که در آزمون کاربر به صورت صریح یافت نشده است. کار بر روی بازخوردهای دریافت شده از کاربران: اطلاعات بازخوردی از قبیل اطلاعات سیستمSupport Ticket، گزارش‌ باگ‌ها و دیگر تحلیل‌ها می‌توانند به رفع مشکلات محصول کمک شایانی کنند. چگونه فرایند طراحی UX را بهبود بخشیم؟ تا این جا متوجه شدیم که چگونه هر مرحله به یکدیگر متصل است. حال برخی نکات مفید برای بهبود فرایند طراحی UX را ذکر می‌کنیم: همپوشانی بین فازها و تکرارها (Iterations) را در نظر بگیرید. مهم است که بدانیم طراحی UX یک فرایند خطی نیست. فازهای فرایند UX اغلب دارای همپوشانی قابل ملاحظه‌ای هستند. چنانچه که طراح UX اطلاعات بیش‌تری درباره‌ی مشکل حل شده، کاربران و جزییات پروژه (به ویژه محدودیت‌ها) کسب کند، ممکن است لازم باشد بعضی از تحقیقات انجام شده را بازنگری کرده یا آزمایش‌های جدیدی را طراحی کند. اهمیت ارتباطات ارتباطات مهارت کلیدی طراحی UX است. همان طور که طراحی فوق العاده به خودی خود یک مسئله‌ی بزرگ است، وجود مهارت ارتباطات قوی نیز به همان اندازه مهم است، زیرا حتی بهترین ایده‌ها و راهکارها در صورتی که مورد قبول تیم یا سهامداران نباشند شکست خواهند خورد. به همین دلیل بهترین طراحان UX دارای مهارت ارتباطات عالی هستند. فرایند‌های متناسب با پروژه‌ها طراحان UX باید با هر پروژه انعطاف پذیر باشند و فرایند مورد استفاده‌ی کسب و کار و عملکردی باید متناسب با نیازهای خاص پروژه باشد. این فرایند باید به توانایی‌های کسب و کار متکی بوده و مشتریان به طور کلی در آن موثر باشند. نتیجه‌گیری وقتی که وارد فرایند طراحی UX می‌شویم، همه‌ی راه حل‌های یافت شده الزاما مناسب پروژه نیستند. ساده یا پیچیده بودن پروژه فرقی در هدف فرایند طراحی که ایجاد یک محصول عالی برای کاربران است، ندارد. بنابراین عاقلانه است که از بهترین گزینه برای پروژه‌ی خود بهره ببریم و بقیه‌ی موارد را نادیده بگیریم تا بدین ترتیب فرایند طراحی خود را تا رسیدن به یک محصول موفق تکامل بخشیم.

الهه انصاری

الهه انصاری

 

استارت‌آپ چیست و چگونه راه‌اندازی می‌شود؟

استارتاپ چیست و چگونه راه اندازی می‌شود استارتاپ یا استارت‌آپ یک سرمایه‌گذاری به شکل کارآفرینی است که طی آن یک شرکت نوپا ایده‌ی جدیدی برای کسب‌و‌کار ارائه می‌دهد. طبق تعریف استیو بلنک، پروفسور دانشگاه استنفورد، استارتاپ یک سازمان است که برای پیدا کردن یک مدل کسب‌و‌کار تکرارپذیر و مقیاس‌پذیرراه‌اندازی می‌شود. البته اختلاف ‌بر سر تعریف استارتاپ زیاد است؛ اما نکته‌ی مشترک در همه‌ی آن‌ها این است که بر اساس یک ایده‌ی خلاقانه و جدید فعالیت آن‌ها آغاز می‌شود. این ایده‌ها بازار نیازمندی‌ها را هدف قرار می‌دهند و با ارائه‌ی یک محصول یا خدمات جدید و استفاده از تکنولوژی، خیلی سریع رشد پیدا می‌کنند. از آنجایی که هدف از راه‌اندازی یک استارتاپ پیدا کردن مدل کسب‌و‌کار است؛ عمر آن نمی‌تواند طولانی باشد و معمولا بعد از گذشت چند سال به موفقیت می‌رسد یا بودجه‌ی آن تمام می‌شود و شکست می‌خورد. استارتاپ‌ها برای شروع فعالیت خود لزوما نیازی به ثبت شدن شرکت ندارند و از هرجا و با هر تعداد بنیان‌گذار می‌توانند فعالیت خودشان را آغاز کنند. بودجه‌ی راه‌اندازی استارتاپ‌های معمولا کم است؛ اما اگر ایده‌ی خوبی داشته باشند خیلی زود می‌توانند مورد حمایت سرمایه‌گذاران قرار بگیرند. اصطلاحات رایج در استارتاپ افرادی که با استارتاپ‌ها درگیر هستند معمولا از اصطلاحات خاصی برای بیان مقاصد خود استفاده می‌کنند. در ادامه به معرفی چند نمونه از این اصطلاحات می‌پردازیم. Lean Startup متودولوژی لین استارتاپ (Lean Startup) یا نوپای ناب به شما یاد می‌دهد که چگونه یک استارتاپ را هدایت کنید، چه موقع آن را تغییر دهید و از چه راه‌هایی برای رشد آن استفاده کنید. لین استارتاپ یک رویکرد علمی برای ساختن و مدیریت کردن استارتاپ‌ به شما می‌دهد و کمک می‌کند که محصول خودتان را سریع‌تر به دست مشتری برسانید. بسیاری از استارتاپ‌ها با ایده‌ی ساختن محصول مورد نیاز مردم راه‌اندازی می‌شوند. آن‌ها ماه‌ها و حتی سال‌ها زمان صرف می‌کنند که محصول خود را به بهترین نحو شکل دهند بدون اینکه آن را به مشتری نشان بدهند. همین موضوع باعث شکست خوردن بسیاری از آن‌ها می‌شود. زیرا آن‌ها با مشتری‌ها صحبت نمی‌کنند و در مورد محصولات خود از آن‌ها بازخورد نمی‌گیرند. زمانی که مشتری‌ها نتوانند با یک استارتاپ ارتباط برقرار کنند، به ایده‌ی آن اهمیتی نمی‌دهند و درنتیجه استارتاپ شکست می‌خورد. Unicorn Startup استارتاپ تک شاخ یا یونیکورن استارتاپ (Unicorn Startup) به استارتاپ‌هایی گفته می‌شود که رشد سریعی دارند و به ارزش بیش از ۱ میلیارد دلار می‌رسند. این لغت اولین بار در سال ۲۰۱۳ توسط سرمایه‌گذاری به نام آیلین لی ارائه شد و او از میان حیوانات افسانه‌ای، تک شاخ را به‌عنوان نماد این مدل استارتاپ‌ انتخاب کرد. ازجمله بزرگ‌ترین استارتاپ‌هایی که در این دسته جا می‌گیرند می‌توان به Uber ،Xiaomi ،Airbnb ،Dropbox و Pinterest اشاره کرد. بنیان‌گذار استارتاپ (Founder) به شخصی که استارتاپ را راه‌اندازی می‌کند بنیان‌گذار گفته می‌شود. این اشخاص معمولا علاقه‌ای به کار کردن برای دیگران ندارند و باور دارند که می‌توانند با تلاش‌های بی‌وقفه‌ی خود دنیا را تغییر دهند. این افراد می‌توانند با تعدادی از دوستان خود در این راه شریک شوند و وظایف سنگین را بین خودشان تقسیم کنند. راه‌اندازی یک استارتاپ به هیچ عنوان کار راحتی نیست و در طی آن، به بنیان‌گذاران آن فشار زیادی وارد خواهد شد. اما اگر فعالیته‌های آن‌ها موفقیت‌آمیز باشد، نتیجه‌ی آن هم از نظر احساسی و هم از نظر مالی بسیار خوب خواهد بود. شتاب‌دهنده‌ی استارتاپ (Startup Accelerators) شتاب‌دهنده‌ها شرکت‌هایی هستند که روی استارتاپ‌هایی با ایده‌های جالب و البته کاربردی سرمایه‌گذاری می‌کنند. این شرکت‌ها درصدی از مالکیت استارتاپ را می‌گیرند؛ اما در عوض خدماتی مانند آموزش توسط مربی‌ها و آشنا کردن آن‌ها با سرمایه‌گذاران و متخصصان آن رشته را برایشان فراهم می‌کنند. درواقع این شرکت‌ها شانس موفقیت استارتاپ‌ها و پیدا کردن سرمایه‌ی بالقوه برای فعالیت‌هایشان را بالا می‌برند. استارتاپ ویکند (Startup Weekend) استارتاپ ویکند یک رویداد آموزشی-تجربی ۵۴ ساعته است که معمولا در آخر هفته برگزار می‌شود. در این رویداد افراد مختلفی مانند علاقه‌مندان به استارتاپ، توسعه‌دهندگان، برنامه‌نویسان، مدیران کسب‌و‌کارها، بازاریاب‌ها و طراحان گرافیک حضور دارند. ایده‌ها در این رویداد مطرح می‌شوند و افراد گروه تشکیل می‌دهند تا طرح اولیه یا دموی ایده‌ی خود را پیاده‌سازی کنند. استارتاپ گرایند (Startup Grind) استارتاپ گرایند یک برنامه‌ی جهانی است که در آن از کارآفرینان موفق دعوت می‌شود تا داستان موفقیت‌ و چالش‌های استارتاپ خود را با دیگران به اشتراک بگذارند. افراد می‌توانند در این برنامه با پروژه‌های یکدیگر آشنا شوند و از تجربیات هم استفاده کنند. تجارت B2B این اصطلاح کوتاه شده‌ی عبارت Business to Business است و به کسب‌و‌کاری گفته می‌شود که محصولات و خدمات خود را به یک کسب‌و‌کار دیگر ارائه می‌دهد. این نوع تجارت در مقابل تجارت بی تو سی (B2C) قرار دارد. تجارت B2C تجارت B2C مخفف عبارت Business to customers است و به کسب‌و‌کارهایی گفته می‌شود که محصولات و خدمات خود را به مشتری‌های عرضه می‌کنند. تجارت C2C نوعی از سرویس است که کاربران با استفاده از آن، خدمات و کالاهای خود را به دیگر کاربران عرضه می‌کنند. وب‌سایت‌ها و سرویس‌های خرید و فروش اجناس دست دوم، از نمونه‌های تجارت Customer to Customer هستند. سرمایه‌ی بذری (Seed Funding) همان‌طور که یک گیاه از یک بذر شروع به رشد می‌کند، یک استارتاپ نیز از یک سرمایه‌ی اولیه شروع می‌شود. به سرمایه‌ای که در مرحله‌ی اولیه راه‌اندازی استارتاپ در اختیارش قرار می‌گیرد، سرمایه‌ی بذری گفته می‌شود. واگذاری (Vesting) به نوعی تخصیص سهامی گفته می‌شود که طی آن بعد از گذشت مدت زمانی، مقدار سهم تعیین‌شده به کارمندان داده می‌شود. به‌عنوان مثال اگر به یک کارمند ۲۰۰ سهام طی ۱۰ سال داده شود، یعنی بعد از گذشت هر سال ۲۰ سهم به او اختصاص پیدا می‌کند. این کار به کارمندان انگیزه می‌دهد که عملکرد خوبی داشته باشند و برای مدت زمان زیادی در شرکت کار کنند. بنچمارک (Benchmark) به فرآیندی گفته می‌شود که یک استارتاپ برای اندازه‌گیری موفقیت فعلی خود از آن استفاده می‌کند. سرمایه‌گذاران میزان موفقت استارتاپ‌ها را بر اساس بنچمارک‌ها می‌سنجند. به‌عنوان مثال وقتی می‌گوییم شرکت A به بنچمارک درآمد X در طی ۲ سال رسیده است یعنی این استارتاپ توانسته است طی ۲ سال میزان فروش خود را به X برساند. بوت‌استرپ (Bootstrapped) زمانی که گفته می‌شود یک شرکت بوت‌استرپ است، یعنی بودجه‌ی آن توسط خود کارآفرین یا بودجه‌ی خود شرکت تأمین شده است. وام موقت (Bridge loan) این نوع وام به Swing loan نیز معروف است و به مساعده‌هایی گفته می‌شود که بر اساس میزان درآمد به یک شخص داده می‌شود و فاصله‌ی بین درآمدهای عمده‌ را پر می‌کند. فروش (Buyout) یک استراتژی معمول برای خروج است که طی آن سهام شرکت به فروش می‌رسد و به خریداران آن اجازه‌ی کنترل شرکت داده می‌شود. سرمایه (Capital) به دارایی‌های مالی گفته می‌شود که در حال حاضر برای استفاده در دسترس هستند. کارآفرینان از سرمایه برای آغاز استارتاپ استفاده می‌کنند و مقدار آن را افزایش می‌دهند تا به رشد استارتاپ کمک کنند. دو دلیجنس (Due diligence) به ارزیابی و تحلیل سرمایه‌گذاران از وضعیت و پتانسیل‌های سرمایه‌گذاری گفته می‌شود. این ارزیابی می‌تواند شامل بررسی سوابق مالی و اندازه‌گیری ROI باشد. بازده سرمایه‌گذاری یا بازگشت سرمایه (ROI) همان‌طور که از نامش پیدا است، برگشت سرمایه را مورد بررسی قرار می‌دهد. درواقع به پولی گفته می‌شود که به یک سرمایه‌گذار به‌عنوان درصدی از سرمایه‌‌گذاری خود در استارتاپ برگشت داده می‌شود. به‌عنوان مثال اگر یک سرمایه‌گذار مبلغ ۲ میلیون دلار برای خرید ۲۰ درصد سهام یک شرکت خرج کند و شرکت با مبلغ ۴۰ میلیون دلار به فروش برسد، این یعنی آن سرمایه‌گذار مبلغ ۸ میلیون دلار از فروش شرکت دریافت خواهد کرد. خروج (Exit) برخی بنیان‌گذاران و سرمایه‌گذاران استارتاپ این‌گونه پولدار می‌شوند؛ Exit به متدی گفته می‌شود که یک سرمایه‌گذار و یک کارآفرین سرمایه‌ی خودشان را از شرکت خارج می‌کنند. خروج معمولا در زمان IPO و M&A اتفاق می‌افتد. آی‌پی‌او (IPO) زمانی است که یک استارتاپ سهام خودش را در یک فراخوان بورس برای فروش به مردم پیشنهاد می‌دهد. در این حالت یک شرکت خصوصی تبدیل به سهامی عام می‌شود و دیگر یک استارتاپ نیست.  مالکیت و ادغام (Merge & Acquisition) زمانی است که استارتاپ توسط یک شرکت بزرگ‌تر خریداری یا با آن ادغام می‌شود. این اتفاق به صورت دوستانه (همراه با توافقنامه) یا خصمانه (بدون توافقنامه) صورت می‌گیرد. توافقنامه عدم ‌افشاگری (NDA) NDA مخفف عبارت Non-disclosure agreement است و به توافقنامه‌ای گفته می‌شود که طی آن هر ۲ طرف از اطلاعات حساس و محرمانه مانند اسرار تجارت محافظت می‌کنند و آن را با شخص سوم به اشتراک نمی‌گذارند. پیوت (Pivot) زمانی است که استارتاپ جهت استراتژی‌های خودش را سریعا تغییر می‌دهد. معمولا این تغییرات به دلیل عدم بازدهی اتفاق می‌افتند و طی آن بر ویژگی‌های دیگر محصولات یا مشتری‌ها تمرکز می‌شود. مذاکره در آسانسور (Elevator Pitch) فرض کنید در یک آسانسور با یک سرمایه‌گذار هم مسیر شده‌اید و تنها ۳۰ تا ۱۲۰ ثانیه فرصت دارید او را متقاعد کنید که روی ایده‌ی شما سرمایه‌گذاری کند. به ‌عبارتی شما باید در این چند ثانیه مشکل، راه‌حل آن و بازار مشتری‌ها را برای سرمایه‌گذار توضیح بدهید و او را متقاعد کنید. نرم‌افزار به‌عنوان سرویس (SaaS) به یک محصول نرم‌افزاری گفته می‌شود که از راه دور به وسیله‌ی اینترنت یا سیستم رایانش ابری کنترل می‌شود. چگونه یک استارتاپ راه‌اندازی کنیم شما برای ساختن یک استارتاپ موفق به ۳ چیز احتیاج دارید: ایده‌ی ساختن محصولی که مشتری‌ها واقعا به آن علاقه داشته باشند، پیدا کردن یک هم‌بنیان‌گذار و کم کردن هزینه‌ها تا جای ممکن. اکثر استارتاپ‌هایی که شکست می‌خورند، معمولا در عمل کردن به یکی از این ۳ مورد ناموفق هستند. درواقع شما به یک ایده‌ی خاص و عالی برای شروع کردن استارتاپ خود نیازی ندارید. کافی است تکنولوژی جدیدی به کاربران معرفی کنید که در حال حاضر از آن برخوردار نیستند. این تکنولوژی جدید باید بتواند نیازهای آن‌ها را به بهترین نحو از بین ببرد. در ادامه بیشتر در مورد مراحل راه‌اندازی استارتاپ بخوانید. ۱- ببینید دنیا چه چیزی کم دارد اگر دقت کنید متوجه می‌شوید که سیستم‌های تاکسیرانی قبل از پیدایش Uber بسیار کسالت‌آور بودند. یا اینکه قبل از پیدایش اسپیس‌ایکس مردم علاقه‌ی چندانی به فضا نداشتند. شما نیز باید فکر کنید و ببینید چه چیزی در دنیا کم است و سعی کنید ایده‌ی جدیدی برای آن ارائه دهید. ۲- آن را یادداشت کنید مهم نیست که چقدر باهوش هستید. مطمئنا بعد از گذشت مدتی برخی جزئیات ایده‌ی خود را فراموش خواهید کرد. افکار شما و مکالماتی که در این زمینه با دیگران انجام می‌دهید بسیار ارزشمند هستند پس تمام افکار و جزئیات مکالمات خود را یادداشت کنید. ۳- یک نمونه‌ی اولیه بسازید بسیاری از ایده‌های خلاقانه‌ی ما حتی بهترین‌ها، متأسفانه هیچ موقع به دنیای واقعی وارد نمی‌شوند و شما حتی اگر آن‌ها را یادداشت کنید، بازهم بعد از گذشت مدتی فراموششان خواهید کرد. تنها چیزی که می‌تواند مانع از فراموش شدن آن‌ها شود، تهیه‌ی یک نمونه‌ی اولیه است. آن‌ها را برنامه‌نویسی کنید یا به‌صورت فیزیکی طراحی کنید و بسازید. بسیاری از مردم در همین مرحله متوقف می‌شوند بنابراین اگر بتوانید از آن گذر کنید، یک قدم از دیگران جلوتر خواهید بود. ۴- نمونه‌ی اولیه را به ۱۰۰ نفر نشان دهید حالا شما باید از نقطه‌ی آسایش خود خارج شوید و نمونه‌ی اولیه خود را به دیگران نشان بدهید و نظر آن‌ها را جویا شوید. بهتر است این ۱۰۰ نفر از میان افراد کاملا ناشناس انتخاب شوند تا شناختن شما در بازخوردشان نسبت به محصول تأثیری نگذارد. چرا ۱۰۰ نفر؟ زیرا شما در این مرحله به چشم‌اندازی وسیع برای بازخوردها احتیاج خواهید داشت. ۵- تکرار کنید مردم کمی هستند که در اولین تلاش خود موفق می‌شوند و شانس اینکه شما جزو این دسته باشید بسیار کم است. بنابراین خودتان را برای طراحی کردن مجدد همه چیز کنید. ۶- یک هم‌بنیان‌گذار (Co-Founder) پیدا کنید زمانی که احساس کردید نمونه‌ی اولیه‌تان به نتیجه رسیده است، به دنبال یک شریک بگردید تا حاضر باشد سال‌های عمر خود را صرف عملی کردن این ایده کند. ۷- کسب‌و‌کار خود را ثبت کنید بعد از صحبت کردن با شریک یا شرکای خود و تعیین توافقات، بهتر است شرکت خودتان را ثبت کنید. می‌توانید مراحل ثبت شرکت را به‌طور کامل در این مقاله مطالعه کنید. ۸- به دنبال سرمایه‌گذار باشید و اولین نسخه را تولید کنید اگر بودجه‌ی کافی برای تولید کردن اولین نسخه از محصول خود ندارید، بهتر است یک سرمایه‌گذار پیدا کنید. بهتر است در حین پیدا کردن سرمایه‌گذار کار تولید را متوقف نکنید؛ زیرا هر استارتاپی نمی‌تواند بودجه‌ی مورد نظر خود را از سرمایه‌گذاران دریافت کند. ۹- راه‌اندازی کنید هرچقدر نسخه‌ی اولیه‌تان ناقص بود، آن را راه‌اندازی کنید. ویژگی‌های اضافه، واسط کاربری بهتر، افزایش سرعت اجرا و دیگر موارد مربوط به بهینه‌سازی از جمله مواردی هستند که می‌توانند در آینده نیز به محصول اصلی اضافه شوند. ۱۰- با کاربران همراه باشید مشتری‌های خود را تحت نظر داشته باشید و ببینید آیا برمی‌گردند یا خیر. اگر برنگشتند، علت را پیدا کنید. ۱۱- دوباره راه‌اندازی کنید هر چقدر احتیاج بود، محصول خود را بعد از اعمال تغییرات دوباره راه‌اندازی کنید. حتی اگر مشاهده کردید که تعداد کمی از مردم دوباره به شما مراجعه کردند، باز هم به کارتان ادامه دهید؛ زیرا این یعنی در حال تولید یک محصول باارزش هستید. ۱۲- محصول را به ۱۰۰۰ نفر نشان دهید شاید رقم بالایی به نظر نرسد؛ اما اولین ۱۰۰۰ نفر نقاط ضعف محصول شما را شناسایی خواهند کرد. از آنجایی که شما هنوز ناشناخته هستید، شاید لازم باشد این افراد را به‌صورت دستی استخدام کنید. هیچ ایرادی ندارد حتی اگر شده لپ‌تاپ آن‌ها را قرض بگیرید و وب‌سایت‌ خود را به آن‌ها نشان بدهید و نظرشان را جویا شوید. ۱۳- رشد کنید پاول گراهام، دانشمند علوم کامپیوتر و سرمایه‌گذار، استارتاپ‌ها را تشویق می‌کند که در هفته ۵ درصد رشد داشته باشند. اگر ۴ سال به همین ترتیب ادامه دهید، در طی گذشت این مدت به تعداد ۲۵ میلیون کاربر خواهید رسید. به‌ عبارت‌ دیگر، تبدیل به یکی از بزرگ‌ترین استارتاپ‌ها خواهید شد. ۱۴- به موفقیت برسید شما می‌توانید شرکت خودتان را به شخص دیگری بفروشید یا سرمایه‌گذاران را قانع کنید که با شما همکاری کنند. شما تا اینجا موفق شده‌اید استارتاپ خود را به نتیجه برسانید؛ بعد از این به خودتان بستگی دارد که بخواهید آن را ادامه دهید یا آن را به صاحبان جدیدش واگذار کنید. 
 

کاربران GitHub اکنون مخازن خصوصی را به صورت رایگان دریافت می‌کنند!

اگر شما از آن دسته از کاربرانی هستید که هزینه‌ای برای گیت‌هاب پرداخت نمی‌کنید، این هفته‌ی خوبی است برای شما!  با توجه به تاریخ، گیت‌هاب همیشه حساب‌های رایگان ارائه داده است، اما با توجه به قوانین آن مخازنِ شما باید در قالب عمومی ایجاد می‌شدند. در صورتی که شما نیاز به داشتن مخزنی از نوع خصوصی داشتید در این صورت مجبور به پرداخت هزینه‌ای در قبال آن بودید. خبر خوش این است که، این محدودیت از امروز از بین رفته و شما می‌توانید مخازن خود را به صورت خصوصی و بدون پرداخت هزینه‌ای ایجاد کنید.
 

اینفوگرافی: مراحل مختلف یک استارتاپ چیست و چه زمانی باید به سرمایه‌گذار مراجعه کنیم؟

فاکتورها و شاخصه‌های زیادی برای اندازه‌گیری سایز یک استارتاپ وجود دارد. درآمد سالانه، تعداد اعضای تیم، تعداد شعبه‌ها یا دفاتر، پیچیدگی محصول، میزان تغییر در محصول و مواردی از این دست که شاید بسیاری از آن‌ها حتی به هم وابسته نیز باشند می‌تواند برای تعیین مرحله و ارزش یک استارتاپ مورد اندازه‌گیری قرار گیرد. تا کنون درخواست‌های بسیاری برای دریافت سرمایه و خدمات به سراوا ارسال شده که در این میان موارد متعددی با ذهنیت‌های اشتباه از زمان صحیح مراجعه به Venture Capital همراه بوده است. برای آنکه در هر زمان، بهترین تصمیم را در خصوص ایده یا استارتاپ خود اتخاذ کنید، لازم است به خوبی از مرحله‌ای که در آن قرار دارید اطلاع داشته باشید. بنابراین در این مقاله بر اساس ساز و کارهای داخلی سراوا و نیز نمونه‌هایی که در زمان حضور در جامعه‌ی استارتاپ‌های ایران با آن‌ها مواجه شده‌ام، به تشریح مراحل اصلی یا به عبارتی Stageهای یک استارتاپ خواهم پرداخت. از آنجا که بر اساس ایده، مدل کسب‌وکار، ساختار تیم، میزان استقلال، روش مدیریت و راهبری تیم و … استارتاپ‌ها تفاوت بسیاری با هم دارند، دسته‌بندی استارتاپ‌ها در مراحل مشخص می‌تواند در نگاه اول کاری سخت و غیرممکن به نظر برسد. برای مثال یک استارتاپ که روی خرده فروشی کار می‌کند و دارای فعالیت‌های اجرایی زیادی است با استارتاپی که یک سرویس ابری را مدیریت می‌کند و اکثر افراد تیم، برنامه‌نویس هستند تفاوت‌های زیادی در تعداد نیروی انسانی طی مراحل مختلف رشد دارد. با این وجود، بسیاری از مشکلات و نیازهایی که استارتاپ‌ها در مراحل مختلف با آن روبرو می‌شوند تا حد زیادی مشابه است. دانستن مرحله‌ای که یک استارتاپ در آن قرار دارد برای کارآفرینان از این رو اهمیت دارد که این مساله، به آمادگی و برنامه‌ریزی برای رویارویی با مشکلات و چالش‌هایی که در مرحله بعد با آن روبرو خواهند شد کمک می‌کند. به عنوان مثال هنگامی که تیم استارتاپ با رشد قابل توجهی روبرو می‌شود، در این زمان با تشخیص فاز استارتاپ به شکل صحیح، لازم است تغییرات زیادی در نقش مدیران و موسسین رخ دهد و بسیاری از امور و تصمیم‌گیری‌ها به افراد دیگر در تیم واگذار شود. همچنین باید توجه شود که در یک استارتاپ علاوه بر نوآوری‌ برای تبدیل یک ایده به مدل کسب‌وکار، باید یک تیم قوی از بنیان‌گذاران نیز ساخته شود که بتوانند موفقیت یک استارتاپ را تضمین کند. اندازه‌ی تیم استارتاپ از این جهت که یکی از شاخص‌های مهم در اندازه‌گیری مرحله‌ای است که یک استارتاپ در آن قرار دارد، نقش بزرگی در رشد آن ایفا می‌کند. با آنکه منابع بسیار زیادی در مورد رشد محصول، رشد بازار و… وجود دارد، اما منابع محدودتری در مورد چگونگی ساختن یک تیم قوی و منسجم در دست است؛ این در حالی است که اگر از یک سرمایه‌گذار پرسیده شود که بین یک تیم و ایده کدام یک مهم‌تر است، بدون شک جواب، تیم است. بر اساس مدل فعالیت سراوا، استارتاپ‌ها بر اساس مراحل زیر دسته‌بندی شده و بر حسب هر یک از فازها برنامه‌ریزی‌های لازم برای حداکثر کردن احتمال موفقیت انجام می‌شود. این مراحل با در نظر گرفتن ماهیت استارتاپ‌ها، بر پایه‌ی مدل رشد یک گیاه شبیه‌سازی شده‌اند. مرحله ایده (Pre-Seed) وقتی تنها چیزی که از یک استارتاپ وجود دارد، یک ایده ناب باشد و هنوز محصول اولیه‌ای ساخته نشده باشد، آن را در مرحله‌ی ایده یا پیش از کِشت قرار می‌دهیم. در اغلب موارد در این حالت، تیم متشکل از یک تا سه نفر است که بیشتر وقت‌شان صرف ایده‌پردازی، مطالعه بازار و شناسایی نیاز مشتریان بالقوه می‌شود. معمولا موسسین در این مقطع هنوز بر روی ایده متمرکز نشده یا مشغول به فعالیت در شرکت دیگری هستند و راه‌اندازی یک استارتاپ برای آن‌ها بیشتر یک کار جانبی محسوب می‌شود. در این مرحله، صاحبان ایده با شرکت در رویدادهایی نظیر استارتاپ ویکند، تلاش می‌کنند با فضای ایجاد یک کسب و کار نوپا آشنا شده و به ایجاد ارتباط‌های لازم برای تشکیل تیم اولیه بپردازند. شتاب‌دهنده‌های استارتاپ نظیر آواتک در این فاز به دریافت ایده‌ها پرداخته و امکانات و آموزش‌های لازم برای تبدیل ایده‌ها به واقعیت را در اختیار صاحبان ایده قرار می‌دهند. مرحله کشت ایده (Seed) یک استارتاپ زمانی در مرحله‌ی کشت ایده قرار دارد که موسسین آن از مرحله ایده‌پردازی گذشته‌ و در حال ساخت پروتوتایپ اولیه هستند تا بتوانند بازخورد ابتدایی مورد نیاز را از بازار دریافت کنند. اغلب استارتاپ‌ها در این مرحله درآمدی ندارند و اکثر مشتریان آن‌ها به صورت مجانی از محصول یا سرویس استفاده می‌کنند. تیم استارتاپ در این مرحله متشکل از خود موسسین و ۱ تا ۵ نفر دیگر است. مرحله اولیه استارتاپ (Early stage) استارتاپ‌هایی که در این مقطع قرار دارند، معمولا از مرحله ساخت پروتوتایپ فراتر رفته و به درآمدزایی رسیده‌اند. اگرچه ممکن است هنوز به سود نرسیده باشند ولی ‌توانسته‌اند مشتریان خود را جذب کنند و در تلاش برای افزایش تعداد مشتریان و حضور قوی‌تر در بازار هدف هستند. اغلب استارتاپ‌ها در این مرحله، بسته به نوع فعالیت‌شان از تیم‌های ۵ تا ۲۰ نفره تشکیل شده‌اند. مرحله میانی استارتاپ (Mid stage) در این مقطع استارتاپ‌ها به سودآوری رسیده‌اند اما معمولا سهم بازارشان کوچک است و در حال توسعه محصول یا سرویس‌های جدیدتری برای رشد سهم بازار و وارد شدن به بازارهای دیگر هستند. معمولا تیم‌های استارتاپی در این مرحله ساختار یافته‌تر بوده و چه بسا تیم محصول، تیم بازاریابی، مالی، منابع انسانی، پشتیبانی و… داشته باشند. مرحله رشد (Growth stage) در این مقطع استارتاپ‌ها معمولا بخش اعظمی از بازار را در اختیار گرفته و تیم‌هایی با بیش از ۱۰۰ نفر پرسنل در اختیار دارند. با توجه به اکوسیستم کنونی در ایران شاید تعداد استارتاپ‌هایی که در این مرحله قرار دارند هنوز انگشت‌‍شمار باشد. هنگام اقدام به دریافت سرمایه یا امکانات مورد نیاز برای ایجاد و رشد یک استارتاپ، کاملا حیاتی است که با تشخیص صحیح مرحله‌ای که هم‌اکنون در آن قرار دارید به افراد صحیح مراجعه کنید. معمولا شرکت‌های سرمایه‌گذاری ارزش‌آفرین یا به عبارتی Venture Capitalها بر روی استارتاپ‌هایی سرمایه‌گذاری می‌کنند که از مرحله‌ی ایده گذر کرده و حداقل یک پروتوتایپ کاربردی از محصول یا سرویس مورد نظرشان ایجاد کرده باشند. برای آغاز تحقق یک ایده در مرحله‌ی اول، شتاب‌دهنده‌ها سرمایه و خدمات متناسب با نیاز ایده را در اختیار صاحبان ایده قرار می‌دهند و پس از پایان مراحل شتاب‌دهی، استارتاپ‌ها توانایی تصمیم‌گیری برای رشد بیشتر با استفاده از سرمایه و خدمات VC را خواهند داشت. در این هنگام است که داشتن اطلاعات کافی از چگونگی ارائه‌ی استارتاپ به سرمایه‌گذار می‌تواند نقش مهمی در آینده‌ی فعالیت‌های شما ایفا کند.
 

چگونه کد خود را زیبا کنیم؟

با سلام. در این مقاله قصد بر معرفی چند ابزار کاربردی برای برنامه‌نویسان گرامی را داریم. پس با ما همراه باشید.😇   |Carbon| قبل از هر چیزی کمی به کد زیر نگاه کنید : #include <KWayland/Server/output_interface.h> #include <KWayland/Server/outputdevice_interface.h> namespace KWayland { namespace Server { class OutputInterface; class OutputDeviceInterface; class OutputChangeSet; class OutputManagementInterface; class XdgOutputInterface; } } namespace KWin { namespace ColorCorrect { struct GammaRamp; }   آیا شما واقعاً رغبت به خواندن این کد می‌کنید ؟ صد در صد خیر. چرا که هیچ indent یا code highlight در نظر گرفته نشده‌اس ! در نظر بگیرید اگر ۱۰۰۰ خط کد بود 😵. در اینجا وب‌سایت Carbon به ما اجازه قالب‌بندی ، تغییر فونت ، رنگ‌بندی و... کدهارا میدهد. Carbon تعداد زیادی از زبان‌های برنامه‌نویسی را اعم از C\C++ , Python , JS ,... پشتیبانی میکند. برای شخصی‌سازی تم مورد علاقه خود. کافی است که تنظیمات خود را اعمال و بعد url سایت را ذخیره کنید.این یک نمونه از تنظیماتی است که بنده اعمال کردم : حال به راحتی می‌توانید با اسکرین گرفتن از کدزیبای خود آن را برای دوستان خود ارسال کنید.     |Beautify Tools| سایت Beautify Tools مجموعه‌ای عظیم ابزارهایی اعم از : Beautifiers And Minifiers Converters String Utilities CSS Preprocessors Utilities Unit Converters Cryptography ... می‌باشد. که بسیار به کمک برنامه‌نویسان وب می‌آید. برای مثال شما یک فایل حجیم CSS دارید. که برای راحتی و قابل‌خواندن‌بودن کد از indent های بسیار استفاده کرده‌اید که خود باعث بالا بردن حجم نهایی فایل شده‌اند. به راحتی با استفاده از ابزار CSS Beautifier می‌توانید تمام indent های بی‌مصرف را از بین ببرید :     |Artistic Style| Artistic Style یک ابزار فرم‌دهنده (indenter) برای زبان‌های C, C++, C++/CLI, Objective‑C, C#, and Java می‌باشد.  برای نصب و استفاده به مستندات نصب این ابزار مراجعه کنید.     |Clang Format| Clang Format یک ابزار command-line بسیار قدرتمند برای مرتب کردن ، قالب‌بندی و... کد منبع می‌باشد :     ابزار Clang Format فقط به Command Line محدود نمی‌شود. شما می‌توانید به راحتی با IDE مورد علاقه خود این ابزار را تطبیق بدهید. مثل : Vim Qt Creator Visual Studio BBEdit ... برای استفاده به سایت مرجع مراجعه کنید.   موفق‌‌ و پیروز باشید. 
 

فضانورد سابق ناسا: سفر انسان به سیاره مریخ احمقانه است

پس از فرود انسان روی کره ماه در قرن بیستم، سیاره مریخ همواره به عنوان مقصد بعدی در منظومه شمسی شناخته شده؛ اما یکی از فضانوردان سابق ناساانجام چنین کاری را احمقانه می داند. بیل اندرس فضانورد سابق ناسا که در مأموریت آپولو 8 سال 1968 نیز شرکت داشته، معتقد است سفر به سیاره مریخ در حال حاضر صرفاً یک نمایش تبلیغاتی از سوی ناسا بوده و هیچ نفعی برای جامعه علمی دنیا نخواهد داشت. به گفته اندرس، بودجه لازم برای سفر به مریخ می تواند صرف پروژه های مفیدتری مانند ارسال ربات های کاوشگر به سیارات مختلف شود و از این طریق، سطح آگاهی ما از جهان اطراف را افزایش دهد. آقای اندرس معتقد است سازمان ناسا از مأموریت اصلی خود فاصله گرفته و بیشتر به دنبال برنامه های فضایی پر سر و صدا برای جذب سرمایه و بودجه بیشتر است که در نهایت، این پول ها هم خرج برنامه های تبلیغاتی و کم فایده بعدی خواهند شد. سفر انسان به مریخ در حال حاضر توجیه علمی ندارد به گفته فضانورد سابق ناسا، حضور انسان روی سیاره مریخ مسلماً یک موج رسانه ای عظیم و قدرتمند را به راه خواهد انداخت اما هیچ کمکی به گسترش مرزهای دانش بشری نخواهد کرد. جالب است بدانید که چنین دیدگاهی تنها مختص به بیل اندرس نبوده و بسیاری از مدیران ناسا، اسپیس اکس و بلو اوریجین (هر سه به دنبال فرود انسان روی مریخ هستند) نیز با نظر وی موافقند. البته نظر اندرس مخالفانی هم دارد؛ به عنوان مثال فرانک بورمن (یکی دیگر از سرنشینان آپولو 😎 معتقد است جست و جوی عمیق در منظومه شمسی یکی از مهم ترین مأموریت های ناسا بوده که حضور انسان بخش جدایی ناپذیر چنین پروژه هایی خواهد بود. گفتنی است آقای بورمن از سوی دیگر هیجان موجود در زمینه سفر به سیاره مریخ را هم تأیید نکرده و اظهار داشته: «ماسک و بزوس (صاحبان اسپیس اکس و بلو اوریجین) درباره تشکیل جوامع انسانی در مریخ صحبت می کنند؛ چنین چیزی مسخره است.» به هرحال باید منتظر بود و دید که آیا در سال های آتی ناسا و دیگر سازمان های فضایی بودجه خود را صرف امور علمی خواهند کرد یا بر شکستن محدودیت های حضور انسان در سایر سیارات تمرکز خواهند داشت.
 

معرفی استارت‌اپ شکست خورده ترانوس

استارتاپ ترانوس چندین سال وانمود می‌کرد محصولاتی کاربردی می‌سازد؛ اما درحقیقت، تقلبی بودند و کاربردی نداشتند. این استارتاپ حتی به یکی از یونیکورن‌های سیلیکون‌ولی تبدیل شده بود. معمولا داستان‌های منتشرشده درباره‌ی استارتاپ شکست‌خورده‌ کلی هستند و کمتر پیش می‌آید جزئیات و دلایل آن کامل بررسی شود. اغلب اوقات، دلایل مشترکی به شکست‌ استارتاپ منجر می‌شوند که مهم‌ترین و رایج‌ترین آن دریافت‌نکردن سرمایه‌ی کافی است؛ درنتیجه، استارتاپی که داستان جدیدی حتی در شکست‌خوردن نداشته باشد، معمولا موردتوجه جامعه‌ی کارآفرینی قرار نمی‌گیرد. بااین‌حال، استارتاپ ترانوس (Theranos) یکی از استارتاپ‌هایی است که داستان شکست‌خوردنش سروصدای زیادی به‌همراه داشت. ترانوس ازجمله استارتاپ‌های فعال در زمینه‌ی بیوتکنولوژی بود که قصد داشت با محصولات آزمایش خون انقلاب بزرگی در این صنعت ایجاد کند؛ به‌طوری‌که هر شخص بتواند خودش در منزل آزمایش خون دهد. این استارتاپ به یکی از استارتاپ‌های استثنایی و برجسته‌ی سیلیکون‌ولیتبدیل و مدیرعامل جوانش با ایده‌ای نوآورانه متعهد شده بود نه‌تنها سیستم مراقبت بهداشتی، بلکه سلامت و رفاه انسان‌ها را نیز بهبود دهد. درواقع، وعده‌های این استارتاپ به‌اندازه‌ای جذاب بود که در دنیای خارج از حباب سیلیکون‌ولی، اجرای آن عملی به‌نظر نمی‌رسید. درنهایت، سقوط و شکست این استارتاپ به‌قدری سریع بود که جزئیات رشد و پیشرفت آن در ذهن مردم ماندگار شده است. در سال ۲۰۰۴، الیزابت هولمز (Elizabeth Holmes)، یکی از دانشجویان ترک‌تحصیل‌کرده‌ی دانشگاه استنفورد، ترانوس را راه‌اندازی کرد. او قصد داشت نه‌تنها آزمایش خون، بلکه روش‌های سنّتی و دردآور خون‌گرفتن از رگ‌های بیمار را نیز متحول کند و محصولی ارائه دهد که تمام آزمایش‌های خون را فقط با دریافت چند قطره‌ خون انجام دهد. ایده‌ی این استارتاپ به‌اندازه‌ای خلاقانه بود که در مدت کوتاهی بسیار محبوب شد و با دریافت سرمایه‌ی زیاد توانست نیروی کارش را با سرعت گسترش دهد. استقبال مطبوعات و تشکیل هیئت‌مدیره‌ای از اعضای شناخته‌شده در این صنعت، ترانوس را به یکی از بهترین استارتاپ‌های سیلیکون‌ولی و یکی از استارتاپ‌های یونیکورن با ارزش یک‌میلیارد دلار تبدیل کرد. هولمز چهره‌ی محبوب دنیای استارتاپی شده بود و ترانوس قرار بود تحولات بزرگی در دنیا ایجاد کند. این استارتاپ حتی توانست هفتصدمیلیون دلار سرمایه از سرمایه‌گذاران بین‌المللی دریافت کند. در سال ۲۰۱۵ و بعد از اینکه دنیا به ماهیت اصلی این استارتاپ پی برد، مردم متوجه شدند موفقیت هولمز و ترانوس درواقع روی هیچ بنا شده است. در اکتبر همان سال، روزنامه‌ی وال‌استریت مقاله‌ای درباره‌ی ترانوس و حقایق آن منتشر کرد. در این مقاله نوشته شده بود: بعد از انتشار این مقاله، ترانوس تلاش کرد علیه اتهامات مقابله کند؛ اما شواهد ارائه‌‌شده به‌اندازه‌ای کامل و قانع‌کننده بود که اغلب طرفداران آن به ماهیت اصلی شرکت پی بردند. بعد از این ماجرا، بیشتر قراردادهای شرکت لغو شد و سرمایه‌گذاران شکایات قانونی زیادی مطرح کردند. تا اینکه در ماه ژوئن سال جاری، هولمز و سانی بالوانی (Sunny Balwani)، رئیس و مدیرعاملسابق شرکت، به جرم تقلب جنایی متهم شدند. سؤالی که پیش می‌آید این است که چه عاملی باعث شکست ترانوس شد؟ مطمئنا این واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت که محصولات این شرکت کار نمی‌کردند و ماهیت جعلی آن در روزنامه‌ها و وب‌سایت‌های سراسر دنیا پخش شده بودند. بااین‌حال، اغلب شرکت‌هایی که محصولشان کار نمی‌کند، نمی‌توانند به درجه‌ای از محبوبیتی برسند که ترانوس به آن رسیده بود. معمولا شرکت‌ها و بنیان‌گذاران آن به اصول اخلاقی پایبند هستند؛ ولی به‌نظر می‌رسد این موضوع درباره‌ی ترانوس صدق نمی‌کرد و توانست عده‌ی زیادی را فریب دهد. این موضوع که دروغی بزرگ تا این اندازه ادامه پیدا کند، نشان‌دهنده‌ی ضعف شخصیتی و اخلاقی بنیان‌گذار آن است؛ اما اینکه او و سایر مدیران ارشد توانسته‌اند موضوعی را تااین‌حد پنهان کنند و دستگیر نشوند، قدرت خطرناک باور انسان‌ها را نشان می‌دهد. جان کریرو کتاب خون بد را با الهام از داستان استارتاپ ترانوس نوشته و در این کتاب توضیح می‌دهد ایده‌ی برجسته و کاریزمای شخصی هولمز چگونه توانست روی اعضای هیئت‌مدیره و سایر کارمندان مهم شرکت و حتی افرادی تأثیر بگذارد که در رویدادهای ترانوس شرکت می‌کردند. همچنین در این کتاب، کریرو درباره‌ی خطرهای جاه‌طلبی‌های بزرگ و تأثیرات مخرب این ضرب‌المثل معروف صحبت می‌کند: «به انجام کاری وانمود کن تا واقعا به آن دست پیدا کنی». افزون‌براین، در کتاب خون بد به این موضوع پرداخته شده که هولمز و اطرافیانش چگونه توانستند چند سال به موفقیت در ساخت محصولی وانمود کنند که ایده‌ای بیش نبود. ترانوس مثال جالبی از تمایلات و تعهدات افرادی است که در این ماجرا درگیر هستند و نیز درس‌های آموزنده‌ای از دنیای کارآفرینی و استارتاپی می‌دهد. هر کارآفرینی برای رسیدن به موفقیت باید به خودش و ایده‌هایش ایمان داشته باشد؛ اما اعتمادبه‌نفس آن‌ها زمانی نتیجه‌ی مثبت می‌دهد که با نصیحت مشاوران راست‌گو همراه باشد. گاهی‌ اوقات، حقیقت تلخ است و اعتراف به اشتباهات و حتی شکست دردناک است؛ ولی اگر پذیرفته نشود، عواقب سنگینی برای استارتاپ به‌همراه دارد و حتی شاید به زندانی‌شدن بنیان‌گذارش منجر شود.
×